کوچه کوره آجرپزی در محله سجادیه مثل خانه اهالی است
کوچه شهیدبرات هنرمند یک در محله سجادیه، یادگاری از روزگار کورههای آجرپزی و خشتمالی این محدوده است. معبری که هنوز چندمتر پایینتر از خیابانهای اطراف قرار دارد و نشانههایی از گذشته را در خود حفظ کرده است. اما آنچه بیشاز هرچیز در این کوچه به چشم میآید، صمیمیت و همدلی ساکنانی است که سالها درکنار یکدیگر زندگی کردهاند و خاطرات مشترکشان، این معبر قدیمی را به خانهای بزرگ برای همه همسایهها تبدیل کرده است.
«مادر» همه همسایهها
عزت ملکی، مادر شهید برات هنرمند، از قدیمیترین ساکنان این کوچه است؛ بانویی که نام فرزندش بر سردر معبر نقش بسته و خود نیز بخشی از تاریخ این محله به شمار میرود. او هنوز روزهایی را به خاطر دارد که در این محدوده، کورههای آجرپزی فعال بود و زمینهای اطراف چهرهای کاملا متفاوت داشت.
عزتخانم تعریف میکند: سالها این طرف و آنطرف کار کردم تا بالاخره سرمایه کمی جور شد و توانستم خانهای در این کوچه بخرم. او از همسایههای قدیم و جدید با محبت یاد میکند و میگوید: وقتی آمدیم اینجا چند خانواده بیشتر ساکن نبودند، اما همگیشان مهربان و بامعرفت بودند؛ درست مثل خانواده خودمان رفتار میکردند.
اگرچه مادر هشت فرزند است، اهالی کوچه معتقدند فرزندانش تنها به اعضای خانواده محدود نمیشوند. بسیاری از همسایهها او را «مادر» صدا میزنند و برای مهربانی، دلسوزی و دستگیریهایش احترام ویژهای قائل هستند. همین ویژگیها باعث شده است که نبود چندروزه او در کوچه، نگرانی و دلتنگی همسایهها را بهدنبال داشته باشد.
عزتخانم همسایه قدیمی و رفیق مسجدیاش، طیبه عظمتی را معرفی میکند.
رازدار همسایهها
طیبه عظمتی از دیگر ساکنان قدیمی این کوچه است که همزمان با روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به همراه همسرش در اینجا ساکن شد. او میگوید: نخستین سالهای زندگی مشترک من و همسرم در این کوچه، با حمایت و همراهی همسایهها گذشت. روزهایی که حتی آب و برق خانه را با کمک همسایگان تأمین میکردیم. یکی شلنگ آب کشیده بود تا حیاطمان و آن یکی کابل برق داد.
از نظر او امروز هم روابط همسایگی در کوچه گرم و صمیمی است، اما در گذشته پیوندها عمیقتر و رفتوآمدها بیشتر بود.
همراهی همسایهها در زمان ازدستدادن پدر و مادرم را هرگز فراموشنمیکنم که همگی برای کمک و دلداری آمدند
همسایهها از او بهعنوان فردی مهربان، خوشاخلاق و رازدار یاد میکنند؛ کسی که شنونده درددل دیگران است و اعتماد اهالی را به دست آورده است.
همسر مرحومش، محمد سالاری، سالها نبش کوچه مغازه بقالی داشته؛ مغازهای که بسیاری از اهالی هنوز آن را با حساب دفتری و کمک به خانوادههای نیازمند به یاد میآورند.
با معرفی طیبهخانم سراغ سومین همسایه این کوچه میرویم؛ فاطمه کلاته که متولد همین کوچه است و گویا لبخند هیچوقت از صورتش محو نمیشود.
یاری رسان همسایهها
فاطمه کلاته که بیشتر اهالی او را با نام «خانم سبزواری» میشناسند، از کودکی در این کوچه زندگی کرده است. خانواده او زمانی که تنها ششماه داشته به اینجا نقل مکان میکنند و همین دلبستگی به محله باعث میشود پس از ازدواج نیز دوباره به همین کوچه بازگردد.
او میگوید: حس همدلی میان ساکنان این معبر ویژگی خاصی دارد؛ موضوعی که در روزهای دشوار زندگی بیش از هرزمان دیگری خود را نشان داده است؛ مثلا همراهی همسایهها در زمان ازدستدادن پدر و مادرم را هرگز فراموشنمیکنم. فراموش نمیکنم که همگی برای کمک و دلداری آمدند.
اهالی نیز او را فردی خوشبرخورد، خندهرو و یاریرسان معرفی میکنند. در سالهای گذشته بارها محصولات محلی و لبنی زادگاه خانوادگیاش در کلاته مزینان سبزوار را برای همسایهها آورده و تلاش کرده است این محصولات را با قیمتی مناسبتر و قسطی دراختیار آنان قرار دهد.
* این گزارش دوشنبه ۲۵خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.