روضهای که همسایهها را خواهر کرد
یک روضه خانگی در محرم سال۱۳۷۹، شروع آشنایی آمنه جونابادی و زهره رنجبر میشود؛ آشناییای که با رفتوآمدهای روزمره و حضور در برنامههای مسجد، کمکم رنگ رفاقت میگیرد. چندسال بعد، سکینه فنایی هم به جمعشان اضافه میشود. حالا این سه همسایه، سالهاست در شادی و سختی کنار یکدیگرند؛ از روضههای خانگی و فعالیتهای محلهای تا روزهای سخت کرونا که محبت، همسایهها را بیشتر به هم نزدیک کرد.
تازهواردی که معتمد شد
آمنه جونابادی درنظر همسایگان فعال فرهنگی و معتمد است. او عضو شورای اجتماعی محله مهدیآباد و فرمانده پایگاه بسیج مبارکه خواهران مسجد صاحبالزمان (عج) است و مدتها در شورای حل اختلاف محله هم بهعنوان همیاران مسجد فعالیت کرده و جدا از این چندباری هم، زن و شوهر یا دو همسایه و هممحلیها را با هم آشتی داده است.
آمنهخانم سال۱۳۷۹، همراه همسرش از سیستانوبلوچستان به مشهد آمد و اوایل در اینجا غریب بوده است. او تعریف میکند: اینجا کسی را نمیشناختم. همسرم میرفت سر کار و من همه روز را در خانه بودم. محرم همان سال، زنگ خانهمان به صدا درآمد و یکی از همسایهها، من را به روضههای خانگی دعوت کرد. از خدا خواستم و سریع رفتم.
تمام ۱۰روز دهه اول محرم را در روضههای خانگی همسایهاش فاطمهخانم شرکت کرد و همانجا با زهره رنجبر، عروس فاطمهخانم، آشنا شد. این آشنایی پای آمنه را به فعالیتهای مسجد و محله هم باز کرد.
سلام و علیکی که ماندگار شد
یکی از نزدیکترین همسایههایی که در این سالها همراه آمنه بوده، زهره رنجبر است؛ کسی که آشناییشان از همان روضههای خانگی شروع میشود. خودش روایت آشناییشان را اینطور تعریف میکند: بعد از آن ۱۰ روز روضه، هرجا آمنه را در محله میدیدم، با او گرم صحبت میشدم؛ در مغازه، مسیر اتوبوس، خانه همسایهها یا مراسم مسجد. همین دیدارهای ساده، رفاقتمان را محکمتر کرد.
همسایهها او را مجلسگردان و روضهدار میشناسند. خانه زهرهخانم در مراسم معنوی روضه برقرار است. حتی برای تولدها و شادیها هم در خانهاش مولودیخوانی دارد. از نظر اخلاقی هم روابط عمومی خوبی دارد و با همه مهربان است. او میگوید: همسایهها لطف دارند، اما خوبی خودشان است. ما در این کوچه بداخلاق و بیمحبت نداریم. از این همسایهها خوبی دیدهایم و بس.
کافی است کمکی از او بخواهیم. انصافا از جانش مایه میگذارد و تا آخرین لحظه کمک میکند
سومین همسایهای که معرفی میشود، سکینه فنایی است؛ همسایهای که روزهای کرونا، رفاقتش با آمنه و زهره را به مرحله تازهای رساند.
همسایهای که تنها نماند
سکینه فنایی به قول همسایهها، اصلا اهل غرور نیست و در هر مجلسی، یک گوشه کار را میگیرد، از آمادهسازی قبل از مراسم تا پذیرایی و شستوشوی ظروف. زهرهخانم درباره او میگوید: کافی است کمکی از او بخواهیم. انصافا از جانش مایه میگذارد و تا آخرین لحظه کمک میکند.
سکینه دوست صمیمی زهره و آمنه است. نقطه پررنگ این رفاقت، از روزهای شیوع کرونا آغاز شد؛ سکینهخانم تعریف میکند: در آن دوران به کرونا مبتلا شدم و در خانه افتاده بودم. آمنه و زهره همراه چند نفر دیگر از همسایهها به عیادتم آمدند و در انجام کارها کمکم کردند. محبتی که هیچ وقت فراموش نمیکنم.
این اتفاق آنقدر خوب و زیبا بوده که بعد آن تبدیل به سنت میشود. سکینهخانم میگوید: ایده کمک به همسایههای بیمار در محله از همینجا شکل گرفت. حالا معمولا چند نفر از اهالی با کمک یکدیگر مبلغی جمع میکنیم تا هر زمان یکی از همسایهها بیمار شد، برای عیادت او دست خالی نرویم.
* این گزارش دوشنبه ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۲ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.