نمایش‌نامه

سال‌هاست با یکدیگر هم محله‌ای‌اند و تفریحشان، تئاتر بازی کردن است. البته از همان ابتدا شاکی‌اند که چرا جایی برای تمرین ندارند؟! این جوانان فعال ساکن محله خواجه ربیع مشهد، حدود ۲ سال است در برخی جشن‌های محله‌ای، تئاتر اجرا می‌کنند.
حسین شیبانی درباره مونولوگ «در هوای حرم» می‌گوید: قصه درباره همان عمونوروز آشنای فرهنگ عامه ایرانی است؛ شخصیتی که در لحظه تحویل سال، مژده بهار را می‌دهد، اما امسال در آغاز سفرش با جنگ و حوادث تلخی که در کشور رخ داد، روبه‌رو می‌شود.
کودکان گروه تئاتر مسجد امام‌محمدباقر (ع) در اجتماعات شبانه و در حوزه هنری روی صحنه می‌روند. آن‌قدر کوچک‌اند که نمی‌توان توقع داشت خیلی حرفه‌ای باشند، اما مثل بازیگران حرفه‌ای اشک مخاطبانشان را درمی‌آورند.
محمد جهان‌پا، هنرمند محله شفا، از کودکی با هنر عجین شده و فعالیت‌هایش را از تئاتر آغاز کرد. او که در حرفه بازیگری و کارگردانی تاکنون در جشنواره‌های مختلفی شرکت کرده و موفق به کسب مقام شده است، از نبود انجمن ویژه برای هنرمندان گله دارد.
مهدی سجادپور ازجمله هنرمندانی است که مسیر حرفه‌ای خود را از تئاتر مشهد آغاز کرده و پس از سال‌ها فعالیت در عرصه بازیگری و کارگردانی صحنه، وارد حوزه نویسندگی سینما و تلویزیون شده است.
سعید ملک نژاد، بازیگر پیشکسوت تئاتر، یکی از هنرمندانی است که به معنای واقعی خاک صحنه خورده است. این شب‌ها سریال «۰۲۴» با هنرنمایی او از شبکه یک سیما در حال پخش است. دغدغه پویایی تئاتر مشهد همیشه با او بوده است.
عبدالحسین نوشین؛ مردی بود که صرف نظر از تکاپو‌های ناکام و بی‌ثمر سیاسی، نقشی مهم و راهبردی در نهادینه شدن تئاتر مدرن در ایران داشت و کتاب «هنر تئاتر» او، هنوز هم یکی از مهم‌ترین منابع درباره این هنر به زبان فارسی است.
علیرضا و مریم تا قبل ازدواج هرکدام دنیای متفاوت هنری را تجربه کردند؛ ولی درنهایت توانمندی و استعدادشان آنها را به مسیری مشترک رسانده که به اجرای نمایش‌ها و مستند‌های عروسکی برای کودکان ختم شده است.
همزمان با تاسیس رادیو، میرخدیوی نویسنده و مجری برنامه‌های رادیویی شد. کنار هر دیالوگ، علامت‌هایی می‌گذاشت تا یادش بماند کجا باید صدایش را نازک کند، کجا بم، کجا تند و کجا آرام. پس از بازنشستگی، چند کتاب منظوم به لهجه مشهدی نوشت.
خیلی‌ها عماد‌عصار را به روزنامه‌نگاری و پیش‌گامی او در عرصه طنزنویسی مطبوعات می‌شناسند. او آدم جامع‌الاطرافی بوده و در حوزه‌های نمایشنامه‌نویسی، شعر و عکاسی نیز از چهره‌های شناخته‌شده مشهد به‌شمار می‌رود.
خاطرات ستوان «آلکس بارنز» تصویری از مشهد در دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. او افسری انگلیسی بود که در سال ۱۸۳۱ میلادی به مأموریت شناسایی در غرب آسیا فرستاده شد.
عماد نیرومند ۱۵ ساله و برادرش احسان ۱۰ ساله در چند هنر سررشته دارند. شعر، داستان‌نویسی، نمایشنامه‌خوانی، نقاشی و سفالگری. آنها در دنیای مجازی هم فعال هستند و وبلاگ ساخته‌اند.
نام احمد میرباذل خیلی زود با تئاتر مشهد گره می‌خورد. جایگاه نمادینش، پیوند میان مشهد و عصر پرده بی‌صداست. سال‌ها بعد، روی اولین فیلم رنگی فیلم‌برداری شده در مشهد هم حرف می‌زند.
شاید بتوان برای نقش‌های دیگر و سایر بازیگران جایگزین پیدا کرد، اما معمولا نقش‌هایی که برای حسین مشمول‌مقدم ساخته و پرداخته می‌شد، نقش‌هایی بود که فقط خود او از پس آنها برمی‌آمد و تئاتر برایش خلاصه زندگی بود.
محمدامین رفیعی زمانی‌که هشت سال سن داشته، یک داستان برای هم‌سن‌و سالانش نوشته و به‌‌صورت کتاب به چاپ رسانده است. او علاوه‌بر نوشتن داستان، تصویرسازی کتابش را هم انجام داده است.
عرفان شیرنگی در مدارس سمپاد رشته ریاضی‌فیزیک خوانده است و انتظار می‌رفته مهندس شود اما حالا یکی از چهره‌های شاخص تئاتر مشهد است. این‌روز‌ها نمایش «بلوف زودرس» پنجمین اجرای عمومی اوست که در مشهد کارگردانی می‌کند.
حسن حامد که همیشه به بیماری‌اش می‌خندید، ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۷۱ در حالی چشمانش را به‌روی دنیا بست که فرصت دیدن اجرای عمومی بهترین اثرش «بچه تابستان» را پیدا نکرد و در آرامستان خواجه‌ربیع به خاک سپرده شد.
احمد فخرصباحی، قاتل مرموز، باهوش و خطرناک سریال مزد ترس بود که تماشاگران سریال را بی‌پلک زدن، به دیدن باقی ماجرا ترغیب می‌کرد.
محمد رسولی پور می‌گوید وقتی از دل ایران مهاجرت می‌کند به قلب آمریکا، «ایرانی بودن» بیشتر خود را به رخش می‌کشد و همین باعث می‌شود تا بیش از پیش تلاش کند ایران و تاریخ و فرهنگش را بشناسد و بشناساند، و رجوع می‌کند به هنر خودش.
ماشاءالله وحیدی، یکی از نامداران نمایش سنتی یا به‌اصطلاح تخت‌حوضی است. ذهن بسیار خلاق او می‌توانست در هر لحظه از نمایش، عنصر خنده‌داری به کار اضافه کند و مردم را بخنداند.