خانه پیرغلام محله کنهبیست، مدرسه ارادت به اهل بیت است
پیداکردن خانهاش کار سختی نیست. از همان ابتدای کوچه حر۲۶، پرچمهای مشکی و سبز سردر خانه به چشم میآید. از در نیمهباز و حیاط عبور میکنم و چند پله مرا به طبقه بالا و حسینیه کوچکی میرساند که این روزها به مناسبت محرم سیاهپوش شدهاست. دیوارها با پرچمها و کتیبههای عزاداری پوشیده شدهاند و گوشهای از فضا هم به وسایل موردنیاز برنامههای هیئت مثل میکروفون اختصاص دارد.
عنایتالله اخگر که اهالی محله او را بهعنوان پیرغلام مهربان محله میشناسند، با حوصله از گذشتهاش میگوید؛ از روزهایی که کودک بوده و عشق به اهلبیت (ع) در دلش جوانه زده است.
او مسئول مجمعالذاکرین امامحسنمجتبی (ع) در محله کنهبیست (موعود) است. ۵۹سال دارد و دغدغهمند و فعال است. آنقدر غرق فعالیتهای هیئت شده که طبقه بالای منزل خودش را هم به همین فعالیتها اختصاص دادهاست؛ حسینیهای کوچک که در دل آن به جوانان و نوجوانان محله، مداحی آموزش میدهد، بستههای معیشتی را برای توزیع بین مددجوهایشان آماده میکند، در ولادتها جشن برپا میکند و....
مسجد، کلاس درس زندگی
آقا عنایتا... در محله طبرسی بزرگ شدهاست. آن روزها به تشویق بزرگترهای محله، در مسجد امام حسنعسکری (ع)، دعای توسل و کمیل میخوانده. خودش میگوید همان تشویقها باعث شد پایش به مجالس مذهبی باز شود و این مسیر را جدیتر دنبال کند. دراینمیان، نقش مادرش را هم فراموش نمیکند؛ «مادرم برای تشویق من به امام جماعت مسجد هدیه میداد تا بهعنوان جایزه به من بدهد؛ کاری ساده، اما اثرگذار که باعث شد انگیزه بیشتری پیدا کنم و با شوق بیشتری در برنامههای مسجد حضور یابم.»
همین علاقه رفتهرفته او را بهسمت مداحی کشاند. حضور در جلسات مداحان نامآشنایی مثل حاج مؤید و مرحوم مرشد قاسم، نگاهش را به این عرصه جدیتر کرد. این جلسات برای نوجوانی علاقهمند به اهلبیت (ع)، فقط یک محفل مذهبی نبود؛ «آنجا شبیه مدرسهای بود که مسیر سالهای بعد زندگیام را شکل داد.»

ساختن حسینیه در پادگان
علاقهای که از سالهای کودکی در وجودش شکل گرفته بود، با گذشت زمان کمرنگ نشد. مداحی برای او فقط یک فعالیت مناسبتی نبود؛ بخشی از زندگیاش شده بود و هرجا میرفت، همراهش بود، حتی سال۱۳۶۳ که به خدمت سربازی اعزام شد. او از خاطرهای مربوطبه روزهای نخست سربازیاش در پادگان شهیدبروجردی تعریف میکند. ورودش به پادگان همزمان با آغاز ماه محرم بودهاست. وقتی میبیند برای عزاداری سیدالشهدا (ع) برنامهای در نظر گرفته نشده، خودش دست به کار میشود؛ «آن زمان حقوق سربازها خیلی کم بود؛ ماهی پنجاهتا تکتومانی میدادند. من با همان حقوق رفتم قند و چای خریدم و گفتم باید برای امامحسین (ع) کاری کنیم.»
همان اقدام ساده کمکم به برگزاری مراسم عزاداری در پادگان منجر شد. هرچند مسئول پادگان در ابتدا چندان موافق این کار نبود، استقبال سربازان باعث شد برنامهها ادامه پیدا کند. او تعریف میکند که شور عزاداری آنقدر زیاد شدهبود که بعضی از سربازها مرخصی ساعتی میگرفتند و همراه هم به هیئتهای محله تهرانسر میرفتند. آنجا هم آقای اخگر مداحی میکرد و به گفته خودش، تشویق و استقبال مردم انگیزه بیشتری به او میداد تا این مسیر را ادامه دهد. بعدتر هر چهارشنبهشب در پادگان، جلسه قرآنخوانی و مداحی راه افتاد که او پایهگذار آنها بود.
نوحهخوانی در خط مقدم
چندماه بعد، محل خدمتش تغییر میکند. ابتدا به اهواز و بندر امام اعزام میشود و مدتی در بخش مهماتسازی فعالیت میکند، اما دلش میخواهد به خط مقدم برود. به همین دلیل با اصرار خودش، راهی منطقه عملیاتی فاو میشود و بهعنوان تکتیرانداز در جبهه حضور پیدا میکند.
جنگ فضای سخت و پرالتهابی داشت، اما مداحی آنجا هم از زندگیاش جدا نشد. وقتی از آن روزها حرف میزند، انگار دوباره به سالهای جبهه برگشته است. او میگوید: بچهها بین عملیاتها از من میخواستند بخوانم. دور هم جمع میشدیم و نوحه میخواندیم. شعرهای حماسی هم بلد بودم و میخواندم. همه با جان و دل گوش میدادند و حال و هوای عجیبی داشتیم. درمیان روزهایی که با صدای انفجار و اضطراب عملیات گره خورده بود، همین روضهها و نوحهها برای رزمندهها فرصتی میشد تا دقایقی از فضای جنگ فاصله بگیرند و دلشان را به نام اهلبیت (ع) آرام کنند.

تأسیس هیئت با کمترین امکانات
پساز پایان جنگ، عنایتا... اخگر دوباره به زندگی عادی برگشت، اما فعالیتهای مذهبیاش هیچوقت متوقف نشد. او در سالهای بعد در شکلگیری و برگزاری جلسات و هیئتهای مختلف نقش داشت؛ ازجمله هیئت خادمالرضا (ع) و هیئت حضرت فاطمهزهرا (س) در محله طبرسی. این هیئتها با حضور و انگیزه نوجوانان آن روزها شکل گرفتند و بهمرور، مسیر خود را پیدا کردند و هنوز هم بدون حضور آقای اخگر به فعالیتشان ادامه میدهند.
اما آنچه امروز بیشاز همه با نام او گره خورده، مجمعالذاکرین امامحسنمجتبی (ع) است؛ هیئتی که سال۱۳۸۰ پایهگذاری شد و پساز گذشت بیشاز دو دهه، هنوز مدیریت آن را برعهده دارد.
بعد ازدواج و سکونت در محله کنهبیست (موعود)، عنایتا... اخگر در کنار فعالیتهای مذهبی، شغل شیشهبری را هم راهاندازی کرد. حضور مستمر او در مسجد محله باعث شد اهالی با روحیه و سابقهاش آشنا شوند. کمکم پیشنهاد تشکیل یک هیئت در محله مطرح شد؛ پیشنهادی که خیلی زود به یک تصمیم جدی تبدیل شد؛ «هیئت مجمعالذاکرین را با کمترین امکانات راه انداختیم. یک دستگاه صوتی قدیمی داشتیم که قبلا روی گاری نمکی استفاده میشد. آن را تعمیر کردیم و همان شد وسیله کارمان.»
روزهای نخست، خبری از حسینیه و امکانات امروزی نبود. جلسات در خانهها برگزار میشد و تعداد اعضا به زحمت به پنجنفر میرسید. اما استقبال اهالی فراتر از انتظار بود. هنوز چندماه از آغاز فعالیت هیئت نگذشته بود که تعداد شرکتکنندگان به حدود بیستنفر رسید و فضای خانههای محل دیگر پاسخگوی جمعیت نبود. در همان روزها او تصمیم مهمی گرفت؛ طبقه بالای منزلش را بهطور کامل دراختیار هیئت قرار داد. فضایی که پساز سالها همچنان قلب تپنده مجمعالذاکرین است؛ جایی که از برگزاری جلسات مذهبی و آموزش مداحی گرفته تا برنامههای فرهنگی و اجتماعی هیئت، همه در آن جریان دارد.
خانه دوم بچهها
شاید مهمترین و ماندگارترین فعالیت هیئت، پرورش مداحان جوان باشد؛ هدفی که از همان روزهای نخست تشکیل هیئت در دستور کار قرار گرفتهاست.
امروز حدود چهلنفر عضو این هیئت هستند؛ از کودک هشتساله گرفته تا مردان شصتساله. بااینحال، تمرکز اصلی آقای اخگر روی کودکان و نوجوانان است. او معتقد است: «اگر نوجوانان با فضای هیئت انس بگیرند، هم مسیر درستی پیدا میکنند و هم در آینده میتوانند خودشان مسئولیت کار را بر عهده بگیرند.»
این را از فضای صمیمی حسینیه هم میتوان فهمید. بسیاری از نوجوانانی که سالها پیش به اینجا آمدهاند، حالا دیگر صرفا عضو هیئت نیستند. اینجا را خانه دوم خود میدانند. درِ این خانه همیشه به روی بچهها باز است، حتی وقتهایی که جلسه ندارند؛ مثلا گاهی بچهها از فضای حسینیه برای خواندن درسهایشان استفاده میکنند. عنایتا... اخگر هم شبیه یک پدر مهربان از بچهها پذیرایی میکند.
او میگوید: از همان سال اول، جلسات ثابت یکشنبهشبها را برگزار کردیم؛ برنامهای که هنوز هم ادامه دارد. جلسه با تلاوت قرآن آغاز میشود، سپس زیارت عاشورا خوانده میشود و بعد نوبت به مداحی اعضا میرسد. در این بخش، هریک از نوجوانان و جوانان پشت تریبون میروند و آنچه را آموختهاند، اجرا میکنند.

تربیت نوحهخوانهای بنام
تفاوت این جلسات با بسیاری از کلاسهای مداحی در شیوه آموزش آن است. او و مداحان باتجربهتر، اشکالات را به گونهای مطرح میکنند که کسی دلسرد نشود و فضای جلسه بیشتر بر تشویق و ایجاد انگیزه استوار است. گاهی هم برای تشویق بچهها، هدایایی در نظر گرفته میشود؛ روشی که آقای اخگر میگوید خودش سالها پیش در کودکی اثرش را دیدهاست. او میگوید: نتیجه این شیوه را میتوان در نسل جدید مداحان هیئت دید. بسیاری از نوجوانانی که روزی با صدایی لرزان پشت تریبون میایستادند، امروز به مداحان شناختهشدهای در سطح منطقه تبدیل شدهاند و در مساجد، هیئتها و مجالس مختلف به مداحی میپردازند.
به همین دلیل است که مجمعالذاکرین در دهه اول محرم برنامه مستقلی برگزار نمیکند. او میگوید: هدف این است که مداحان جوان هیئت بتوانند در مجالس مختلف حضور پیدا کنند و تواناییهایشان را به کار بگیرند.
البته فعالیتهای هیئت در محرم بهطور کامل تعطیل نمیشود. هر سال در دهه دوم محرم، به مدت پنجشب در مدرسه سلمان واقع در خیابان حر۱۹ مراسم برگزار میکنند؛ مراسمی که از هفتهها قبل مقدمات آن فراهم میشود و او شخصا پیگیر هماهنگیها و آمادهسازیهای آن است؛ از گرفتن مجوزها و آمادهکردن فضا گرفته تا برنامهریزی برای حضور مداحان و خادمان هیئت.
برای او، تربیت یک مداح تنها به آموزش چند سبک و شعر ختم نمیشود. آقای اخگر میخواهد نوجوانانی که وارد این حسینیه میشوند، علاوهبر مداحی، رفاقت، مسئولیتپذیری و کار جمعی را هم یاد بگیرند.
هدف از تشکیل تیم تنها ورزش نبود، بلکه میخواستیم بچهها درکنار فعالیتهای مذهبی، فرصتی برای دورهم بودن داشته باشند
تیم ورزشکاران نوحهخوان
فعالیتهای مجمعالذاکرین به جلسات هفتگی و آموزش مداحی محدود نمیشود. اخگر معتقد است اگر قرار است نوجوانان به هیئت علاقهمند بمانند، باید درکنار برنامههای مذهبی، فضاهایی برای نشاط، دوستی و فعالیتهای اجتماعی هم داشتهباشند.
برای همین، سال گذشته اعضای هیئت، «تیم فوتبال شهیدقرنی» را راهاندازی کردند؛ تیمی متشکل از نوجوانان محله و هیئت. او میگوید: هدف از تشکیل این تیم تنها ورزش نبود، بلکه میخواستیم بچهها درکنار درس و فعالیتهای مذهبی، فرصت دیگری برای دورهم بودن و گذراندن اوقات فراغت داشتهباشند.
به همین دلیل گاهی آنها را به زمینهای چمن مختلف شهر میبرند تا مسابقه دهند و ساعاتی را درکنار هم بگذرانند. او باور دارد هیئت باید در زندگی روزمره محله هم نقش داشته باشد و تنها به چند شب عزاداری در سال خلاصه نشود. به همین دلیل تلاش میکنند در مناسبتهای مختلف، حالوهوای محله را تغییر دهند و مردم را در شادیها و مناسبتهای مذهبی سهیم کنند. آقا عنایتا... میگوید: برای ما مهم است که محله رنگوبوی مناسبتها را بگیرد. به همیندلیل در اعیاد و ولادتهای اهلبیت (ع)، مقابل منزل ایستگاه صلواتی برپا کرده و با چای، شربت و شیرینی از اهالی پذیرایی میکنیم. این برنامه سالهاست به یکی از فعالیتهای ثابت هیئت تبدیل شده و بسیاری از همسایهها چشمانتظار آن هستند.
