محله رضاشهر - صفحه 5

محله

رضاشهر

رضاشهر از محلات قدیمی و اصیل مشهد است که صاحبان اولیه زمین‌هایش، کارکنان آستان‌قدس‌رضوی بودند. آن‌ها بر اساس طرح موظف شدند خانه‌هایشان را ویلایی و حداکثر در دوطبقه با دیوار‌های‌کوتاه بنا کنند. کسی حق نداشت این الگوی ساخت‌وساز را نادیده بگیرد. طراحی رضاشهر الهام‌گرفته از شهرک‌های حومه پاریس بود.

محله رضاشهر
برکت را هر کسی از زاویه‌ای می‌بیند. من از این زاویه می‌بینم که خودم و خانواده‌ام دچار بیماری یا گرفتاری خاصی نشده‌ایم که پولم را صرف بیماری کنم. نکته بعدی اینکه خداوند در زندگی قناعتی به خانواده ما لطف کرده که با آبرومندی و بدون احتیاج به کسی زندگی کرده‌ایم. توکلی معتقد است: هر کسی به زائر امام رضا(ع) خدمت می‌کند،‌ وسیله‌ای در این مسیر معنوی است. در اصل مدیریت اینجا توسط خود حضرت(ع) انجام می‌شود. ما در کنار این عنایت رشد می‌کنیم و وسیله‌ای هستیم برای خدمت.
آسیه آقایی دانش‌آموز سال دهم رشته علوم تجربی و راه‌یافته به مرحله دوم المپیاد کشوری کامپیوتر در این سال تحصیلی است که در سال‌های گذشته هم با عناوین مختلف علمی، هنری، ورزشی و دینی جزو دانش‌آموزان موفق و پرتلاش بوده است. آسیه دوره دبستان خود را در یکی از محلات کم‌برخوردار گذراند و خانواده او برای دوره متوسطه اول به محله رضاشهر نقل مکان کردند تا او بتواند از تحصیل در مدارسی با سطح بالاتر برخوردار شود.
چشمه‌سنگی می‌گوید: در کتابخانه مخاطب اصلی ما بیشتر کودکان و نوجوانان هستند. مجموعه انیمیشنی نوشته‌ام به اسم «آنی و مانی» برای کودکان 3 تا 6سال که فیلیمو آن را پخش کرد و در شبکه پویا هم تبلیغش را دیده‌ام. من آیتم‌ها را با هدف مهارت‌آموزی می‌نوشتم و یک روان‌شناس کودک روی آن نظر می‌داد. این‌کار هنوز ادامه دارد.
امیر طبسی که محاصره بانه را تجربه کرده است و از هم‌رزمان شهید صیادشیرازی بوده است، می‌گوید: وقتی در بانه بودیم گفتند که سرگردی می‌خواهد بیاید و اینجا را از محاصره در بیاورد. این سرگرد همان سپهبد علی صیاد شیرازی بود. یک‌بار برگه‌های تشویقی بچه‌ها را برایش بردم که امضا کند. گفت: بروم نماز بخوانم بعد می‌آیم و امضا می‌کنم. من هم گفتم: خدمت به خلق مهم‌تر است! با همان دست‌های خیس برگه‌ها را امضا کرد و بعد نماز خواند. آشنایی ما با هم از آنجا شروع شد و در عملیات‌ها کنارش بودم.
استقامت و صبوری همراه با خوش‌رویی، همه و همه، چیزهایی است که در نگاهش دیده می‌شود. حتی وقتی یاد شهدا و پسر مفقودالاثرش می‌افتد اخم به ابرو نمی‌آورد، اما شهادت برادر بزرگ‌تر، یعنی حسن، جور دیگری خانواده را تکان داده است: مادر به‌راستی الگوی صبر بود اما حسن، برادر بزرگ‌ترمان، جای خالی پدر را پر کرده بود. موقع تشییع پیکرش، تا به خودم آمدم دیدم پشتم خم شده است و صاف نمی‌شود. وقتی روی صورتش را باز کردند، خودم را توی بیمارستان دیدم. چون 2 ماه در منطقه پیکرش افتاده بود و کاملا استخوانی شده بود.
نسرین دهنوی در خانه‌ای بزرگ شده که انجام کار خیر در آن امری متداول بوده است. او که سعی می‌کند راه پدرش را ادامه دهد، کار خیر را با حضانت گرفتن 3دختر بدسرپرست شروع می‌کند و آن‌ها را به خانه‌اش می‌آورد. می‌گوید: دختری که خانواده معتادی داشت به من معرفی شد، بعد از او دو دختر دیگر هم به من معرفی شدند که با دختر اول نسبت فامیلی داشتند. این بانوی نیکوکار تاکنون به بیش از 2هزار عروس جهیزیه داده‌است و در حال حاضر نیز بیش از 40عروس در نوبت انتظار تهیه جهیزیه دارد.
