کد خبر: ۱۵۰۵۵
۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
رهبرشهید

زنان محله زرکش، برای زائران رهبرشهید نان پختند

روز‌های برگزاری مراسم تشییع پیکر رهبر شهیدمان، مسجد جوادالائمه (ع) میزبان بیش‌از شصت‌بانویی بود که کنار شش‌تنور گازی و سه تنور گِلی بی‌وقفه نان می‌پختند و نان عزاداران را آماده می‌کردند.

هنوز آفتاب کامل بالا نیامده است که دود از دهانه تنور‌های گِلی بالا می‌رود. یکی آرد را الک می‌کند، دیگری آب را اضافه می‌کند و چند‌نفر هم هیزم جابه‌جا می‌کنند. مردی که لباس و سر‌و‌صورت و موهایش از آرد سفید شده است، زیر لب می‌گوید: این نان‌ها سهم عزادار‌های رهبر شهیدمان است.

روز‌های برگزاری مراسم تشییع پیکر رهبر شهیدمان، در مسجد جوادالائمه (ع)، کانون جهادی شهیدبصیر و پایگاه شهیدعبدی میزبان بیش‌از شصت‌بانویی بود که کنار شش‌تنور گازی و سه تنور گِلی، نان عزاداران را آماده می‌کردند. تنور‌های گِلی در باغ‌های انتهای خیابان علیزاده در محله زرکش، روشن بود و تنور‌های گازی در فضای باز کنار مسجد، بی‌وقفه نان می‌پختند.

 

عطر نان ارادت

زمین نیمه‌کاره کنار مسجد را موکت کرده‌اند. یک سو، بانوان دور سفره‌ها نشسته‌اند و خمیر آماده می‌کنند و سوی دیگر، شاطر‌ها کنار تنور‌ها ایستاده‌اند. نان‌های داغ روی سفره‌های بزرگ چیده، بسته‌بندی و داخل یخچال نگهداری می‌شود تا در روز‌های مراسم میان عزاداران توزیع شود.

صدای صلوات و ذکر، فضای کارگاه را پر کرده است. هرکس مسئولیتی بر‌عهده دارد و کار‌ها بی‌وقفه پیش می‌رود. قلب‌هایشان مالامال درد است و تنها چیزی که آرامشان کرده و پای کار آورده، دست‌های گره‌کرده برای خون‌خواهی رهبر شهیدشان است.

فاطمه درویشی، از بانوان قدیمی محله، هماهنگی کار‌ها را برعهده دارد. او می‌گوید: سال‌هاست در دهه آخر صفر و اربعین همین‌جا نان نذری می‌پزیم، اما این‌بار حال‌و‌هوای دیگری دارد. سه روز است که بانوان محله از ساعت ۶ صبح تا ۷ عصر کنار هم ایستاده‌اند و بیش‌از ۴ هزار قرص نان پخته‌اند. هر‌روز با دعای فرج و فاتحه برای حضرت آقا و خانواده شهیدشان، کار را آغاز می‌کنیم. همه احساس می‌کنند باید سهمی در خدمت به عزاداران ایشان داشته باشند.

 

رهبرشهید

 

پای خون‌خواهی ایستاده‌ایم

کنار سفره‌های خمیر، زنانی نشسته‌اند که سال‌ها پیش در خانه‌هایشان با تنور گِلی نان می‌پختند. تجربه همان روز‌ها امروز دوباره به کار آمده است. درست‌کردن خمیر را به آنها سپرده‌اند. سهیلا سوختانلو همراه دختر و نوه‌اش از بولوار شاهنامه به این جمع اضافه شده و یکی از بانوان با‌تجربه در این کار است.

الک قدیمی، تشت بزرگ، آرد، آب گرم، خمیر‌مایه و نمک را روی زیرانداز تمیز و مخصوص خمیر‌کردن می‌گذارد و کارش را شروع می‌کند. دانه‌های آرد الک‌کرده در هوا معلق هستند که دخترش نمک و خمیر مایه را به آرد اضافه می‌کند. انگشتان سهیلا‌خانم با مهارت وسط ظرف را گود می‌کند. حالا نوبت آب است که کم‌کم به این ترکیب اضافه شود. دستان دخترش به‌سرعت اینها را با هم مخلوط می‌کند و ورز می‌دهد.

سهیلا‌خانم اسم رهبر شهید را که می‌شنود، اشک امانش نمی‌دهد و می‌گوید: از همان زمان که خبر شهادت آقا و خانواده‌شان را شنیدم، لحظه‌ای آرام‌و‌قرار ندارم. آقای شهید زحمت زیادی برای ما کشیده‌اند و ما با هیچ‌کاری نمی‌توانیم آن را جبران کنیم. امروز با دختر و نوه‌ام به اینجا آمده‌ام تا دشمن بداند که ما پای خون‌خواهی رهبر شهیدمان ایستاده‌ایم و به قیمت جان‌هایمان از دشمن انتقام خواهیم گرفت.