خیریهای به نام «ذاکرین»
فعالیتهای اجتماعی هیئت، اما ابعاد گستردهتری هم پیدا کردهاست. حدود ۱۰سال پیش، اعضای مجمعالذاکرین تصمیم گرفتند درکنار برنامههای فرهنگی و مذهبی، بهصورت منسجمتر به نیازمندان محله هم کمک کنند. نتیجه این تصمیم، تشکیل «خیریه مردمی هیئتمجمعالذاکرین» بود که امروز حدود هفتادخانواده مددجو را تحت پوشش دارد.
اعضای هیئت در مناسبتهای مختلف و در طول سال، بستههای معیشتی تهیه و بین این خانوادهها توزیع میکنند. برای تأمین هزینهها هم گروهی در پیامرسانهای داخلی با عنوان «هر کدام یک قدم به نیت فرج» راهاندازی کردهاند که علاوهبر اعضای هیئت، تعدادی از خیران محله هم در آن حضور دارند و در کارهای حمایتی مشارکت میکنند.
درکنار این فعالیتها، گروه جهادی هیئت هم فعال است؛ گروهی که در سالهای گذشته به روستاهای مختلف سفر کرده و در تعمیر و بازسازی خانههای نیازمندان مشارکت داشته است. اخگر میگوید اعضای هیئت تلاش میکنند هرجا احساس شود کمکی از دستشان برمیآید، وارد عمل شوند.
شاید یکی از برنامههای متفاوت آنها به شب یلدا مربوط باشد؛ شبی که معمولا با دورهمی، آجیل و تنقلات شناخته میشود. آقا عنایتا... میگوید: هر سال برای خانوادههای مددجو بستههای یلدایی آماده میکنیم؛ آجیل، تنقلات و خوراکیهایی که بتوانند با آن یک شب خوب را کنار خانوادهشان بگذرانند.
هر بار اینجا میآیم، فکر میکنم به جایی آمدهام که پدرم هم در آن حضور داشته و همین برایم ارزشمند است
در هیئت، یاد پدرم زنده میشود
امیرعباس محمدی، فرزند شهید مدافع حرم
چندسال میشود که به این هیئت میآیم. من فرزند شهید مدافع حرم هستم و پدرم قبل از شهادتش در همین هیئت حضور داشت و در برنامهها شرکت میکرد. به همیندلیل هر بار که به اینجا میآیم، فکر میکنم به جایی آمدهام که پدرم هم در آن حضور داشته و همین موضوع برایم خیلی ارزشمند است.
این هیئت من را به یاد پدرم میاندازد. وقتی در جلسات شرکت یا مداحی میکنم، حس میکنم به او نزدیکترم. حاجآقا اخگر نیز همیشه با مهربانی با من رفتار کردهاست. او فقط مسئول هیئت نیست؛ برای من مثل یک پدر مهربان است و همیشه تشویقم میکند.
در این مدت، شعرهای زیادی یاد گرفتهام و مداحی را هم بهتر از قبل آموختهام. محرمها در دهه اول در هیئتی که داییام برگزار میکند، مداحی میکنم و سعی میکنم آنچه اینجا یاد گرفتهام، آنجا هم به کار بگیرم.
بزرگ شدن حلقه دوستان
محمدرضا مستعلی، نوجوان ذاکر اهل بیت (ع)
حدود دو سال پیش ازطریق پدرم با این هیئت آشنا شدم. الان دیگر پدرم در جلسات شرکت نمیکند، اما خودم تقریبا در همه برنامهها حضور دارم و دوست دارم هیچ جلسهای را از دست ندهم.
قبل از اینکه به اینجا بیایم، مداحی نمیکردم و اوایل خیلی استرس داشتم. اما کمکم با تشویق حاجآقا اخگر و بقیه بچهها اعتمادبهنفسم بیشتر شد.
آنچه در این هیئت خیلی دوست دارم، رفتار صمیمانه اعضاست. اینجا فقط مداحی یاد نگرفتهام؛ دوستان خوبی هم پیدا کردهام.
* این گزارش دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۶ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ منتشر شده است.