وجود مسجد رضوی در ابتدای کوچه، آن را به محوری‌ترین معبردر خیابان پیروزی6 تبدیل کرده است که به نام شهید محسن نوکاریزی نام‌گذاری شده است. این مسجد پاتوق فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و مذهبی اهالی است. قدیمی‌ها می‌گویند اولین مالکان خانه‌های این حوالی، کارمندان آستان قدس رضوی بودند که قبل از انقلاب اسلامی در دهه50 شمسی زمین‌هایی را از این آستان در قطعات 500متری برای ساخت خانه تحویل گرفتند و ساختند. حالا کمتر اثری از آن خانه‌های 500متری ویلایی در این خیابان مانده است.
نگار جاوید می‌گوید: از دوازده‌سالگی طراحی و نقاشی را در زمینه‌های سیاه‌قلم و رنگ روغن کار می‌کردم که فکر می‌کنم در علاقه‌مندشدنم به طراحی لباس بی‌تأثیر نبود. من به طراحی لباس علاقه دارم و بیشتر طراحی‌های من برای پوشش اجتماع و لباس بیرون است. سعی می‌کنم طرح‌هایی بکشم که هم نو باشند، هم مطابق عرف جامعه. برای اینکه بتوانم این هماهنگی را ایجاد کنم، با تمرین زیاد و دنبال‌کردن فضاهای طراحی سعی می‌کنم نگاه و ذهنم را تقویت کنم.
افسانه میرآبی درباره کار جدیدش می‌گوید: یک کار علمی‌تخیلی در 9جلد نوشته‌ام که جلد اول آن در مرحله تأیید است. داستان این مجموعه 9جلدی ماجرای یک موجود تخیلی است که از اعماق زمین به سطح می‌آید و درگیر یک سری اتفاق می‌شود. «داستان‌های موجود ناشناس و حیوانات جنگل» نام کل مجموعه است که هر جلد آن یک نام اختصاصی هم خواهد داشت. از بعد جذابیت کار هم ایده‌ای به ذهنم رسیده که در کنار چاپ کتاب، انیمیشن مجموعه را هم بسازم تا بتوانم یک بسته ارائه دهم.
زمانی فرمانده دسته مرکزی بودم و ۸ پاسگاه از طرق و طرقبه همه زیر نظر من بود. مسئول وکیل‌آباد هم بودم. در باغ وکیل‌آباد لات‌بازی و هرزه‌گردی و اعمال خلاف عفت زیاد بود. به‌ویژه لات‌هایی بودند که از مردم باج می‌گرفتند. وقتی فرمانده دسته مرکزی شدم فرمانده ناحیه مرا خواست و گفت: می‌خواهم وکیل‌آباد را درست کنی. من هم به ناچار از افراد خودم چند نفر را برداشتم و گفتم: با من بیایید وکیل‌آباد، از پاسگاه طرقبه هم یک نفر را نگه داشتم که شاهد کار‌های ما باشد.
بنفشه اجلالی به عنوان یک طراح معتقد است مد هیچ‌وقت از بین نمی‌رود، فقط هر چند سال یک‌بار در شکل‌های جدید برمی‌گردد. می‌گوید: «در بسیاری از ژورنال‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی مدل‌هایی را می‌بینیم که مربوط به نیم قرن قبل است اما باز هم به چرخه مد برگشته و در طراحی‌های جدید به سبک‌های متفاوتی استفاده می‌شوند. من فکر می‌کنم در زمان‌های متفاوت همراه با مد، سلایق افراد جامعه نیز تغییر می‌کند و همین امر باعث می‌شود لباسی را که الان مورد پسند ما نیست چند سال بعد استفاده کنیم.
فتانه پورآت، کاپیتان تیم ملی بسکتبال با ویلچر کشورمان: شکر خدا همسری دارم که مشوق اصلی‌ام بوده و همه جا در کنارم است و قوت قلب به من می‌دهد. پسر6ساله‌ای دارم که مادرشوهر فداکار و مهربانم کارهایش را عهده‌دار است و این دغدغه‌ را دارد که بتوانم به تمرین‌هایم برسم. حتی هنگامی که در اردوها هستم نمی‌گذارند استرس‌ها یا مشکلات را متوجه بشوم تا بتوانم با فکری آزاد تمرین کنم.