 

رهبرشهید

 

دست‌ها پای کار

انتهای زمین، چند میز گذاشته‌اند و تنور‌های گازی هم کنارشان قرار دارد. پنج‌نفر دور هر میز ایستادند. دو‌نفر مسئول گذاشتن خمیر داخل تنور هستند. دو نفر هم نان‌های آماده را با انبر از تنور در‌می‌آورند.‌

ام‌البنین نجمی، خمیر را با مهارت باز می‌کند و در دست می‌چرخاند و روی رَف می‌اندازد. چند‌قطره آب به چهار‌گوشه نان می‌زند و با چنگال، چند‌بار روی آن را سوراخ می‌کند؛ حالا وقت چسباندن خمیر به تنور است. می‌گوید: دوست داشتیم در زمان حیات رهبرمان به ایشان خدمت کنیم، اما حالا خدمت به عزاداران را وظیفه خود می‌دانیم. تا هر زمان که لازم باشد، کنار این تنور‌ها می‌مانیم.

چند متر آن‌طرف‌تر، زهرا سلطانی با وجود زانودرد، کنار سفره بسته‌بندی نشسته است. او می‌گوید: شاید نتوانم ساعت‌ها کنار تنور بایستم، اما همین کار کوچک هم برایم ارزشمند است. امنیت امروز کشور را مدیون ایستادگی رزمندگان و شهدا می‌دانم و امیدوارم مسئولان، حق خون شهدا به‌خصوص رهبر شهیدمان را از دشمنان جنایتکار بگیرند.

دوست داشتیم در زمان حیات رهبرمان به ایشان خدمت کنیم، اما حالا خدمت به عزاداران را وظیفه خود می‌دانیم

درمیان جمع، دختران نوجوان هم حضور پررنگی دارند. برخی نان‌ها را از تنور تحویل می‌گیرند و بعضی آنها را برای بسته‌بندی روی سفره می‌چینند. زهرا سهیلی، نوجوان چهارده‌ساله، می‌گوید: وقتی خبر شهادت رهبر، نوه کوچکشان و دانش‌آموزان بی‌گناه میناب را شنیدم، خیلی ناراحت شدم. احساس کردم باید کاری انجام دهم. آمدم تا درکنار بزرگ‌تر‌ها سهم کوچکی در خدمت به عزاداران داشته باشم.

 

نان، بهانه خدمت

همراه فرمانده کانون جهادی شهیدبصیر و پایگاه شهید عبدی ابوالقاسم نودهی، به‌سمت باغ‌های انتهای خیابان علیزاده می‌رویم. سه باغ کنار هم قرار دارد و هرکدامشان یک تنور دارد. خانم‌ها کنار تنور‌ها ایستاده‌اند و نان می‌پزند. آقاابوالقاسم می‌گوید: بعد از اعلام فراخوان، بانوان محله با استقبال پای کار آمدند. آرد تهیه و کار شروع شد. بعد از پخت هم آنها را برای موکب‌ها، مساجد و محل‌های اسکان عزاداران می‌فرستیم.

حسن محمدزاده، پشت همزن بزرگ، بدون توقف خمیر آماده می‌کند و می‌گوید: این نان‌ها با عشق برای عزاداران پخته می‌شود. ما جانمان را برای حضرت آقا فدا می‌کنیم. پخت نان و ایستادن کنار تنور آتش که چیزی نیست.

سکینه علیزاده هم خمیر‌ها را ورز می‌دهد و زواله می‌کند و کنار سفره می‌چیند و می‌گوید: ما همه قوم و خویش هستیم و باید کاری برای حضرت آقا انجام می‌دادیم. تصمیم گرفتیم تنور‌ها را روشن کنیم و بخشی از نان عزاداران رهبر شهید را آماده کنیم. آن سوی باغ چوب‌ها در تنور به زغال تبدیل شده و گر گرفته است.

فاطمه علیزاده خمیر را روی رف باز می‌کند و کمی روغن و زردچوبه می‌زند تا نان خوش‌رنگ‌تر و نرم‌تر شود. خمیر که به تنور می‌چسبد، می‌گوید: رهبر شهید حکم پدر ما را دارند. برای ما زحمت کشیدند و ما باید برایشان هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم. ما انتقام می‌خواهیم و پای کار هستیم و اگر نیاز باشد، خونمان را در این راه می‌دهیم.

 

* این گزارش شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام