احمد برادران افتخاری و حسین برادرش، دو دانشآموز و دو مهندس کوچک هستند که از پنج سال قبل، زمانی که رهبر در توصیههایشان به دانشآموزان گفتند که بروند و مهارتی یاد بگیرند، تصمیم گرفتند در یک دوره دستسازه علمیکاربردی شرکت کنند.
سفارشهایی که مریم خانم در حال حاضر مشغول بافتن آنهاست مربوط به مشتریان خارج از کشور است. میگوید: مدارک و سوابق کاریام را در سایتهای مخصوصی که برای ارائه هنر و تواناییهاست بارگذاری کردم.
کریم کاظمی مجموعهدار فرشهای بلوچی میگوید: هر کدام از طایفههای بلوچ طرح و نقش مخصوص به خودشان را داشته اند و فقط همان طرح را روی دست بافته هایشان پیاده میکردند.
نام پیوهژن از پایاب بهمعنای چشمه گرفته شده است. این روستا با ۲۲چشمه و ۶۱قنات، آبی خنک و خوشگوار دارد. برای تماشای نمای طبقاتی روستا میتوانید از یکی از مسیرهای خاکی اواسط روستا بالا بروید.
حسن حیدری ۴۴ سال سابقه کار در معدن فیروزه نیشابور را در کارنامه کاری خود دارد و چندسالی است که به همراه پسرانش در حوالی منزلش کارگاه فیروزهتراشی به راه انداخته است.
حاجحسن معینییزدی سالهاست سماورسازی میکند. کارش را از دهسالگی با شاگردی نزد اولین استادش در گاراژ اتحادیه یزدیان شروع کرده و حالا ۷۰ سال از آن زمان میگذرد.
فاطمه معتمدی و همپیمانانش یک گالری هنری راهاندازی کردهاند که هم نمایشگاه آثار او و همکارانش است، هم محل آموزش به هنرجویان و همهروزه در معرض بازدید و تحسین مسافرانِ ایستگاه قطار شهری بسیج قرار میگیرد.
جواد حجتی میگوید: در گذشته میل سرمهدان برنجی بود و از پاکستان وارد کشور میشد. پدرم به فکر تولید آن افتاد. او در انبارهای چوب اطراف مشهد، چوبهای سپیدار را برای کار انتخاب میکرد.
بیش از ۳۳سال از همنشینی راضیه عطار با هنر میگذرد و حالا هنر شده بخشی از پازل زندگیاش. تاکنون خیلیها زیرنظر این بانوی هنرمند محلهمان موفق به دریافت گواهینامه بینالمللی فنیوحرفهای شدهاند.
این هنرمند میگوید: کارم در دوبی گرفته بود اما یک شب قبل از اینکه بروم روی صحنه، برادر بزرگترم زنگ زد و ورق زندگیام برگشت. وقتی شنیدم پدر و مادرم از دوری من گریه میکنند، برنامههایم را در دوبی لغو کردم.
آقا و خانم کرمی توانستهاند با راهاندازی کارگاه هنری زمینه اشتغال فرزندانشان را فراهم کنند. کارگاهی که در آن از نقاشی بگیر تا سفالسازی و مجسمهسازی و حجاری روی سنگ انجام میشود.
قدر مسلم آن است که مشهد، دستکم تا دوره تیموری، کارگاه کاشیسازی نداشته است و کاشیهای مربوطبه قبل از این دوره، در شهرهای دیگر ساخته و به مشهد حمل میشدند. کارگاه خاندان ابوطاهر در کاشان، در این دوره، یکی از مراکز مهم تولید کاشی در ایران بود.
وقتی آذر ظریفمحبی برای اولینبار وارد خانه همسر میشود، فرشی دستباف پیش پایش پهن میکنند. طرح و نقش این فرش که هنر دست مادرشوهر است او را علاقهمند به هنر قالیبافی میکند.
شهروز شفیعی با هدف خودکفایی، کارگاه صنایع چوب راهانداخته است. او به این هنر علاقه داشته و میخواست چیزی فراتر از آموزشهای هنرستان را درزمینه هنر چوب یاد بگیرد.
فریده چاردهی فقط با طلق و پارچه، فضا و سبک زندگیهای قدیم را تصویرسازی میکند. بهگفته خودش این هنر در کل ایران منحصربهفرد است و تا حالا ندیده و نشنیده که کسی مشابه کار او را انجام دهد.
مریم حلمزاده ۵۰ سالگی را پشت سر گذاشته و مربی عروسکبافی در موسسه توانیابان شریف است. او در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در یک حادثه رانندگی همسر و دختر خود را از دست میدهد و از همان سال روی تخت میماند.
حمید طایی پنجسال پیش، یک تأسیساتچی پنجاهساله بود، اما تصمیمش را برای شروع یک مسیر جدید گرفت. او کارش را رهاکرد تا دوتارساز شود.
استادان مسگری خیابان سرخس میگویند این حرفه بهتر از شغلهای قدیمی دیگر دوام آوردهاست. اکنون مشهد قطب تولید ظروف مسی است.
رمضانعلی ابراهیمی میگوید: همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه در دهه۸۰ راه صادرات فرش مسدود شد. دیگر کسی فرش نمیخرید. کارگرانم همه رفتند. مجبور شدم زمینی را که خریده بودم، بفروشم.
قصه کسبوکاری که راه انداختند، از روز بیکاری مردِ خانه تا حالا که با سه فرزند و ۴۰۰ بافندۀ خانم، بازار تولید «خوشنشین خودرو» را به دست گرفتهاند، دراز است.