آشپز

طوبی خانم و همسرش بعد از سال‌ها مستاجری، صاحب خانه‌ای در محله طلاب و خیابان شهید علیمردانی شدند. طوبی از همان سال عاشورا شروع کرد و دیگ شله‌زرد که نذر علی‌اصغر کرده بود با ۳ کیلو برنج بار گذاشت.
هانیه دهقان‌نیری، سرآشپز و مدرس مشهدی نه‌تنها در عرصه آشپزی و قنادی نامی شناخته‌ شده است، بلکه می‌کوشد مفهوم «گاسترونومی» یعنی پیوند میان غذا، فرهنگ و سبک زندگی را در مشهد و سراسر ایران گسترش دهد.
زن‌های مشهدی محرم که می‌شود کنج خانه‌ها را حسینیه می‌کنند و هر زنی طوری عزا می‌گیرد. نه نه هاجر و بتول خانم هرسال بساط آشپزی دارند و حلواپزون سحر عاشورا آن‌ها معروف است.
عصمت محمد‌زاده از سال۱۳۸۴ با کسب مقام نخست مسابقات کشوری آشپزی در زنجان و بین ۱۰۲ گروه شرکت‌کننده شروع به پخت و پز غذا‌های سنتی کرده و این کار را ابتدا در گناباد آغاز کرده است.
در بولوار کوشش یک مشتری قدیمی قاطعانه می‌گوید طعم دیزی «جواد جلال» تهران، به دیزی «سعیدی» نمی‌رسد! به ویژه اینکه سبک و سیاق و کیفیت دیزی‌هایی که در قدیمی‌ترین دیزی‌پزی مشهد طبخ می‌شود، حالا حدود ۵۰ سالی می‌شود که همچنان حفظ شده است.
عصر که می‌‏شود، خانه «خاله رشته ‏بُر» میزبان آدم‌های ریز و درشت می‌شود. همسایه‌‏ها، آن‌‏هایی که از دور می‌‏آیند و سفارش رشته برای آش دارند و آن‏هایی که برای رفع چشم‌زخم می‏‌خواهند پیرزن تخم‌مرغی برایشان بشکند.
محمدعرفان صابری هفده‌سال بیشتر ندارد، اما تجربیات زیادی در حوزه آشپزی دارد. او کنار پدر و عموهایش که آشپز بودند، رشد کرد و خیلی زود با فضای کار و مسئولیت‌های این حرفه آشنا شد. او ازطریق آشپزی، زندگی‌اش را می‌چرخاند.
احمد منصوری حدود ۳۵ سال از عمر خود را به پخت و پز و آشپزی گذرانده است. سال ۱۳۴۴ بود که مجموعه باشگاه و تالار کوهسنگی و منصوری از دوسال بعدش به عنوان سرآشپز این رستواران فعالیت می‌کند.
حاج علی‌اصغر ذاکر از ده‌سالگی پای دیگ‌های شله بوده و اصول اولیه و پایه پخت آن را از برادرش یاد گرفته است. بعد‌ها هم به‌طور تجربی، خودش نکاتی را به آن اضافه کرده که نتیجه‌اش شده شله‌هایی پرطرفدار که برایش سر و دست می‌شکنند.
محقق می‌گوید: حدود پنج‌سال پیش گلشهر رفتم و اولین‌بار غذایی خوردم به نام شورنخود. آن زمان به فکر تغییر شغل بودم و با دقت غذا را مزه کردم. از آنجا که در آشپزی دستی بر آتش دارم، برایم جالب شد که به این کار مشغول شوم!
عباس‌ جاویدی، آشپز مراسم‌های مذهبی و بانی اصلی جمع‌آوری کمک‌های مردمی در محله کارمندان اول است.
صدیقه نیکو‌پرست می‌گوید: بعد از جدایی به دلیل اینکه مجبور بودم در تهران گلیم خود را از آب بیرون بکشم به کمک یکی از دوستانم که خیاط ماهری بود خیاطی را یاد گرفتم و بعد از آن با هم در یکی از کوچه‌های یوسف‌آباد تهران خیاط‌خانه‌ای زدیم‌.
از سال ۸۸ در هنرستان استثنائی دخترانه «دکتر فاطمه هادوی»، بخشی به عنوان «خانه رویش» احداث شده است تا دختر‌ها بعد از دیپلم خانه‌نشین نشوند و بتوانند مهارت کسب کنند.
حاج‌حسن‌آقاي بادام‌درّی، چلوکبابی بعثت را از سال ۶۲ راه انداخته است. شغل اول و آخرش هم همین بوده. قبل از آن ۱۰ سال شاگرد چلوکبابی غفوریان بوده است نزدیک درمانگاه سیلو.
خیابان شهید‌بابانظر ۶ جایی است که همسایه‌ها دست‌کم هفته‌ای دو بار یکدیگر را می‌بینند و روز‌های شنبه برای فراهم‌کردن مقدمات یک دورهمی مؤمنانه به وسعت صد‌نفر و یکشنبه‌ها برای به‌ثمر‌رساندن نیت‌هایی از جنس امید و حاجت.
علی قاسمی روزگاری که تعداد کبابی‌های مشهد به انگشتان دست هم نمی‌رسید، کبابی راه انداخت. می‌گوید: کنار نانوایی، کبابی بود و گاهی به آنجا سر می‌زدم. چندماهی در نانوایی کار می‌کردم که احساس کردم کار در کبابی را بیشتر دوست دارم.
بتول اصلی می‌گوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کار‌هایی که سفارش می‌گرفتیم را تولید می‌کردیم. سفارش‌ها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانم‌ها دعوت به کار کردیم.
روبه‌روی ایستگاه راه‌آهن مشهد در بولوار شهیدکامیاب، اغذیه‌فروشی‌های فراوانی غذاهای آماده را در هیئت ساندویچ یا به صورت پرسی به مشتری ارائه می‌دهند و از طریق این شغل روزگار می‌گذرانند. 
«اوستا برات» که سال‌هاست در روز‌های محرم آشپزی می‌کند، می‌گوید: فلسفه دادن شله، این است که به همه برسد. برنج کم و زیاد دارد. ترس دارد. البته خرج شله درست‌کردن به‌مراتب از برنج بیشتر است.
سیدحسن رئیس السادات ۳۰ سال است که برای هیئت‌ها رایگان آشپزی می‌کند. آقاسید معمولا غذای نذری هیئت محله‌اش را با کمک دوسه نفر از اهالی می‌پزد و تاکنون هیچ‌وقت پیش نیامده که غذایش خراب شود.