شاعر محله شیرودی عاشق فوتبال است
مهدی آخرتی| ساعتی را در سکوت پارک غدیر برای ملاقاتمان انتخاب کردم و در میان خلوت پارک، نخستین چیزی که به چشمم میآید وقتشناس بودن و خنده روی لبش است. میدانم «جلال کیانی» است؛ شاعر چند مجموعه شعر که سال۱۳۴۰ در کرمانشاه متولد و از سال۶۹ ساکن محله شیرودی شده است.
شروع از کرمانشاه، ادامه در مشهد
شاعر این روزهای محله ما شاعری را از کرمانشاه و انجمنی به نام «سخن» شروع کرده است، خودش میگوید: من در این انجمن شرکت میکردم که بزرگانی مانند جواد محبت، فرشید یوسفی، پرتو و رادفر در آن حضور داشتند، اما نخستین مشوق من در آن انجمن مرحوم شکرالله شیبانی بود که با راهنماییهایش همراهیام میکرد، بعدها که به مشهد آمدم،ای بگویی نگویی دیگر به من میگفتند شاعر.
ادامه حرف کیانی با آمدن به مشهد و شرکت در جلسههای ادبی خراسان آن روز همراه است، او میگوید: حضور در مشهد فرصتی بود تا با شاعران بیشتر آشنا شوم، جلسههای شعری زیادی هم در اینجا برگزار میشد که امکان حضور در آنها را داشتم؛ جلسههایی مثل جلسههای مرحوم «کمال» که خیلی پربار بود. در همین جلسهها با «غلامرضا شکوهی» آشنا شدم که این امر در ابتدای حرکت جدی شاعری من نقش زیادی داشت، اگرچه بعدها راه شعریمان از هم جدا شد.
مردم را با شعر آشتی بدهیم
حرف را که به سمت شعر میبرم، پای گلایه میآید وسط حرفهای شاعر محله، کمی دلگیر است از اینکه مردم به شعر توجه نمیکنند. او با نگاهی به محل سکونتش میگوید: فرهنگسرای غدیر در منطقه ما، برنامههای فرهنگی بسیار متنوع و خوبی دارد که با استقبال مردم همراه بوده، اما در مورد هنر خاصی مثل شعر استقبال زیادی از طرف مردم صورت نمیگیرد.
کیانی دلیل این علاقه کم مردم را ظهور رسانههایی میداند که زمان زیادی از وقت مردم را میگیرد، او در اینباره تصریح میکند: شاید وجود سینما و تصویر در چند دهه اخیر به نوعی، جای شعر و کلام را گرفته است.
وقتی از راه حل این مشکل میپرسم، میگوید: شاید باید بیشتر از طریق ایده دادن در شعر میتوان پلی بین هنر تصویری و کلامی زد، اینطور میتوان مردم را با شعر آشتی داد، همین منطقه ما شاعران خوبی مثل هادی جهانآبادی، یحیی نجوا، محمد روشننیا را پرورش داده، اما خیلی از مردم اینجا حتی آنها را نمیشناسند و این خبر خوبی برای شعر ما نیست.
صحبت از دوستان شاعر، پای خاطره را به حرف ما میکشد؛ جایی که شعر بهترین خاطرات زندگی کیانی را رقم زده است، میگوید: شاعر بودن تقریبا همه زندگی آدم را تحت تأثیر خود قرار میدهد، برای مثال خیلی از رفتوآمدهای فرد را کم میکند و به او اجازه حضور در هر فضایی را نمیدهد، این دوری جستن ها باعث میشود که مردم خیال کنند ما خود را تافته جدابافته میدانیم در صورتی که یک شاعر دغدغه های یک آدم عادی را هم دارد، مثل هم محلهایهایش است و میتواند دردها را عمیقتر از آنان حس کند.
دنباله همین گفته هاست که بهترین دوستان هممحلهایاش را شاعران محل سکونتش میداند و اضافه میکند: بهترین خاطراتم از محله، با همین دوستان شاعرم شکل گرفته، دوستانی که ارتباط خوبی با آنان دارم و چیزهای زیادی را با هم دیدهایم. هر کجا هستند برایشان آرزوی سلامتی میکنم.
بدون مطالعه پیشرفت ممکن نیست
جلال کیانی تا به حال دو مجموعه شعر به نامهای «عصر ظهر شب» و «هزارهی اشباح» به چاپ رسانده و مطالعه یکی از اصلیترین کارهای روزانه اش است. در میان همین حرفها میرسیم به کتابخوانی و مطالعه، موضوعی که او آن را از مسائل ضروری زندگی هر شاعر و حتی افراد معمولی میداند.
