جانباز - صفحه 7

خلیل خرازی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی است که سال‌ها قبل و بعد از جانبازی‌اش را در خدمت ارتش گذرانده است و حالا با صدای خش‌دار و خس‌خس سینه راوی جنگ شده است.
خانواده رزمی‌کار روشنایی خود را شاگرد پدری می‌دانند که هم جانباز است و هم مبدعِ سبک کیوکوشین در مشهد.
حیدر رمضانی‌نژاد، جانباز محله فاطمیه از ابتدا تا پایان جنگ، خط مقدم را رها نکرده بود.
حمید صادقی‌راد، جانباز محله بهشتی در پانزده‌سالگی راهی جبهه شد و همزمان با خدمت درس هم می‌خواند و زمان امتحانات به خانه بازمی‌گشت. او پنج سال به همین ترتیب خدمت کرد.
مهدی میرزایی وقتی به جبهه رفت، هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما هشت‌سال بعد، مردی تمام‌عیار بود که در‌کنار فرماندهانی چون قالیباف، چراغچی و‌... سرد و گرم‌ها چشیده‌بود.
جنگ با کسی سر شوخی نداشت، اما سیدمسعود سادات‌شکوهی فرمانده دیده‌بانی ادوات لشکر ۲۱ امام‌رضا (ع)، جانش را کف دستش گذاشت.
آخرین سفر جانبازان دوچرخه‌سوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجار‌های اخیر هم‌زمان شد. آن‌ها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه‌۶۰ و سال‌های پرتب‌و‌تاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
حسن تجعفری جانباز شیمیایی می‌گوید: درست است که بنا به دلایلی در عملیات کربلای ۴ کار آن‌طور‌که تعریف شده بود، پیش نرفت، اما اگر کربلای‌۴ آن‌گونه پیش نمی‌رفت، هرگز پیروزی عملیات کربلای‌۵ رقم نمی‌خورد.
احمد عابدیان تعریف می‌کند: شرایط به قدری حساس بود که دوستانمان که بر زمین می‌افتادند، فرصت نشستن بالای سرشان و گرفتن دستشان و وداع و وصیت نبود. هدف مهم بود؛ بازپس‌گیری مهران.
پیکر جانباز شهید احمد غلامی‌فرد در مسجدی که کلیددارش بود تشییع شد.اوسه‌بار به کما رفته بود و دعا می‌کرد زودتر به رفقای شهیدش بپیوندد.
حشمت‌الله وجدانی جانباز محله کلاهدوز که عضو تیپ ویژه شهدا به رهبری سردار محمود کاوه بود، این روزها با شدت‌گرفتن بیماری‌اش، روزهای سختی را می‌گذراند.
سیدحسین موسوی وقتی تنها ۱۸ سال داشته شغل و زندگی اش را رها کرده و به عنوان یک بسیجی از سال ۶۱ به جبهه رفته است. او از جانبازان جنگ تحمیلی است.
فرزندان حاج‌حسین غنچه از ۴ دهه مجاهدت پدرشان در راه حفظ انقلاب و نظام می‌گویند. او دوست و همراه همیشگی حاج‌قاسم بود که حتی بعد‌از بازنشستگی همپای رفیق قدیمی‌اش ماند و با اولین تماس او خودش را به دمشق رساند
 سیدحسن خادم مشهد‌طرقی جانباز ۶۵ درصد و قطع عضو، در ۱۶ سالگی و وقتی دانش‌آموز کلاس اول هنرستان شهید تقوی بوده به جبهه می‌رود.
رمضانعلی وقت خداحافظی با دلگرمی بی‌وصفی گفت: «تا حالا مادرم زنده بود و نمی‌گذاشت که بروم، اما حالا تو قهرمان منی. از پس همه‌چیز بر‌می‌آیی. مملکت واجب‌تر از این خانه است.»
معصومه شیردل‌بایگی، همسر جانباز قطع نخاع سیدمحمد قریشی خلیل‌آبادی است که هنوز بعد از ۳۰ سال به انتخابش می‌بالد.
معصومه باهوش همسر شهید «برات عباسپورنسری» است. شهید عباسپور ۶۵ درصد جانبازی داشته و ۱۱۶ ماه در زندان بعثی‌ها اسارت را تحمل می‌کند و سرانجام سال ۸۲ به رفقای شهیدش می‌پیوندد.
حسین مومنی پرستاری است که به‌عنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمنده‌ها می‌پرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
داستان جاری در مرکز توان‌بخشی، حکایت دست‌ و پاهایی است که به‌دنبال صاحب می‌گردند؛ صاحبانی که قسمتی از خودشان را بر اثر بیماری‌هایی مثل معلولیت، دیابت و... جایی جا گذاشته‌‌اند.
شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز می‌گوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هر‌سه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ می‌انداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم بر‌نمی‌داشت.