محله آب و برق - صفحه 7

محله

آب و برق

محله آب‌وبرق امروزی را زمین‌های سه روستای پاچنار، مفت‌آباد و نُه‌دره، تشکیل می‌دهد. این محله یادگار مهندس جواد شهرستانی، مدیرعامل وقت شرکت آب و برق است. سال ۱۳۴۰ او زمین­‌هایی که بدلیل بی‌صاحب بودن به مُفت‌آباد معروف بود را از منابع طبیعی گرفت و به کارگران و مدیران آب‌وبرق مشهد واگذار کرد.

محله آب و برق
از تکاوران بازنشسته نیروی دریایی ارتش است که در طول 8سال دفاع مقدس در نوک پیکان نبردها قرار داشته است. در نوجوانی عاشق تیپ و استایل نیروهای دریایی ارتش شد و به استخدام این ارگان درآمد. فکر می‌کرد قرار است سوار کشتی‌های قاره‌پیمای غول‌پیکر شود، لباس‌های ملوانی بپوشد و کل دنیا را سیاحت کند، اما دیدن جنگ و جنگیدن نصیبش شد. علیرضا دیبا ناوسران بازنشسته نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی، مثل بیشتر نظامی‌ها مرتب لباس پوشیده‌ است، صاف راه می‌رود و شمرده حرف می‌زند. می‌گوید این فقط ظاهر است و از درون با بیماری‌های زیادی دست به گریبان است. کارت جانبازی 25درصدی ارتش و 15درصدی بنیاد جانبازان را نشانم می‌دهد و می‌گوید در طول جنگ جراحت‌های زیادی داشته است که اصلا فرصت پی‌گرفتن آن‌ها را نداشته است.
عسل رضایی و حانیه حیرانی 2نوجوان خوش‌فکری هستند که در کنار درس خواندن به فکر کاربردی شدن علومی هستند که یاد گرفته‌اند. آن‌ها وقتی متوجه شدند که ابزار علمی مانند آناتومی بدن گران‌قیمت هستند و تهیه آن‌ برای همه مقدور نیست به فکر افتادند تا با راه‌های ارزان و آسان امکان تهیه این ابزار علمی را برای همه فراهم کنند. به همین دلیل تحقیق را شروع کردند و متوجه شدند می‌توانند قالب قسمت‌های مختلف آناتومی بدن مانند قلب را با موادی مانند سیلیکون بسازند که هم ارزان‌قیمت است و هم تنوع رنگ دارد.
نیکتا فکور و عارفه افتاده دانش‌آموز کلاس هشتم مدرسه آرمینه مصلی‌نژاد هستند و در رشته طراحی و ساخت جشنواره خوارزمی در اردیبهشت امسال موفق به کسب رتبه برتر استانی شده‌اند. وقتی از این 2نوجوان درباره نوع کارکرد وسیله ساخته‌شده می‌پرسم، نیکتا توضیح می‌دهد: محصولی ساخته‌ایم که علمی‌آموزشی است و درباره سنگ‌ها اطلاعات زیادی را در اختیار ما می‌گذارد. این محصول با رزین در قالب سیلیکونی ساخته شده است. ما برای ساخت این محصول کار با اشکال حجمی را شروع کردیم و 3سال وقت گذاشتیم.
نسرین حقیر، پرستار و مادر دو فرزند است و در یکی از مرکزهای دیالیز شهر کار می‌کند. می‌گوید: کارم طوری است که مدت‌های زیادی را باید در فضا و محیط بسته بمانم و سر و کارم با میکروب و آلودگی‌ها زیاد است. بعد از مدتی که احساس بی‌حالی داشتم، به پزشک مراجعه کردم و متوجه شدم که اکسیژن خونم پایین است. هنگامی که اطرافیانم متوجه شدند پیشنهاد دادند که برای حجامت بروم. با خودم فکر کردم چرا حجامت کنم، هر روز در بیمارستان شاهدم که چند نفر به خون احتیاج دارند و اگر این مهم به آن‌ها نرسد جان خودشان را از دست می‌دهند. بنابراین خون می‌دهم که فرد دیگری هم بتواند از این خون استفاده کند.
