تجربههای شیرین اکرم اکبری در کارگاه شیرینیپزی
از جلو مغازه که رد میشوم، اولین چیزی که توجهم را جلب میکند، کیکهای تولد رنگارنگی است که پشت ویترین چیده شدهاند. اما پشت این شیرینیفروشی، جایی که از نگاه رهگذران پنهان است، کارگاه شیرینیپزی قرار دارد. وقتی وارد کارگاه میشوم که اکرم اکبری، صاحب آن سخت مشغول کار است، آنقدر که بهسختی فرصت میکند سرش را بالا بیاورد. قیف را در دست گرفته است و با دقت و سرعت، مواد داخلش را یکییکی داخل قالبهای کوچک کیک یزدی میریزد تا هرچه زودتر آنها را راهی فر کند. جدی و متمرکز است؛ آنقدر که پاسخدادن به سؤالهایم تا پیشاز پرشدن قالبها و رفتنشان داخل فر، تقریبا غیرممکن به نظر میرسد.
کارش که تمام میشود و کمی از شلوغی کارگاه فاصله میگیرد، فرصت پیدا میکنیم با هم حرف بزنیم و همانجا میفهمم این جدیت و تمرکز، بخشی از مسیر زندگی اوست. اکرم اکبری متولد سال۱۳۶۳ است؛ زنی که پیش از رسیدن به شیرینیپزی، هنرهای مختلفی را امتحان کرده؛ از شمعسازی و خیاطی گرفته تا کارهای دیگری که هرکدام برای مدتی بخشی از زندگیاش بودهاند. اما درنهایت مسیرش به شیرینیپزی رسیده است.
این مسیر حالا او را به نخستین بانوی محله آقامصطفی خمینی تبدیل کرده که مغازه کیک و شیرینی و کارگاه شیرینیپزی خودش را راه انداخته و درکنار چند نیروی خانم دیگر آن را اداره میکند. اینجا، پشت همان ویترین رنگارنگ، نتیجه سالها جستوجو، تجربه و تلاش زنی دیده میشود که بالاخره مسیر خودش را پیدا کردهاست.
دستپخت یک آشپز کوچک
علاقه اکرم اکبری به پختوپز، ریشه در سالهای کودکیاش دارد؛ سالهایی که شرایط زندگی، پای او را به آشپزخانه باز کرد. او میگوید: آن روزها مادرم گاهی مجبور میشد برای مراقبت از مادربزرگمان خانه را ترک کند. منِ کمسنوسال میماندم و مسئولیت خانه و دو برادر کوچکترم. قدم هنوز به اجاق گاز نمیرسید و برای اینکه بتوانم آشپزی کنم، چهارپایهای زیر پایم میگذاشتم و روی همان چهارپایه، کمکم پختن غذا را یاد گرفتم.
اکرم میگوید حتی در مهمانیهای شلوغ و پرجمعیت هم آشپزی میکرده و همین موضوع از همان سالها توجه اطرافیان را جلب میکردهاست؛ «یادم است همان زمان هم مهمانها وقتی میفهمیدند من غذا را آماده کردهام، تعجب کرده و از کارم تعریف میکردند.»
بااینحال، وقتی به سالهای دبیرستان رسید، مسیر تحصیلش چندان همسو با علاقهاش پیش نرفت. در زمان انتخاب رشته، با فشار خانواده بهجای رشتههای هنری، حسابداری را انتخاب کرد. او تعریف میکند: تمام علاقه من هنر بود؛ اما آن زمان یک باور اشتباه وجود داشت که دانشآموزان ضعیف به رشتههای فنیوحرفهای میروند. بههمیندلیل من را مجبور کردند که رشته دیگری را انتخاب کنم.

چیزی بیش از یک شغل
مدرک حسابداری را گرفت، اما بلافاصله بعداز پایان تحصیل، به یک آموزشگاه خیاطی رفت، دیپلم خیاطی گرفت و بعد از آن در چند مزون در سطح شهر و یک کارگاه خیاطی مشغول به کار شد. خیاطی برای مدتی تبدیل به حرفه اصلی او شد؛ حرفهای که در آن هم رد پای علاقهاش به هنر دیده میشد و هم میلش به یادگرفتن و تجربهکردن.
بیشترین فروش در روزهای نزدیک به عید بود و شیرینی عسلیام طرفدار زیاد داشت
سال۱۳۸۳ ازدواج کرد. مدتی بعد، تجربه یک بارداری ناموفق و ازدستدادن فرزندش باعث شد برای مدتی از کار فاصله بگیرد. این دوری، اما چندان طولانی نبوده است. پساز بهدنیاآمدن فرزند اولش، در بیستوپنجسالگی دوباره به فضای کار برگشت و این بار از خانه و با خیاطی برای آشنایان شروع کرد؛ «کار برای من چیزی بیشتر از یک شغل بود. راهی بود برای اینکه دوباره خودم را پیدا کنم و بخشی از علاقهای را که سالها همراهم بود، زنده نگه دارم.»
