تاریخ شفاهی - صفحه 8

قدمت محله چهارباغ مشهد را به سال ها پیش از حکومت شاهرخ تیموری نسبت می‌دهد جایی که ساخت آن به همت خواجه‌نظام الملک توسی رخ داده است، البته چهارباغ نابود شده در حمله تیموریان در توس، یگانه چهارباغ پیش از اصفهان خطه خراسان نیست و در همان دوره تیموری ابتدا در هرات و سپس در مشهد چهارباغ‌هایی ایجاد شد که اکنون نمونه هرات آن تقریبا به صورت کامل و نمونه مشهد آن در حد یک محله کوچک باقی مانده است.
از بیشتر مشهدی‌ها که بپرسید، پیشینه تولید صنعت پشم و نخ مشهد را از کارخانه معروف نخریسی می‌دانند که در چهارراهی به همین نام واقع شده است، اما کمی پیش از تأسیس این کارخانه، موتورهای اولین کارخانه نخریسی و پارچه‌بافی مشهد جایی در حوالی خیابان ارگ(امام‌خمینی(ره) امروز) روشن شد، آن هم به کوشش تاجری ارمنی به نام ملکان هاروطونیان که اصالت تبریزی داشته است. البته او تنهاارمنی مهاجر مشهد نیست که نامش در فهرست بلندبالایی از صنعتگران ارض اقدس نوشته شده است.
قدیمی‌ها به آن «خیابان منصوریه» هم می‌گویند. به‌گفته اهالی بیشتر این خیابان در گذشته، قبرستان سمزقند بوده است و ساخت بیمارستان فاطمیه در این معبر در دهه50 علت انتخاب نام فعلی بوده است؛ البته این مجموعه درمانی هم حدود پنج‌سال می‌شود که جمع شده و مجموعه‌های خدماتی مثل شرکت آب‌وفاضلاب جای آن را گرفته است. عزت، احترام و همدلی بین ساکنان خیابان فاطمیه، هنوز هم کارها را راحت پیش می‌برد.
برای تعریف دقیق مشهد قدیم، باید تاریخچه مزارع و روستاهای اطراف شهر را که امروز جزئی از محلات مشهد شده‌اند، درنظر بگیریم. تصویب 10 دی به عنوان روز ملی مشهد در شورای فرهنگ عمومی خراسان رضوی، بهانه‌ای شد تا نگاهی بیندازیم به محلات و روستاهای هویت‌سازی که امروز حدود مناطق یک و 2 شهر را تشکیل می‌دهند.
کمتر مشهد‌پژوهی است که برای دانستن درباره گذشته این شهر، سراغی از احمد ماهوان و کتاب‌ها و مقالاتش نگرفته باشد؛ کسی که گنجینه‌ای وزین از نادانسته‌ها درباره مشهدالرضاست. گواه این ادعا هم وجود کتاب‌‌های مصور از تاریخچه مشهد قدیم و آثار و متونی است که در طول بیش‌از نیم‌قرن گردآوری کرده و به چاپ رسانده‌است؛ آثاری چون «عکس‌های قدیم مشهد»، «تاریخ مشهد‌الرضا»، «بازار، در فرهنگ و ادب ایران زمین» و... تهیه نخستین نقشه شهر رو‌به‌توسعه مشهد‌ هم کاری از او و برادرکوچک‌ترش، مرحوم محمود، است که در سال60 به چاپ رسید.
در سال1377 با ارائه طرح «یکشنبه خونین مشهد» و موافقت رئیس وقت، مصاحبه‌ها شروع شد و نزدیک دو سال به طول انجامید. خاطرات شفاهی افراد منبع اصلی این پژوهش شد. هرکسی را که ممکن بود نقشی در این واقعه تاریخی داشته باشد یا چیزی از آن بداند، پیدا کرد و با مردم، شخصیت‌ها، هم‌رزمان و شاگردان رهبر معظم انقلاب مصاحبه کرد. اسناد بازداشتی‌ها و مجروح‌های ساواک هم منبع خوبی برای کسب اطلاعات بود. با زیادشدن تعداد مصاحبه‌شوندگان، به حقیقت نزدیک‌تر شد تا روایت دقیق‌تری را ارائه کند. برای این کتاب با بیش از صد نفر مصاحبه کرد و بیش از 5هزار سند جمع‌آوری شد.
