حاج قربانعلی غلامی معروف به حاجی قهوهچی، ۴۶ سال است که کار استخراج سنگها از کوه های خلج را انجام میدهد. تنها دارایی او کافهای با ۶۲ سال قدمت به نام خلج واقع در روستایی به همین نام است.
سال۱۳۲۸خورشیدی؛ اراضی «بجمهن» که با نام «بجمعه» در ذهن مردم مشهد جا افتادهبود، در محدوده شهری قرار داشت و با ۲۵۸نفر سکنه، منطقهای نسبتا پرجمعیت به حساب میآمد.
حاج حسن رضوی تعریف میکند: من شبهای زیادی کشیک روستا بودم و شیفت میدادم، آن شب شیفت صدم من بود که داشت داستان میشد، با چراغقوه و از روی پشتبام خانه پدری نگاه کردم و فهمیدم به کدام کوچه رفت.
قدرتالله رحمانی در آستانه ۷۰سالگی بخشی از هویت توس است، محدودهای تاریخی که در گذر زمان تغییرات زیادی را به خود دیده است، از افزایش جمعیت گرفته تا تغییر شغل مردم و بافت این محدوده حالا شهری که به نام محله فردوسی شناخته میشود.
بجستان تنها یک نوع کویر ندارد، اگر مسیر را به سمت بشرویه ادامه بدهید ریگزاری سر راهتان سبز خواهد شد. قبل از کویر نمک فخرآباد هم کویر معروف «یونسی» با انواع رمل و ریگزار قرار دارد.
«زیرکن» و «دهرود» در ردیف قدیمیترین مزارع شمال شهر مشهد قرار میگیرند که از آنها در متون تاریخی و جغرافیایی سخن به میان آمده است.
آن زمان که «طبیعت گردی» و «پیک نیک رفتن» به شکل امروزش باب نبود «اخلمد»، مهمترین «بیرون شهر» مشهدیها بود. تابستان که فرامی رسید، بسیاری از خانوادهها آخر هفته بساط چای و «استانبولی» را ردیف میکردند.
نام پیوهژن از پایاب بهمعنای چشمه گرفته شده است. این روستا با ۲۲چشمه و ۶۱قنات، آبی خنک و خوشگوار دارد. برای تماشای نمای طبقاتی روستا میتوانید از یکی از مسیرهای خاکی اواسط روستا بالا بروید.
روستای «کلاته پایه» که درمیان اهالی به روستای «پایه» مشهور است، روستایی سرسبز و طبقاتی در یکی از درههای بینالود است. هوای این روستا در روزهای تابستانی گرم مشهد، خنک و در شبها بسیار سرد است.
پاوا پیش از این، از طریق جادهای قدیمی و فرعی در کنار دروازه پایینخیابان، به مشهد راه داشت؛ جادهای که در مسیر چند کیلومتری خود از مزارع و روستاهایی مانند «ساختمان»، «بازهشیخ» و «مهدیآباد» میگذشت. اما اکنون راه دستیابی به پاوا، مسیری است که از خیابان «آوینی ۵۹» میگذرد.
آنطورکه در خاطر محمد وزیری هست، ۲۸خانوار در خیابان یوسفیه فعلی ساکن بودند و همه به هم برای تأمین نیازهای محله کمک میکردند؛ خواه ساخت مسجد بود یا تأمین کالاهای معیشتی یا هر نیاز دیگری.
سَربُرجیها با کل پولی که توانسته بودند روی هم بگذارند، یعنی حدود ۴۵۰ هزارتومان به اینجا آمدند تا زمینی بخرند. ولی از آنجا که قیمت زمین دوبرابر پول آنها بود، کسریاش را خیّری از اهالی همان روستا تامین کرد.
علیاکبر محمدینیشابوری، یکی از ساکنان محله بهشتی است که تمام هموغمش عمران و آبادانی روستاهاست و با وجود اینکه ۸۲ سال از زندگیاش میگذرد، همچنان مشغولبهکار است.
«شهیدچمران»، «صاحبالزمان (عج)» و «بشارت» درکنار «حجت» و «شهید ساداتفریزنی» نامهای قبلی این معبر بوده است. برخی اهالی بهویژه ساکنان قدیمی ترجیح میدهند بهجای این نامهای متغیر، همچنان از نام «مالآباد» برای دادن نشانی استفاده کنند.
حاجعباس فراهانی از اهالی محله کلاته برفی میگوید: نمیدانم چندسالهام فقط میدانم که مال دوره احمدشاهم، در دوره رضاشاه، برای جنگ با او به صولت و بقیه یاغیها پیوستم، اما صولت که مُرد ما هم فراری شدیم.
من جزو اولین کسانی هستم که اوایل سالهای ۵۰ به اینجا آمدم. یک جاده از مردارکشان به سمت شهر میرفت که آن هم مالرو بود. یعنی اصلا آن زمان ماشینی وجود نداشت که بخواهد به این قسمت بیاید.
سایه برجهای ارتفاعات جنوب سالهاست بر سر روستای «کلاتهسرهنگ» سنگینی میکند، روستایی که با وجود نزدیکی به شهر آب لولهکشی و کنتور گاز و مدرسه و اتوبوس ندارد.
سیداسعد فیض معلمی است که در روستاهای بخش تبادکان ایستگاه مطالعه و کتابخانه ایجاد کرده و اردوهای مشترک فرهنگی بین روستاها برگزار کرده است. گرفتن سهمیه ثابت روزنامه از دیگر کارهای اوست.
کدخدا برای همه اهالی مهرآباد مثل پدر بود. با ما همینطور رفتار میکرد که با بچههای خودش. مثلا وقتی من هفتسال داشتم، عمو دوتومان عیدی داد به من. خداوکیلی هیچکس آن زمان دوتومان عیدی نمیداد.
حسن درودی در نوجوانی و پساز تماشای تلاش بیوقفه جهادگران برای آبادانی روستای زادگاهش، وارد جهاد سازندگی میشود و سالها برای آبادانی دورافتادهترین روستاهای کشور تلاش میکند.