حسین علی مستغنی یزدی به نوع ارتباط بین گیاهان و فردی که از آن‌ها مراقبت می‌کند اعتقاد دارد و توضیح می‌دهد: زمانی که به گل، گیاه و درختان رسیدگی می‌کنم، به آن‌ها آب و کود داده یا هرسشان می‌کنم آن‌ها هم عطرشان را برایم پخش می‌کنند. به نظرم آن‌ها خوب متوجه می‌شوند و این‌کارشان بابت تشکر از مراقبت‌هایی است که از آن‌ها می‌کنم.
عارفه قنبری‌راد در رشته تجربی و ساینا کاشانی در رشته گرافیک، دانش‌آموزان کلاس یازدهم هستند که آشنایی‌شان از سال نهم در جشنواره نوجوان خوارزمی رقم خورده است اما درست زمانی که آن‌ها به دنبال ایده مناسب و کاربردی برای تحقیقاتشان بودند پای عارفه برای پنجمین بار می‌شکند. گچ‌گرفتن پای عارفه و مشکلاتی که برایش به وجود می‌آید این جرقه را در ذهن این 2دوست می‌زند که چرا نباید یک گچ سبک و راحت وجود داشته باشد تا طول درمان بیماران این‌چنینی با مشکلات کمتری سپری شود. ایده مشترک آن‌ها رتبه برتر کشور را به خود اختصاص داده است.
تقریبا یک‌سال می‌شود که زندگی برای هلیا 14ساله تغییرات زیادی کرده است. او سال تحصیلی گذشته را با یک فرق اساسی نسبت به سال‌های قبل‌ترش به پایان رساند: بالأخره توانست در مسابقات خوارزمی که همیشه آرزویش را داشت، شرکت کند و در سطح آموزشگاه‌های ناحیه4 آموزش و پرورش مشهد رتبه دوم گروهی را در رشته علوم آزمایشگاهی به دست بیاورد. او حالا امید زیادی دارد که امسال هم بتواند در این مسابقات شرکت کند و با کسب رتبه اول به مرحله استانی راه یابد.
چند سال قبل کارگری داشتم که هنوز با اخلاق من آشنا نبود، یک مشتری ژاپنی به مغازه‌مان آمده بود و او هم سبد گل 40هزار تومانی را به 100هزار تومان به او فروخته بود. وقتی آمدم خیلی خوشحال به من گفت که سود خوبی کرده‌ایم. من او را دعوا کردم و گفتم کار خوبی نکرده است. 2هفته زمان گذاشتم تا آن فرد ژاپنی را که مهمان یکی از همسایه‌های ما بود پیدا کردم و پولش را برگرداندم. او هم به همسایه‌مان گفته بود من نه در کشور خودم و نه در کشور شما چنین رفتاری را ندیده‌ام که کسی پول اضافی را برگرداند. تا مدت‌ها هر روز به اینجا می‌آمد و با نگاهش با من حرف می‌زد. من هم به او شاخه گلی تقدیم می‌کردم.
کربلایی علی رجب‌پور، استاد مداحی هیئت جنت الحسین (ع) می‌گوید: در سال‌های گذشته برخی مداحانی پا به عرصه گذاشته‌اند که گاه اخلاقیات را رعایت نمی‌کنند. ما به این نوجوانان آگاهی می‌دهیم تا الگوهایی را برای خود برگزینند که مایه آبروداری اسلام هستند. خصوصیت مداح اهل بیت این است که انقلابی و مذهبی و ولایی باشد. به بچه‌های هیئت یاد می‌دهیم که عزاداری صحیح را یاد بگیرند عزاداری‌ای که مایه وهن اسلام نباشد و اسلام ناب محمدی را خشن معرفی نکند. تمام آنچه ما به نوجوانان هدیه می‌دهیم آموزه‌های اخلاقی اسلام و عشق به اهل بیت(ع) است.