نخستین خبر ثبت شده درباره ثبت احوال مشهد نشان می دهد اوایل اسفند 1304 خورشیدی، ثبت نام فامیل آغاز می‌شود. انتخاب نام فامیل هم راه های مشخصی داشته که معمولا بر اساس نام طایفه، خاندان، لقب و شغل انجام می شد.
مشهد با این گستردگی و جمعیت تنها یک گرم‌خانه دارد و دومین آن معلوم نیست کی به بهار بنشیند و تاریخ ناقص آن را کامل کند. البته شهرداری مشهد هم همه ساله گرم‌خانه های فصلی متعددی برای حمایت از خیابان خواب‌ها ایجاد می کند که به طور معمول فلسفه وجودی آن، برای فصول سرد سال است. در هر صورت در این گزارش تاریخی را بررسی کردیم که بیش از یک قرن است می‌دود، اما به ایستگاه آخر نمی‌رسد.
پیش‌ از احداث بولوار رضوان در خیابان شهید کاشانی12 و تخریب ده‌ها خانه و کوچه، یک فرعی وجود داشت که سر آن به ته‌پل‌محله می‌خورد و انتهایش کوچه حمام‌باغ بود. بخشی از آن در جریان خیابان‌کشی جدید از بین رفت و بر باقی‌مانده‌اش در سه سال گذشته نام شهید قانعی نشست. آن‌طور که حافظه پیر محله، آقای مؤذنی، یاری می‌کند، در هفتادهشتاد سال قبل به‌نام کوچه مسجد حمام‌باغ (فاطمیه هراتی‌ها) معروف بود.
صحبت از احیای خانه تاریخی غفوری، مرتفع‌ترین خانه عیدگاه است که در کوچه محمدیه (شهیدحاجی‌حسنی‌کارگر3) قرار گرفته و از یک‌طرف به شارستان و از طرف دیگر به حرم ‌مطهر راه دارد. صاحب اول این خانه یک یهودی متمول بوده است که سال 1340 این بنا را به آقای دشتباف و شریکش می‌فروشد و خانه در سال1385 به شرکت عمران و مسکن‌سازان ثامن که زیر نظر بازآفرینی شهری کشور است، فروخته می‌شود.
درباره واقعه 22آذر می‌گوید: سال57 رئیس بخش زنان و زایمان بودم. در آن روز یک صندلی برداشتم و جلو در اتاق رئیس بیمارستان دکتر «خسرو آروند» گذاشتم تا تحصن کنم. او هم فردی انقلابی بود و از جریان‌هایی که در شهر می‌گذشت، اطلاع داشت. هنگامی که متوجه شد جلو در اتاقش نشسته‌ام، علت را جویا شد. به او گفتم متحصن هستم. او با تعجب پرسید: یعنی چی متحصن هستی؟؛ گفتم با توجه به اتفاق‌های اخیری که در شهر و بیمارستان افتاده است ناراحتم و می‎‌خواهم که با این حرکت از مردم و انقلاب حمایت و خشم و ناراحتی‌ام را از رفتارهای چماق‌داران حکومتی نشان بدهم.
کوچه سوت و کور و خالی است و همان ابتدای آن روی تابلویی نام مهدیه با نشانه‌ای مسیر را مشخص می‌کند. جلو ورودی کارگاه ساختمانی هستیم که خانه‌های مجاور آن خالی‌اند و بدون سکنه. چند بار زنگ در را فشار می‌دهیم. نگهبان در را باز می‌کند. فضای پیش رو خاکی و گل‌آلودست و هیچ شباهتی به وصف آدم‌ها از مهدیه گذشته ندارد.
