فریاد زندند: شیمیایی...هادی شانزدهساله به جای اینکه ماسک را روی صورت خودش بگذارد آن را به همرزمش داد که روی زمین افتاده بود و خودش به سرعت به سمت رودخانه دوید.
در یک گشتزنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورتهایشان را با شال پوشاندهاند، اقدام به کیفقاپی کردهاند. در همان جریان تعقیبوگریز یک تیر از طرف آنها شلیک شد و به کمر من خورد.
جانبازیاش ۳۰ درصد است و مشکلات اعصاب و روان هم دارد. با این وجود کارش را رها نمیکند و در آموزش و پرورش ناحیه ۱، ناحیه ۵ و تبادکان مشهد به دبیری میپردازد.
صبح روز بعد از عملیات عملیات والفجر۴ وقتی «ابراهیم عکسی» به هوش میآید متوجه میشود در جای جوی مانندی گیر افتاده و اطراف او را عراقیها محاصره کردهاند.
زندگی پرفراز و نشیب خانم و آقای جعفری هرچند با جنگ و دفاع مقدس اوج گرفت، اما با پرستاریهای زن و صبوریهای مرد تداوم داشته و همچنان در جریان است. جریانی که گاه سخت است و گاه تلخ و گاهی هم آسان و شیرین.
ما را به جزیره مجنون فرستادند. نه پولی داشتیم و نه راه ارتباطی با کشور. ما را هوابرد کردند و در جزیره گذاشتند. یک گردان بودیم با ۲۲ رزمنده.
دکتر موسی میرشکار سالها پیش از اینکه در لباس یک پزشک به درمان و تسکین درد بیماران بپردازد، جانبازی است که با ترکش خمپاره در نوجوانی قطع نخاع میشود.
خدیجه واحدی از آنهایی نیست که تفنگ در دست گرفته باشد یا در پشت جبهه خدمترسانی کرده باشد، او از اهالی مقاوم جزیره مجنون است. همانهایی که حاضر شدند ترکش بخورند اما خانه و کاشانهشان را ترک نکنند.
روحیه پهلوانی همیشه ضمیمه نامآوریهای محمدحسین حیدری بوده است. معروف بوده است به «پهلوان ریزقامت محله» که نمیگذاشته کسی دست تنها بماند.
حسین سعیدی جانباز ساکن خیابان هنرور، زندگیاش را وقف نگهداری از فرزند معلول و همسر بیمارش کرده است.
سالها بیرون از خانه کار میکردم. اما دیگر توان ندارم. قوت و رمق از دستهایم رفته است. چند وقت است کلوچه و نان درست میکنم.
برخی ترکشها باعث آسیب به رودهها و آپاندیس بانوی جانباز ساکن شهرک شهید رجایی شده است و بعضی از آنها هم در طول زمان با تیغ جراحی از بدنم بیرون کشیده شدند.
صادق هدایتینیا جانباز ۷۰ درصدی است که یکبار در عملیات خیبر و دیگر بار در بمباران حلبچه، به خاطر استنشاق گازهای شیمیایی، ریههایش آسیب دید، اما تا پایان جنگ، سنگر جهاد را رها نکرد.
هادی کاظمنژاد جانبازشیمیایی ۷۰ درصد است که بیش از ۳۰ سال است نفس به نفس زندگیاش با داروها و قرصهای رنگارنگ، تاولها و زخمهای پوستی، خسخس سینه و سرفههای مکرری که عددش به صدها بار در روز میرسد، گره خورده است.
حسین ایروانی ۷۰ درصدی جانبازی دارد و ۸۸ ماه را در اسارت بعثیها گذرانده است. او میگوید: در اردوگاه خانم دکتری برای درمانم حاضر شد، اما همانجا وقتی جراحت سرم را دید گفت: «این میمیرد، نیاز به درمان ندارد.»
علی نصیری، جانبازِ ورزشکار محله چهاربرج، اولین باشگاه کوهنوردی منطقه ۱۲ را راهاندازی کرده است. او با اینکه از ناحیه هر دو پا ترکش خورده، کوههای بسیاری را فتح کرده است.
همسرم حق داشت نگهداری از ۸ فرزند کم سن سال و تهیه مخارج و هزینه خورد و خوراک آنها کار بسیار سختی بود، اما من تصمیمم را گرفته بودم و چون دستور امام بود باید میرفتم.
سرهنگ قاسم کریمی، فرماندۀ گروهان عملیاتی و پیاده نظام گردان ۱۱۰ از تیپ سوم لشکر ۷۷ و سروان حسن اسماعیلزاده از شاهدان عینی عملیات آزادسازی خرمشهر هستند.
مسجد موسی بن جعفر (ع) در میان ساکنان و اهالی محله سرافرازان به «مسجد آزادگان و جانبازان» مشهور است.
حسین علی وظیفه شناس که در نوجوانی عازم جبهه شد میگوید: شروع عملیات خیبر پرده بیتجربگی را پاره کرده بود و همین شد که هرازگاهی ترس به سراغمان میآمد.