او معتقد است هر فردی در هر سطحی از زندگی به مطالعه احتیاج دارد و ادامه میدهد: در مورد شاعران میتوان گفت که یک شاعر باید بیشتر به مطالعه اندیشهها بپردازد تا بتواند ایدهپردازی کند، شاعران امروز باید ادبیات کلاسیک را خوب بخوانند و به بهترین وجه از آن استفاده کنند.
جلال کیانی کتابهای «سفر به صفر سکوت»، «سالنامه انجمن راهو» و «واژههای وحشی» را آماده چاپ دارد
۶ هیئت در محل ماست
این روزها بوی محرم و صفر در شهر پیچیده و شاعر مجموعه «عصرظهرشب» هم در هیئتهای مختلف شهر حضور مداوم داشته، برای همین در مورد هیئتهای محلهشان که از او سؤال میکنم جوابم را اینطور میدهد: این محله از محلههای قدیمی مشهد است و هیئتهای زیادی در آن فعالیت میکنند، همین الان در همین محله ۶ هیئت به نامهای هیئت کانون فرزندان شاهد، هیئت حسینیه مسلمابنعقیل، هیئت علیابنابیطالب (ع)، هیئت امام حسنمجتبی (ع) و هیئت غمدیدگان حضرتزینب (س) فعال است.
کیانی حرفش را اینطور کامل میکند: من در هیئتهای این منطقه شرکت نمیکنم و خودمان در یک منطقه دیگر از شهر هیئت داریم، اما فعالیتهای این هیئتها را میبینم، کارشان خوب است، حتی در پارکها و فضاهای سبز این منطقه هم برنامههای خوبی اجرا میشود.
صحبت که به شرکت کردن خودش در هیئت میرسد خندهای بر لبش مینشیند و یک خاطره از هیئت تعریف میکند: یک روز در حسینیه هیئتالحسین (ع) مشغول عزاداری بودیم، چند نفر که در عزاداری زخمی شده بودند وارد شدند و فرشهای حسینیه آلوده شد، ۶ زن از خادمان افتخاری حسینیه فرشها را شستند، جالب است که سال بعد هر ۶ نفر آنها اسمشان برای کربلا درآمد، خود آن آنان برایم تعریف کردند که در حرم امامحسین (ع) نشسته بودیم که یکی از خادمان حرم آمد و به ما گفت که میتوانید در شستن فرشهای حرم به من کمک کنید؟ ما در شستن فرشها به او کمک کردیم و یادمان آمد که سال پیش همین موقع داشتیم فرشهای حسینیه را میشستیم.
قبل از خداحافظی دوست دارم وعده کارهای جدید کیانی را به همه هممحلهایهایش بدهم؛ همان کسی که خیلیها به عنوان بازنشسته دانشگاه فردوسی مشهد میشناسندش و نمیدانند شاعر است، اما جلال کیانی شاعر است و کتابهای «سفر به صفر سکوت»، «سالنامه انجمن راهو» و «واژههای وحشی» را آماده چاپ دارد.
بد نیست بدانید که شاعر محله شما طرحی هم برای دنیای ورزش دارد؛ دابل فوتبال، طرحی که خود کیانی از گفتن جزئیاتش خودداری میکند و فقط میگوید: این طرح مورد پسند فدراسیون فوتبال کشور واقع شده، اما اجازه بدهید بعد از کامل شدنش خبر آن را به شما بدهم.
یکی از ابیات شعرهایش را در اینجا میآوریم و شیرینی شعرش را میچشیم؛
آذرخش
طرحی شبیهه موی مشوش بکش مرا
آتـش گرفته ایی و به آتش بکش مرا
آتش گرفته ایی و از این شهر روی یخ
تا شعله گاه خون سیاوش بکش مرا
تا شعله گاه شو م شن از آبشار شب
گیسو پرند موج پر یوش بکش مرا
از مشرق شکوه شگرفت به دشت ذهن
آتش به خاطرات منقش بکش مرا
بر توسن تهاجم امواج بی غروب
تو فانی از تلا طم سر کش بکش مرا
حالا که ظهر شـب شدم از چشم شیشه اییای خط سرخ آذر مه خش بکش مرا
* این گزارش در شماره ۳۴ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۴ دی ماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.