از خیاطی تا شیرینیپزی
خیاطی را دوست داشت، اما هرچه بیشتر در این مسیر پیش میرفت، بیشتر متوجه میشد علاقهای که از کودکی در وجودش مانده، جای دیگری است. آشپزی و پختن شیرینی برای او فقط یک سرگرمی نبود؛ هر بار که دست به کار میشد، احساس میکرد بیشتر از خیاطی با این کار ارتباط میگیرد. اکرمخانم میگوید: سال۱۳۹۵ تصمیم گرفتم این علاقه را به شکل حرفهای دنبال کنم. در سازمان فنیوحرفهای دو مدرک، یکی در زمینه شیرینیهای خشک و دیگری در زمینه کیکپزی، گرفتم و بعد از آن، کار را از خانه شروع کردم.
در خانه کیک و شیرینی میپخت و درکنار آن، سفارشهای محدودی هم از آشنایان و مشتریها قبول میکرد. سفارشها در ابتدا چندان گسترده نبودند، اما بهمرور کیفیت کارش باعث شد مشتریهای بیشتری سراغش بیایند. درمیان سفارشها، شیرینیهای مخصوص عید جای خودش را پیدا کرد.
اکرم میگوید: بیشترین فروش در روزهای نزدیک به عید بود و شیرینی عسلیام طرفدار زیاد داشت. همه عاشق شیرینیهای عسلیام بودند. عیدها حتی از شهرستانهای اطراف هم تقاضا داشتم و همسرم شیرینیها را به مسیرهای دور میبرد.
همسر بهعنوان مشوق اصلی
تأکید میکند که در این مسیر، اگر همراهی همسرش، محسن اسماعیلپور، نبود، شاید این کار هیچوقت گسترده نمیشد. همسرش از همان ابتدا مشوق اصلیاش بوده و در تصمیمهای مهم کاری، همیشه کنارش ایستادهاست. حتی تصمیم به راهاندازی مغازه و کارگاه هم تاحد زیادی با حمایت او عملی شده است.
سرانجام دیماه سال گذشته، اکرم این مغازه را در محله آقامصطفیخمینی اجاره کرد و کاری را که سالها در خانه و در مقیاسی محدود انجام داده بود، بهصورت رسمی آغاز کرد. شروع کارگاه، اما با امکانات کامل همراه نبود. یکی از مهمترین وسایل کار، همان فر بزرگ گوشه کارگاه، در ابتدا بهصورت قسطی خریداری شد. بعد از آن، هرچه فروش بهتر پیش میفت، کمکم وسایل و تجهیزات دیگری هم به کارگاه اضافه شدند. به این ترتیب، کارگاه نه یکباره و با سرمایهای بزرگ، بلکه قدمبهقدم و از دل همان سفارشهای کوچک خانگی شکل گرفت.

کیک ۱۶متری!
از خود اکرم میپرسم در این سالها کدام خاطره برایش شیرینتر است. او میگوید: روز عید غدیر در کارگاه یک کیک شانزدهمتری آماده و آن را میان مردم محله توزیع کردیم. آمادهکردن این کیک برای یک کارگاه کوچک، سخت و حاصل ساعتها کار و همکاری چندنفر از نیروهای کارگاه بود.
چیزی که بیش از همه در زمان یادگیری به چشمم آمد، صبر و حوصله اکرمخانم بود
البته اولینبار نبود که اکرم برای مناسبتهای مذهبی دست به کار میشد. او در اعیاد مختلف، نذر دارد کیک بپزد و بهصورت رایگان میان مردم توزیع کند. برای اکرم، بخشی از شیرینی کار فقط در سفارشهایی نیست که مشتریها تحویل میگیرند؛ گاهی شیرینی واقعی در همان کیکی است که بدون حسابوکتاب مالی، از کارگاه بیرون میرود و سهمی از یک جشن و شادی جمعی میشود.
صفری که ۱۰۰ شد
امروز پنجزن در این کارگاه کنار اکرم اکبری کار میکنند؛ زنانی که بسیاری از آنها کار را از صفر و بدون تجربه قبلی، پیش خود او یاد گرفتهاند. سکینهسادات حسینی بیستوچهارساله، یکی از آنهاست. میگوید: چیزی که بیش از همه در زمان یادگیری به چشمم آمد، صبر و حوصله اکرمخانم بود. او خیلی باحوصله همهچیز را از اول به من یاد داد. اگر کاری را بلد نبودم یا اشتباه میکردم، سرزنشم نمیکرد و دوباره توضیح میداد.
سکینهخانم حالا خودش یکی از نیروهای باتجربه کارگاه است و یکی از خاطرات ابتدای کارش را تعریف میکند: قرار بود برای تهیه شیرینی از روغن مخصوص شیرینیپزی استفاده کنم، اما اشتباهی روغن سرخکردنی را داخل مواد ریختم و درنهایت تمام مواد خراب شد، اما اکرمخانم با صبر و متانت رفتار کرد.
* این گزارش دوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۳ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.