صاحبجان صولتی، همسرشهید میگوید: دغدغه کمک به مردم در وجود محمدعلی پررنگ بود و همین روحیه بارها پای او را به ماجراهای مختلف باز کرده بود، از وساطت برای وصلت جوانها گرفته تا کمک به کمبضاعتترها در محله.
محله حرعاملی ۴۰ سال پیش که امروز به محله موسوی قوچانی معروف شده است محل زندگی روحانی بزرگی بود که امروز هویت و شناسنامه مشهد، منطقه ۲ و محله عامل است.
چندسال پیش وقتی سردار پاکپور به مشهد آمد و محسن را دید، خیلی از کارهایش را به او سپرد. دوسهسال پیش، سردار از محسن خواست به تهران برود و از زمان جنگ دوازدهروزه، تهران بود. همسرشهید میگوید: محسن لیاقت شهادت را داشت.
زهرا بهادری، همسر سردار شهید بابا رستمی است. او میگوید: شهید تنها فرزند خانوادهاش بود و برای همین پدر و مادرش به دلیل علاقه زیادی که به او داشتند، نام «بابا» را برایش انتخاب کردند.
رژیم بعث عراق برای اسارت شهید رستمی جایزه تعیین کرده بود؛ طلا بهاندازه وزن خودش. این را همسر شهیدرستمی میگوید. نقش موثر بابارستمی در آزادسازی سقز و سنندج و کردستان آنقدر بود که حاضر شوند هموزن یک رزمنده، طلا بدهند.
در سال ۱۳۶۲ وارد جبهه شد. دوستانش به ما گفتند آخرین باری که او را دیدند در عملیات خیبر بود. نمیدانید چه شب و روزهایی را گذراندیم. تا ۱۱ ماه بعد از او خبری نداشتیم، حتی نمیدانستیم که زنده است یا به شهادت رسیده.
سردارشهیدهاشم ساجدی، مدرک فوقدیپلم تکنسین سازمان پنبه داشت و بعد از پیروزی انقلاب در کمیته اسلامی و مسئول جهاد گنبد فعالیت میکرد؛ درست زمانی که تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به دانشگاه علوم اسلامی رضوی برود جنگ شروع شد و او به جبهه رفت.
شهید سیدمصطفی جعفری، مهندسی مکانیک و تخصص ماشینابزار خوانده بود و در بخش فنی سازمان هوافضای سپاه مشغول به کار شده بود. به همیندلیل بود که در اولین ساعات جنگ تحمیلی احساس میکرد به تخصص او نیاز است.
بتول جبینی همسر شهید تعریف میکند: عزیزالله آقاجانزاده، با بچهها خیلی مهربان بود. وقتی از بیرون میآمد، با لباسهای خاکی و خسته مستقیم میرفت سراغ بچهها. محال بود بدون بغلکردن آنها وارد خانه بشود.
شهید علی ترکجوکار به دلیل علاقه فراوان به بارگاه ملکوتی امامهشتم(ع) زندگی در مشهد را به تهران ترجیح میدهد و همراه همسر و دو فرزندش یکی از محلههای اطراف حرم را برای زندگی انتخاب میکند.
مریم جباری همچنان منتظر بازگشت هادی ماند تا اینکه سال ۶۹، در آخرین گروه آزادههای مشهدی خبر رسید که هادی در قرنطینه ارتش دیده شده است. بالاخره خواب مریم خانم تعبیر شد.
آخرین خاطره زهرا مصباح از صدای شادی فرزندانش که مشغول بازی با پدرشان بودند، در هنگامه شب ۲۳خرداد ۱۴۰۴ در شهرک شهیدچمران ثبت شد! همسر و دو فرزند زهراخانم در جریان انفجار حمله رژیمصهیونیستی شهید شدند.
آن روزی که خبر شهادت موسی آخوندزاده به خانه رسید هیچ کس باورش نمیشد، اما او به پاس ایستادگی برابر اشراری قصد وارد کردن مواد مخدر به وطن را داشتند به درجه رفیع شهادت نائل شد.
شهید محمدباقر درودی سال ۶۴ در عملیاتی مجروح شد و در همین سال به اسارت عراقیها درآمد. ۵سال عذابکشیدن را تحمل کرد و در سال ۶۹ به همراه دیگر اسرا آزاد و به میهن بازگشت و در سال ۷۷ به آرزویش که شهادت بود، رسید.
همسر شهید خدادادی میگوید: ۱۴سال تمام هر وقت کسی از سر کوچه رد میشد با خودم میگفتم حتما از غلامرضا برایم خبرآوردهاند. هرروز صبح که از خواب بیدار میشدم، حیاط را آب و جارو میکردم و منتظر بودم که زنگ بزند.
خاطرات فرنگیس ناظمی، همسر شهید برات سعادت در بیش از یک دهه زندگی مشترک با تلخ و شیرینیهایی همراه است. او هفت بار به جبهه میرود و سرانجام هفتم اردیبهشت سال ۶۵ در منطقه مریوان به شهادت میرسد.
بهانه ازدواج من با حاجآقا، دوستی پدربزرگ ایشان با پدرم بود. ایشان بعد از ازدواج، همواره هفت یا هشتماه از سال را برای تبلیغ اسلام در مسافرت میگذراندند. وقتشان برای خانواده کم بود؛ چون مردم وقت و بیوقت مراجعه میکردند.
حسین کارآزما تا قبل از شهادت سه مرتبه عازم جبهه شده بود و در ۴۳ سالگی (سال ۱۳۶۵) که صاحب ۱۰ فرزند قد و نیم قد بود، خود را از حضور در جبهه محروم نکرد.
«سیدعلی موسوی» بزرگ شده روستای قرهباغ افغانستان از مهاجران مجاهدی است که بعد از مهاجرت به ایران، راهی جبهه شد و در سال ۱۳۷۴ به خاطر ترکشهایی زیادی که در بدنش بود، شهید شد.
مرضیه ناصری همسر شهید مجاهد، سیدعبدالحمید سجادی و مادر شهیدمدافع حرم، سیداسدالله سجادی است که دیماه امسال، یکی از منتخبان دومین رویداد نشان مشهدالرضا (ع) در حوزه ایثار، مقاومت و شهادت بود.