ساعت ۶:۳۰ صبح با بهصدا درآمدن بوقی، همسرم بر سر کار میرفت و ظهر ساعت ۲ با بهصدا درآمدن بوق، ما میفهمیدیم که کار تمام شده است.
نورمحمد عرفانیگلکار، یکی از ۱۲ عضو اکیپ ویژهای است که در بازسازی آرامگاه فردوسی در سال ۱۳۴۳ نقش داشته است.
رایحه بهاری مرا به تنها باغبان زن باغ وکیلآباد میرساند که هنرمندانه به تزیین گلها پرداخته و زیبایی این باغ را دوچندان کرده است.
موضوعی که ما را مقابل محمدعلی پالیزکاران، کارگر فضای سبز شهرداری مشهد نشانده، تصویری است که در فضای مجازی دست به دست چرخیده؛ کارگر فضای سبز به خاطر راه انداختن کار مردم تا سینه در گل فرو رفته است.
همه کارگرهای کارخانه حاج حسن دهنوی آدمهایی هستند که اعتیاد را ترک کردند و حالا دارند یک لقمه نان حلال سر سفره زن و بچهشان میبرند.
برخلاف حالا که خودروها برای تعویض پلاک در محله کارخانه قند صف میکشند، در قدیم کامیونها و گاریهای حمل چغندر قند در طول این خیابان به خط بودند.
سیدمحمد جعفریزاوه نه سرمایه پدری داشته و نه کسی به او کمک کرده است. یک اتفاق باعث شده در چهاردهسالگی، درسش را برای همیشه رها کند و بعد از مدت کوتاهی وارد بازار کارشود.
مرحوم پدرم در فصل توت ششهفت کارگر میگرفت که در کنار آنها همه خانواده هم کمکدستش بودیم. از میان ما، چند نفر گوشههای چادر را میگرفتند و یک نفر بالای درخت شاخهها را میتکاند.
به دندانهای آنهایی که اینجا کار میکنند، دقت کنید! بسیاری از دندانهای کارگران اینجا بهدلیل گاز متصاعد از زبالهها خراب شده است.
دستهای پر از ترکاش را نشانمان میدهد و میگوید: نان این دست باید حلال باشد، نیست؟ زندگی کارگری یادمان میدهد قانع باشیم و وقتی قانع باشی آرامش داری.
مغازه ساعتسازی مجید بهروزینژاد در خیابان امامرضا(ع) قرار دارد. از آن مغازههایی است که خیلی از عابران بدون اینکه توجهشان به آن جلب شود، از مقابلش عبور میکنند. تابلو سردر ورودی و ویترین مغازه، قدیمی است و نشان میدهد که مطابق مد روز پیش نرفته است. بهروزینژاد و پدرش جزو قدیمیهای صنف خودشان هستند.
کفشهای زنانه مقابل در ورودی ردیف شدهاند و صدای خنده بچهها به گوش میرسد پردهای که جلو در نصب شده را کنار میزنیم، چند دختر خردسال در حال بازیکردن هستند و چند نفر از بانوان نیز با پارچه و الگو تمرین میکنند. دو سالی میشود که قسمتی از فضای مسجد حضرت ولیعصر (عج ) به کارگاه خیاطی برای زنان سرپرست خانوار تبدیل شده است با مسئول پایگاه بسیج حضرت زهرا(س) که این کارگاه کوچک را راهاندازی کرده است همصحبت میشویم تا از شکلگیری آن بشنویم.
در کارگاه قالیبافی بهارستان بانوان، هم آموزش میبینند و هم با هنر زیبای قالیبافی به درآمد میرسند. کارگاه حدود 4ماه قبل با چهار دارقالی کار خود را شروع کردو «فاطمه باری» بانوی کارآفرینی است که با همین کارگاه کوچک محلی و واسطهگری دفتر توسعه محلات ثامن و امیرالمؤمنین(ع) اکنون برای 30نفر شغل ایجاد کرده است.نکته جالب این کارگاه هم این است که ابزار کار در اختیار بافندهها قرار میگیرد. تمام تجهیزات کار به بافندهها داده میشود. مثل دار، نخ چلهکشی، کاشف و ... . خانمهایی هم که در خانه میبافند تجهیزات را از کارگاه میگیرند. خیلی از همکاران بابت دار قالی و مواد اولیه از بافنده خانگی سفته و چک میگیرند اما این کارگاه نه.
