معصومه شیردلبایگی همسر جانباز سیدمحمد قریشیخلیلآبادی و مادر چهار فرزند است که فرزند اولش دچار معلولیت ذهنی است، اما این شرایط او را از پای درنیاورده است.
ساکنان محله معتقدند اگر این مسجد نبود شاید سالها هممحلهای بودند، اما وفاق و همدلی و ارتباط محکمی بینشان بهوجود نمیآمد.
محمدرضا تقیپور میگوید: متأسفانه عملیات ما لو رفت و از ۲۲۷نفر فقط ۲۷نفر زنده ماندیم که از این تعداد حتی یکنفر هم سالم نبود.
محسن مشمولثابت، جانباز دفاع مقدس و مداح اهلبیت (ع) ساکن محله فاطمیه هنوز به یاد هم رزمان شهیدش روضه میخواند.
غلامرضا درودی میگوید: من و سردار شوشتری گال گرفته بودیم و در یک کانتینر تحتدرمان بودیم. من ایشان را به چهره نمیشناختم و نمیدانستم ایشان همان فرمانده کل خط جبهه خراسان، هستند.
سرهنگ حسین فنایی، جزو چهار جانباز کشور است که خون آلوده فرانسوی دریافت کرد و دچار سیروز کبدی و هپاتیت c مزمن شد.
عباس فارغ در جبهه، راننده ماشین سنگین و پشتیبانی بود. او اکنون با وجود جانبازی از ناحیه دست، مقام قهرمانی مسابقات رالی کشوری را دارد.
مرشد مجید جهان معتقد است که مرشدی و توسل به مولا معجزات زیادی در زندگی برای او بههمراه داشته است و میگوید: «بهدلیل عارضه شیمیایی گاهی نفسم میگیرد، اما نام مولا را که میبرم نفسم تازه میشود.»
احمد مهرانفر، در اوایل انقلاب، جزو بنیانگذاران جهاد سازندگی در شهرستان طبس بود و از سال ۶۰ به مناطق جنگی اعزام شد.
سالهای ۸۱، ۸۲ بنیاد شهید تصمیم گرفت برخی از جانبازان و ایثارگران را که خانه ندارند، خانهدار کند. بعدها وقتی مجتمع جانبازان ساخته شد، نامش را خیابان آیتالله مشکینی گذاشتند.
عباس نصیری میگوید: از ورودی اردوگاه تا داخل آسایشگاه در دو طرف، نیروهای نظامی با باتوم، کابلهای برق و قنداق تفنگ آماده بودند تا به قصد کشت، ما را بزنند. اینجا همان دالان مرگ بود!
غلامرضا جعفری، آزاده و جانباز ۵۰ درصد میگوید: ساعت ۱۲ همانشب عملیات اعلام و مرخصیها لغو شد و برگه مرخصی من در جیبم باقی ماند تا بغداد.
مهدی عبداللهی، آزادهای است که چهار سال از عمرش در اردوگاه بعثیها گذشت، او سال اول دبیرستان درس و مدرسه را رها کرد و تصمیم گرفت رزمنده شود.
مهدی نوری از جانبازان جنگ تحمیلی و مسئول هیئت جانبازان محله الهیه (سامان) است. او و رفقای جانبازش این هیئت را در سال ۱۳۸۶ پایه گذاری میکنند و اسمش را هئیت حضرت ابوالفضل (ع) میگذارند.
حاجحسین فروغی که در ۲۱ سالگی به دفاع از وطن پرداخت و ۸ سال را در جبههها باقی ماند و پای راستش را از دست داد، در سال ۹۴ نیز به مدافعان حرم ملحق شد و در سوریه از ناحیه کتف و سر مجروح شد.
رسول رجبی معروف به سردار جنگ یکی از انقلابیون و تلاشگران عرصه سازندگی است که بیش از چهل سال از عمرش را صرف پیشرفت و اعتلای ایران و ایرانی کرده است.
در کارنامۀ کاری احمد مهرانفر عناوین مختلف شغلی را میتوان پیدا کرد؛ اما پای خاطراتش که مینشینیم رزمندهبودن برایش افتخاریست فرای همۀ سمتها.
حسین جباری، جانباز محله شهید مصطفی خمینی با اینکه هنوز آثار جراحت جنگ آزارش میدهد، اما مشکل گشای محله شده است.
جانباز هادی نعمتی، از ابتدای جنگ تا سال ۷۱ در مناطق جنگی بوده و خاطرات او تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی است.
علیرضا نجفی ۱۵ سال بیشتر نداشته که از پشت نیمکت مدرسه بلند میشود و روی تختهسیاه کلاس مینویسد: «من سرباز وطنم.»