سال تحصیلی 99 با تمام فرازوفرودهایش به پایان رسید. سال تحصیلی‌ای که بیشتر آن در سایه کرونا و درس و کلاس‌های آنلاین گذشت. در این بین آنچه که مهم است دانش‌آموزانی هستند که نهایت تلاششان را می‌کنند تا بهترین نتیجه‌ها را به دست آورند. به سراغ 8دانش‌آموز برتر مدرسه متوسطه اول هاشمی‌نژاد3 رفتیم که سال گذشته را با آزمون‌های مجازی پشت سر گذاشتند و در المپیادهای مختلف استانی خوش درخشیدند.
سیدجواد طباطبایی یزدی درباره نحوه چاپ خبر و ارسال آن به دفتر کیهان تهران توضیح می‌دهد و از سختی‌های ایجاد راه‌های ارتباط می‌گوید: خبر را که تهیه می‌کردیم اگر خیلی فوری بود آن را تلفنی برای دفتر تهران می‌خواندیم و آن‌ها می‌نوشتند و اگر خبر فوریتی نداشت آن را می‌نوشتیم و سپس در پایان هر روز قدس‌نهری آن را به فرودگاه می‌برد و پست می‌کرد. در آنجا هم افرادی از روزنامه بودند که بسته را تحویل می‌گرفتند.
کار با دختران نوجوان و جوان بسیار سخت، اما لذت‌بخش است. آن‌ها با چالش‌های هویتی و دینی روبه‌رو هستند که اگر به‌درستی راهنمایی نشوند دچار مشکلات جبران‌ناپذیری می‌شوند. ما در این گروه دخترانی داریم که راه زندگی را گم کرده بودند و در مرحله‌ خطرناکی قرار داشتند. شکرخدا با حضور در این جمع و گرفتن مشاوره به زندگی عادی برگشتند.
بعد از عمل جراحی و بیرون کشیدن تیرها، محمد محمدی متوجه می‌شود که برای همیشه ویلچر نشین شده است. این جانباز سرافراز محله رضاشهر از سال 64وارد آسایشگاه می‌شود اما ابتدا افسردگی داشته و خود را جامانده از غافله شهدا می‌دانسته است. او تصور می‌کرد دیگر رسالتش تمام شده، اما فردی به او می‌گوید: تو حالا باید روایتگر آنچه دیدی باشی. محمدی با این حرف از کنج عزلتش بیرون می‌آید. دریافت بیش از 20مدال رنگارنگ جهانی و 150مدال شنا کشوری، تدریس قرآن و نوشتن کتاب «شناگر هور» از جمله اتفاقات بعد از این حرف است.
روستایی که او در زمان کودکی‌اش در آن متولد و بزرگ شده کمترین امکانات مانند مدرسه را هم نداشته است. روستایی با 15خانوار جمعیت به نام علی زنگی در خراسان جنوبی. او برای اینکه بتواند درس بخواند مجبور بوده از روستایشان تا روستای دیگر را پیاده برود و برگردد.تا سال چهارم پیاده می‌رود اما بعد از آن فاصله 10تا12کیلومتری خضری و دشت بیاض برای پاهای کوچک او توان‌فرسا می‌شود. حسن کوچک سختی زندگی تنهایی را به جان می‌خرد و در اتاق کوچکی بدون امکانات اولیه ساکن می‌شود تا بتواند درسش را ادامه دهد و روزی پزشک شود.
در این خانه کتاب که نبش خیابان خاقانی 17 واقع شده است کتاب‌هایی با طبقه‌بندی‌های متفاوت وجود دارد تا کارگران بتوانند برای خود و خانواده‌هایشان از آن‌ها استفاده کنند. جالب اینجاست که برخلاف دیگر کتابخانه‌ها که از اعضا برای امانت کتاب ودیعه گرفته می‌شود، در این کتابخانه هیچ هزینه‌ای دریافت نمی‌شود. زیرا هدف ارتقای فرهنگ است.
پارسا مجیدی 8ساله درباره تأثیر شاهنامه در زندگی‌اش بیان می‌کند: داستان‌های شاهنامه برایم درس‌های بزرگی دارد به عنوان مثال می‌دانم کارهای نیک حالم را خوب می‌کند و دیوها انسان‌ها را به انجام کارهای بد تشویق می‌کنند. از هنگامی که این موضوع را متوجه شدم در مقابل دیوها مقاومت می‌کنم.
از میان کافی‌شاپ‌ها و قهوه‌خانه‌های فراوان و درجه یکی که در منطقه ما هستند به یک قهوه‌فروشی تخصصی در محله رضاشهر می‌روم که دو خواهر جوان از یک خانواده قهوه‌دوست آن را اداره می‌کنند. پگاه و مرجان کاشانی از 13سال قبل با ورود برادرشان به کار قهوه با این صنعت آشنا شدند و با حمایت پدر خانواده همگی در همین حرفه مشغول هستند.