حتی با مرگ طبیعی نیز تا 48 ساعت میتوان برخی اعضای بدن مانند قرنیه، دریچه قلب، استخوان و تاندون متوفی را اهدا کرد. برای همین، پزشکان به خانواده ابراهیم که از شدت جراحات فوت کرده بود پیشنهاد میدهند اعضای او را اهدا کنند. این پیشنهاد همسر داغدار ابراهیم را یاد روزی میاندازد که وقتی شوهرش خبر اهدای اعضای دختر نوجوان یکی از اقوام را شنید چقدر از این کار خوشش آمد.
آن روز ابراهیم بعد از صانحه، به بیمارستان منتقل میشود اما ضربه آنقدر کاری است که او بدون وداع و خداحافظی با حسین، سبحان، سجاد و سهیل، برای همیشه آنها را ترک میکند. اعضای ابراهیم 20 آبان سال گذشته با رضایت قلبی خانوادهاش به بیماران اهدا شد. آن موقع، رسانهها از این حادثه تلخ بسیار نوشتند.
مسعود شیخیزاده، کارگر ساکن محله بهمن، کارگر هنرمند و اهل دلی که از کودکی خط مشق میکرده است. او که سال 1386 به عنوان پاکبان وارد شهرداری میشود، با پشتیبانی و حمایت مدیران شهرداری منطقه3، امروز به هنرمندی تبدیل شده است که نقاشیدیواریهای بسیاری در سطح منطقه دارد. مسعود چند روزی است که رنگ سفید بر تن دیواری میزند که شعلههای آتش وجببهوجب آن را سیاه کرده بود. او خانه شهروندی کمبضاعت و نابینا را نقاشی میکند، خانهای که طعمه حریق شده بود. مسعود میخواهد با این کار باری از دل صاحبخانه بردارد.
داستان زندگی پاک دستانی که چرخ شهرمان با زور بازوی آن ها می چرخد
گزارش پیش رو نیم نگاهی دارد به داستان زندگی کارآفرینان مشهدی که برخی از صفر شروع کردند برخی سعی کردند با هرآنچه پیش رویشان قرار دارد طرحی نودراندازند و برخی نیز از شکستهایشان درس گرفتند و قدم در راهی نو گذاشتند که از قضا برای آنها همان سرمنزل مقصود بود. برخی نیز همان نقطه ضعفشان را تبدیل به نقطه قوتی برای تولید و کارآفرینی کردند. در حقیقت کارآفرین با راهاندازی کارهای بزرگ و کوچک، به اطرافیانش فرصت شاغل بودن و درآمدزایی میدهد. با ما همراه شوید تا کارآفرینان موفق مشهدی را بهتر بشناسید.
دنیا غافلگیرکننده و کوتاه است. یکسال تمام شد و قرار است دوباره همهچیز متولد و تازه شود. دنیای بهار دوستداشتنیتر است. اصلا هر چیزی که با بهار بیاید، طراوت دارد و تازه است. این فقط یک روی سکه است و شما نمیدانید نیروهای خدمات شهری شهرداری منطقه3 ماهها در تلاش بودند تا شما این فصل را متفاوت و شیرین شروع کنید. تکتک خدمتگزارانی که صبح زود کارشان را شروع کردند و تا دیروقت هر روز مشغول بودند تا یکدنیا گل را بهروی تکتک شما هدیه کنند. این بهار گوارایتان.
مصطفی کریمی ۲۰سال است که کارگر خدماتی است. سر تمام گذرهای شهر ایستاده و حالا یک سالی میشود که به ایست کار می آید. اینجا مشخصاتش را ثبت کرده و کارت کار هم دارد اما وضعیتش بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده: خدا خیرشان بدهد. حداقل سقفی را بالای سرمان گذاشته اند که توی سرما و گرما کنار خیابان نایستیم. اما اینها دردی را از مشکلاتمان دوا نمیکند. با وجود بیکاری، کرامت کارگر حفظ نمی شود.
در یکی از شبهای بلند سرخس که پیچ رادیو را باز کرده بودم و موجهایش را زیرورو میکردم، صدای امام را شنیدم. امامخمینی(ره) در رادیو «پیکایران» با شور و حرارت از مبارزه با استکبار حرف میزد. آنقدر تحتتاثیر قرار گرفته بودم که در اولین فرصت به مشهد آمدم و به کوچه مسجد سنگی رفتم. «محمد ثابت» نامی در کار نوارکاست بود. به او گفتم هر طور شده برایم نوار سخنرانی امام در مدرسه فیضیه را پیدا کن او هم برایم پیدا کرد. با این نوارِ سخنرانی، به انقلاب علاقه پیدا کردم.