کوچه شهید اسدالله زاده6/1یا مسعود‌غربی در منطقه‌یک و در محله سعدآباد واقع شده ‌است. خیابان مسعود‌غربی به معابری مهم مانند ابن‌سینا، اسدالله زاده و همچنین پاستور راه دارد. کوچه‌های یک سمت خیابان مسعود‌غربی به خیابان سناباد منتهی می‌شود. در انتهای کوچه به بوستان محلی کوچکی می‌رسیم که در حاشیه خیابان ابن‌سینا قرار دارد.
«محمدحسن‌خان مسعودی خراسانی»، در روزهای تاریک و روشن سال 1288 خورشیدی شهرداری را با صرف هزینه شخصی‌ اداره کرد و نگذاشت هرج و مرج بر مشهد حکم‌فرما شود.
وقتی نادرشاه پای مهاجران کُرد را به مشهد باز کرد، هنوز بالاخیابان مثل امروز باغ‌هایش را از دست نداده‌ بود. همان زمان گروهی بزرگ از آن‌ها در این محدوده ساکن شدند و معابری به نامشان ثبت شد ازجمله کوچه یازدهم رضوان فعلی. این کوچه که ردونشانش در قدیمی‌ترین نقشه مشهد (1325) هم با نام «مسجد کُردها» پیداست، محل زندگی تعداد زیادی از کُردها بود.
درخت تناور دانشگاه «علوم اسلامی رضوی» که در دل حرم سقف و ستون خورده، در واقع از ریشه‌های در خاک مانده دو مدرسه قدیمی آب می‌خورد که قدمتشان به عهد صفوی در مشهد می‌رسد. دو مدرسه تخریب شده که این روزها تنها بخشی از معماری‌شان در دل دانشگاه علوم اسلامی رضوی به یادگار مانده و اندک کاشی‌های معرق هفت‌رنگ بقا یافته‌شان بر دیوارهای فرسوده، تنها شاهدانِ شکوه گذشته آن‌ها هستند.
ماجرا از این قرار است که مرحوم عبدالحمید مولوی، عالم، پژوهشگر و تاریخ‌شناس‌ مشهدی در اوایل قرن14، این بنا را می‌سازد و با اینکه واجد ارزش تاریخی شناخته می‌شود، ثبت ملی نمی‌شود. وارثان عبدالحمید در سال 1385 به دلیل قیمت‌گذاری پایین میراث فرهنگی، آن را به «مدرسه علمیه مهدیه آیت‌الله فاضل» می‌فروشند. در ادامه تمام بنا تخریب شده، تنها نبود مجوز برای تخریب دیوار و درهای خانه آن را از ویرانی مصون نگه‌می‌دارد و این سر‌در فیروزه‌ای‌رنگ را برای ما به یادگار باقی می‌گذارد.
کوچه بازارچه سراب10 که بیشتر در بین اهالی به کوچه مدرسه آیت‌الله خویی معروف است، در نقشه‌ سال1325 به نام کوچه «طاهر» ثبت شده است. در یکی از کتاب‌های تاریخی نام این کوچه «عنصری» است که وجه‌تسمیه خود را از ابوالقاسم حسن بن احمد بلخی مشهور به عنصری گرفته است. در این کوچه به‌دلیل وجود مدرسه آیت‌الله خویی رفت و آمد بسیاری می‌شود و اتصال آن به خیابان آیت‌الله شیرازی سبب شده تا بیشتر عابران، این مسیر را برای تردد انتخاب کنند.
یکی از این گذرهای قربانی شده در جریان طرح‌های اجرا شده در اطراف حرم مطهر رضوی کوچه موسوم به «حاج نوروز» است که در جریان این تغییرات نه‌تنها کوچک شد بلکه دیگر کمتر نشانی از آن باقیمانده است. در ذیل شرح گذشته و اکنون این کوچه را با هم مرور می‌کنیم.
درست در زمانی که واکسن حصبه در اروپا در حال گسترش است، اولین خبر مربوط به این بیماری در مشهد در نخستین روزنامه رسمی شهر یعنی «ادب» منتشر شده است. چیزی حدود 121سال پیش (1280خورشیدی) نگارنده در هنگام توصیف وضعیت دارالشفای آستان قدس (قدیمی ترین بیمارستان مشهد) از این بیماری که آن را تیفوئید خوانده، نام می برد.