علی جوشنی سیوپنجساله است و حافظ سه جزء قرآن. او که بر اثر یک بیماری نابینا شده، قرآن را فقط با شنیدن آموخته است.
محمود باقرزاده جانباز روشن دل محله بهشتی است که چشمانش را بدون دریافت هیچ بهایی بهخاطر میهنش از دست داده است. او میگوید: «من در ۱۸ سالگی فرمانده گردان شده بودم. جان ۴۰۰ نفر در دست من بود.»
آزاده ستاری دختر نابینای محله شریف است. او نویسنده است، پیش دانشگاهی را تمام کرده و میخواهد در رشته حقوق دانشگاه ادامه تحصیل دهد.
بالاخره سال ۱۴۰۰ به این آرزوی دیرینه جامه عمل پوشانده شد و پیشدبستانی طراوت سزاواررحمت تأسیس شد. این پیشدبستانی چهل دانشآموز نابینا و کمبینا دارد.
احسان شریفجمعه و محبوبه قربانپور زوج روشن دل محله پنجتن تحصیلات دانشگاهی دارند. آنها با پذیرش شرایطی که برایشان پیش آمده و با دلی روشن زندگی مشترکشان را کنار هم شروع کردهاند.
ملیحه صفایی باید برای رفتن به کلاسش در سالن مهران، مسیری طولانی را طی کند و اگرچه بخشی از این مسیر برای تردد نابینایان مناسب سازی شده است، اما در ادامه مسیر، امکان پیاده روی برای افراد معمولی هم سخت است، چه برسد برای نابینایان!
ابوالفضل مهرزادنیا میگوید: گاهی افراد وقتی متوجه میشوند نابینا هستم، میخواهند بهزور من را از خیابان رد کنند! لباسم را میکشند. بعد هم میگویند «برایمان دعا کن!» از این برخورد ناراحت نمیشوم.
اشرف فیضی در نوجوانی و طی یک عمل جراحی، بینایی هردو چشمش را از دست داده است، اما دستاوردهای زندگیاش نشان میدهد که با تلاش و کوشش بسیار مانع از این شده است که جهانش در تاریکی فرورود.
مرکزآموزشی امام علی(ع) از سال ۸۸ بهعنوان تنها مدرسه ابتدایی دانشآموزان پسر دایر است. ۹۰دانشآموز دارد که شامل دانشآموزان نابینا، کمبینا و دومعلولیتی کمبینا یا نابینا با کمتوان ذهنی میشوند.
محبوبه قربانی سرانگشتهایش را نشانمان میدهد و میگوید: برای ما لامسه، حس مهمتری است و با همین سرانگشتها کلمات را میخوانیم و میفهمیم. با خنده میگوید: انگشتهایم طوری کار میکنند که کمکاری چشمها به چشم نمیآید.
چندسالی میشود که در کوچهای در محله مقدم، پیرمردی روشندل مینشیند و کفش مردم را واکس میزند. بسیاری از ساکنان آن حوالی، «حسن نظری» را بهعنوان پیرمرد باخدای محله میشناسند.
زندگی برای اسماعیل پردل، معلم قرآن محله المهدی، پستیوبلندی بسیاری داشته است؛ وقتی دو ساله بوده خانوادهاش متوجه میشوند دیگر راهی برای برگرداندن بینایی فرزندشان ندارند.
محسن غلامی از هفتسالگی قدم در مدرسه نابینایان «امید» میگذارد و درسش را با امید آغاز میکند؛ معدل او هیچگاه از ۱۸ کمتر نشده است.
حامد علیزاده جودوکار کم بینای محله امام هادی (ع) است که در مسابقات پاراآسیایی اینچئون ۲۰۱۴ مدال نقره را به دست آورد. او ورزش را از گود کشتی چوخه مهدیآباد شروع کرد.
موسی عصمتی، شاعر ۵۰ ساله روشندل محله سرافرازان ماه رمضان سال ۱۳۹۳ بعد از یک سال چشم انتظاری با رهبر معظم انقلاب دیدار کرد.خودش از آن دیدار به عنوان «دیدار یار» یاد میکند.
علی برزگر سوم دبیرستان بود که حفظ جزء ۳۰ را شروع کرد. سه ماه هر شب خواند تا حفظ شد. آنقدر مشتاق بود که برای ادامه تحصیل هم وارد حوزه شد.
رها اکبریدزق دختری بابایی است که از ۷ سالگی پدر شهیدش را ندیده است، او آن قدر در فراق پدر گریه میکند که اندک سوی چشمانش هم تاریک میشود. او حالا فوق لیسانس ادبیات دارد و شاعر است.
جعفر علیپور با مدرک درجه سه حفظ تخصصی از سازمان دارالقرآن الکریم تاجاییکه حالا بهعنوان کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و یکی از معدود مربیان و قاریان روشندل قرآن در مشهد شناخته میشود.
علیاصغر عزیزیان در نوروز ۹۳، به همراه ۱۶ بیمار تهرانی، بعد از تزریق قطره اوستین سوی چشمانش را از دست داد و شاید یکی از اولین قربانیان این قطره باشد.
شبنم و الهام بروتیمقدم در کودکی کمبینا بودهاند، اما بعدها بینایی خود را به طور کامل از دست دادند، با این حال شبنم تا مقطع کارشناسی ارشد رشته فقه و مبانی حقوق تحصیل کرده است.