دفاع مقدس - صفحه 18

مهدی آهنگری جانباز شیمیایی و مربی آینه‌کاری در سازمان فنی‌وحرفه‌ای است که چهل چراغی را به مناسب صدمین سالگرد تولد امام خمینی (ره) ساخت و به مرقد ایشان هدیه کرد.
بیست سال است که عوارض بمباران شیمیایی، تن علی اکبر غنیمی را زخم، گوش راستش را ناشنوا و چشمانش را تار و او و همسرش را برای همیشه از نعمت داشتن فرزند محروم کرده است.
پری‌خانم از دور به عکس شهید که شبیه پسرش بود، نگاه می‌کرد و زیر لب می‌گفت «مادرت برایت بمیرد؛ تو که سن و سالی نداری.» آهسته با خودش زمزمه می‌کرد و در دلتنگی پسرش برای آن شهید عزاداری می‌کرد.
«امیرمحمد نیازی» می‌گوید: وقتی صلیب سرخ می‌آمد، ۲ هزار‌نفر را که دندان‌درد داشتند، با پا و دست و چشم بسته و با خواری و ذلت نزد دندان‌پزشک می‌بردند. گاهی به‌عمد، دندان سالم را می‌کشیدند.
مدرسه علمیه پیروان حضرت زهرا(س) در محله کوشش ابتدا کاربری مکتب داشت، اما بعدها به مدرسه علمیه با مدیریت مرحوم فاطمه زندی، از بانوان انقلابی مشهد، تغییر کاربری داد.
مادر شهید علی‌اصغر پاشایی‌نژاد، می‌گوید: هنوز صدای ناله‌هایش توی گوشم است. دکتر‌ها هر روز قرص‌های رنگارنگ و دارو‌های مختلف تجویز می‌کردند تا کمی از درد‌هایش کم کنند.
شهید عباسعلی دهقان در کوچه وحدت ۱۱ بزرگ شد، به مدرسه رفت و از همین جا بود که آسمانی شد، رفت و از خودش تنها یک قاب عکس سیاه و سفید در خانه پدری به یادگار گذاشت.
مجلس، مجلسِ خاطره گویی از آدم‌هایی بود که دو دهه پیش، رفتن را به ماندن ترجیح داده بودند و همین بهانه ماندگاری اسم و رسمشان شده بود.
شهید عباسعلی غفوریان سیستانی آن روز‏ها سن و سالی نداشت؛ نه همسری داشت و نه دلبستگی به چیزی. فقط برای رضای خدا رفت و جانش را هم فدا کرد.
غلامعلی بیک‌مرادی آزاده‌ترین آزاده مشهد می‌گوید: وقتی مشهد را بعد از ۱۰ سال دیدم، باورم نمی‌شد این همان شهر، و اینجا همان محل زندگی ما باشد. همه چیز عوض شده بود.
عالیه تقوی از خانواده شهیدان الحدادی و از بانوان تاثیرگذار آزاده‌ای است که ساکن مشهد است. او پس از تحمل اسارت و شکنجه آبان ماه سال ۶۱ درحالی که تنها بود راهی ایران شد.
زندگی برای علی‌اکبر حیدری یک‌جور نبوده است؛ گاهی با نامه «تهدید به ترور» به سراغش می‌آمدند و گاهی با کیسه‌ای پر از پول، او به خاطر اعتقاداتش تمام تلاشش را برای خدمت به مردم کرده است.
سید‌حسین مهدوی‌الحسینی، پسر ارشد آیت‌ا... سیدعلی، از نزدیکان رهبری پیش از انقلاب بود که در روز سوم دی ۵۷ و در سن ۲۱ سالگی در بین تظاهرکنندگان به شهادت رسید.
در دفاع از مهران، بچه‌های مومن مردانه جنگیدند، دشمن را لابه‌لای دشت‌ها و ارتفاعات منطقه در‌هم‌کوبیدند. در این عملیات محمدحسین ناصرالشریعتی شهید شد. به‌خاطر حضور دشمن در منطقه ۵۰ روز طول کشید تا پیکر شهید را آوردند.
جواد غفوریان تعریف می‌کند: عراقی‌ها که از سرنگونی هواپیما‌های تدارکاتی ناامید شده بودند، نقشه ترور خلبانان آن ازجمله من را کشیده بودند که البته نافرجام ماند.
این آزاده تعریف می‌کند: عملیات خیبر بود؛ کنار آب سنگر گرفته بودیم و بچه‌ها همه یکی‌یکی شهید می‌شدند.شهید‌پروانه به سمت نیرو‌های خودی آمد و دستور داد تسلیم شویم اما رزمنده‌ها قبول نمی‌کردند.
احمدصادق‌زاده یزدی که در نوجوانی عازم جبهه می‌شود سال ۶۱ به اسارت عراقی‌ها درمی‌آید و بیش‌از هشت سال از بهترین سال‌های عمرش را در اردوگاه‌های این کشور به سرمی‌برد.
حاج اسماعیل روز حاجی‌ها در سال‌۱۳۱۰ به دنیا آمده است؛ برای همین نامش را حاج‌اسماعیل گذاشته‌اند. او در طرق به دنیا آمده و سال‌هاست که در همین محله سکونت دارد.
محمد‌تقی پاینده، جانباز ۵۰ درصد محله عنصری به همراه حجت‌الاسلام حبیب‌الله میربلوکی که ساکن محله انقلاب است، از اهداکنندگان فعال خون در مشهد هستند.
بانی مسجد بناها، شخصی به نام «آقاحسین» بود. کتیبه و سنگ‌نوشته‌ای در قسمتی از مسجد نصب شده که براساس آن، قدمت مسجد به حدود بیش‌از ۲۷۰ سال پیش و زمان شاهرخ‌میرزا، پسر نادرشاه افشار می‌رسد.