احمدرضا بهارلو، ساکن محله احمدآباد، بیش از ۳۹سال در تمام سطوح آموزشی تدریس و مقالات و کتابهایی را تالیف کرده است. او علاوه بر تسلط به چند زبان خارجی و باستانی، بنیانگذار روش کلیدواژه و تندخوانی است.
سال ۴۰ بود که اهالی دست به کار شدند و با خشت و گل افتادند بر سر یک زمین. مشتمشت کاه و گل روی هم رفت تا تک کلاس شرافت با یک سقف گنبدی چوبی و چند نیمکت تیر و تختهای نشست توی قلب محلهای کاهگلی.
محمدرضا میرنژاد شاعری نابینا و متولد زابل است و به عشق امام رضا(ع) ساکن مشهد شده است. شاعر شدنش نیز ماجرای شنیدنی دارد. میرنژاد میگوید: شهادت داییام توسط قاچاقچیان مواد مخدر سبب شد که اولین شعر را در سوگ دایی شهیدم بگویم.
مهدی اشرف زاده رفتگری است که حالا تنها دغدغهاش پیداکردن کتابهای درسی، آن هم کتابهای دبستان است! خودش میگوید: میخواهم ادامه تحصیل بدهم. نقشههای زیادی در سر دارد.
دانشگاه تربیت معلم شهیدبهشتی مشهد در رشته تربیت بدنی قبول شدم. یکی از استادان درس زبان انگلیسی هم تکواندوکار میکرد و جالب اینکه او دبیر هیئت تکواندو استان بود. یکبار او یکی از مبارزات مرا دید و خوشش آمد و من را به باشگاهش دعوت کرد
کمال قربانیان، معلم محله شفا با ۲۴ سال سابقه تدریس با ماشین و لپ تاپ شخصی از زمان استراحتش میگذرد و به خانه دانشآموزان میآید و بدون هیچ چشمداشتی به آنها درس میدهد.
زمستان بیرحم کوههای غربی، جایی که نفسها هم در سینه یخ میبندد، هم نتوانست عزم ابوالقاسم نهاوندی را برای دفاع از میهن بشکند؛ معلمی که روزی شهردار بود و ندای امام و عشق به وطن، او را از پشت میز مدیریت به سنگرهای جنوب و قلههای یخزده غرب کشاند.
زهرا اکبریشبانکاره از وقتی زبان باز کرد، لهجه مشهدی جزوی جدانشدنی از گفتارش شد.آنقدر به این لهجه علاقه داشت که حتی سالها بعد، در دوران تدریس و معلمیاش، برایش خاطرههای شیرین و بامزهای ساخت.
شوق رهاشدن از رنج بیسوادی و فضای شاد حاکم بر این کلاس، آنها را عصر روزهای یکشنبه به پایگاه بسیج مسجد ولیعصر (عج) میکشانَد تا ساعتی، رها از مشغلههای خانهداری، برای جبران حسرتی تلاش کنند که از کودکی بر دلشان مانده است.
هشتسال پیش، اتفاقی با حضور بیبیاشرف حسینی در اسماعیلآباد رقم خورد. دعوت زنان محله به کلاس درس آسان نبود. خیلیها میگفتند وقت نداریم یا از ما گذشته است. بیبیاشرف تصمیم گرفت سهم خودش را از دغدغه آموزش در محله ادا کند.
علی دوستی با ۳۴سال خدمت ثابت کرده که یک مدیر واقعی، معماری است که با صبر و عاطفه، دیوارهای مدرسه را به پناهگاهی گرم برای دانشآموزانی تبدیل میکند که آیندهشان را با دستان او آغاز میکنند.
«پلاکهای افتخار» طرحی که جرقهاش برای نخستینبار در ذهن معلمی از محله سجادیه زده شد. محمدرضا قربانی میگوید: دوست برای شهدا داشتم کاری کنم تا یادشان برای همیشه زنده بماند.
قصه زندگی علیجمعه باقری فقط در جبهه خلاصه نمیشود؛ بخشی از آن روزی رقم خورد که در تابستانی داغ، دو نامه برای امامعلی (ع) و امامرضا (ع) نوشت و میان صفحات قرآن پنهان کرد و در آن، از آرزویی نوشت که سالها بعد ثمر داد.
در مراسم هفتاد سالگی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، محمد تقوی گفت: ادبیات فارسی مانند درختی ریشه دار است که نسل حاضر و آینده را میتواند در برابر تندبادهای حوادث و تغییر و تحولات مختلف جهان پابرجا نگه دارد.
دکتر علیاکبر شهابی پژوهشگر ادبیات، تاریخنگاری اسلامی و وقفشناسی بود. او مانند بسیاری از استادان هم نسلش، آرام و کمحاشیه بود. از خانوادهای اهل علم آمد و تا پایان عمر نیز در همان مدار حرکت کرد.
مریم شیردل سیسال از عمرش را یا معلم بوده است یا مدیر. دراینمیان یک شاگرد پررنگتر از بقیه در ذهنش مانده است؛ دختری که ناگهان سرپرستانش را از دست داد و به ناچار به مدرسه شبانهروزی حاجرضا مقدم پا گذاشت.
شعرهای جواد حاجیزاده چندین بار در مسابقات شعر فرهنگیان استان به عنوان اثر برتر برگزیده شده است و نمایشنامهها و کارگردانیاش در جشنوارههای تئاتر دانشآموزی حرفهای زیادی برای گفتن داشته است.
اتفاقی در کلاس سوم دبستان برای سهیلا پورغلام افتاد که بعد از ۲۷ سال وقتی یاد آن خاطره میافتد، دلش میلرزد. وقتی معاون مدرسه صدایش زد، ناگهان سکوتی سنگین در کلاس حاکم شد!
سمانه شعرباف میگوید: پدرم که معلم بود، وصیت کرده بود «خانهمان؛ آموزشوپرورش ناحیه۵ را ترک نکن». پس از یک عمر سابقه تدریس در مدارس غیردولتی در آزمون استخدامی آموزشوپرورش پذیرفته شدم و اتفاقا ابلاغ محل خدمتم در یکی از مدارس ناحیه۵ خورد!
محمدجواد دهقانیفیروزآبادی میگوید: آقای غلامی با کلی خاطرات خوبی که برای ما بهجا گذاشت، سال سوم از مدرسه رفت. او اولین معلم زندگیام بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنم و خیلی دلم میخواهد باز هم ببینمش.