هلیا احمدی می‌گوید: برای المپیاد حدود 3ماه وقت گذاشتم. با اینکه خانواده مخالف بودند، تصمیم گرفتم شرکت کنم. به مادر و پدرم گفتم تمام تمرکزم را روی درسم می‌گذارم. آن‌ها هم وقتی تلاش جدی مرا دیدند پذیرفتند. من معتقدم زمین محیط زندگی ماست و باید آن را بهتر بشناسیم.
ما همه موارد توصیه شده را رعایت می‌کنیم تا بازار تعطیل نشود و از نان خوردن نیفتیم. اینجا در محیط باز کنار پارک مشکلی وجود ندارد که بگوییم ویروس منتقل می‌شود. ببینید مردم در پارک و خیابان هم قدم می‌زنند، اگر قرار به تعطیلی باشد همه ضرر می‌کنند.
کتاب‌فروشی «فرهاد» که سال‌ها محسن توپ‌ریز آن را اداره می‌کند از آن دست دکان‌هایی است که بیشتر قدیمی‌های محله فکوری و آب‌وبرق آن را می‌شناسند. کتاب‌فروشی‌ای که سابق بر این اسمش «نسترن» بوده، اما بعد از کلی ماجرا اسم آن به فرهاد تغییر می‌کند. توپ‌ریز علاوه بر اینکه کتاب می‌فروشد یکی از قدیمی‌ترین مغازه‌های منطقه است که به اهالی، کتاب هم امانت می‌دهد. خودش از همان دوران نوجوانی عاشق کتاب خواندن بوده و هست و همین عشق و علاقه سبب شده تا کتاب‌فروشی را به عنوان شغل آینده‌اش انتخاب کند.
ساخت بیش از ۱۵۰ عروسک خلاق از مواد بازیافتی برای نمایشنامه‌ها، نوشتن ۴۰۰ نمایشنامه، بازی در ۲۰ تئاتر، نویسندگی و کارگردانی بیش از ۳۰۰ مجموعه عروسکی نمایش تئاتر و... این‌ها بخشی از رزومه محترم رضایی، هنرمند ساکن محله آب و برق، است. او اولین نمایشگاه سه بعدی در زمینه حرکت امام رضا (ع) از مرو تا نیشابور را طراحی و اجرا کرده همچنین در سال ۸۹ اولین پینت‌بال زیر ۱۳ سال را طراحی و راه‌اندازی کرده است. کار‌های بسیاری از او در گروه کودک شبکه‌های خراسان رضوی، جنوبی، شمالی و کیش پخش شده است.
زهیر قدسی درباره تشکیل «خانه تجربه» توضیح می‌دهد: دلیل نام‌گذاری‌مان این بود که به‌طور کلی با خواندن کتاب یک تجربه جدید به‌دست می‌آوریم و کتاب را برای اضافه‌شدن تجربه‌هایمان مطالعه می‌کنیم. این تجربه‌ها باعث افزایش کیفیت زندگی‌مان می‌شود. این مکان را هم با همین ایده که تجربه‌هایی را در اختیار دیگران قرار بدهیم، افتتاح کردیم.
یک‌بار که رهبر انقلاب برای زیارت به حرم مطهر مشرف شده بودند در هنگام تعویض کشیک، خدام با حضرت آقا دست می‌دهند و پدربزرگم موقع دست دادن با آیت‌ا... خامنه‌ای با شیوه قدیمی خودشان به ایشان دست می‌دهند. حضرت آقا که این شوخی قدیمی را در خاطر داشتند با مزاح و خنده به پدربزرگ می‌گویند: شما هنوز دست از این شوخ طبعی برنداشته‌اید؟
قرار شد به همراه سایر دوچرخه‌سواران برای آشنایی با مسیر مسابقه به پارک چیتگر برویم. به آن‌ها گفتم دوچرخه‌ام کم باد است، صبر کنند تا آماده شوم و سپس با هم برویم زیرا مسیر را بلد نبودم و اولین باری بود که می‌خواستم در این مسیر حرکت کنم. زمانی که برگشتم دیدم دوستان مشهدی رفته‌اند و من جا مانده‌ام. بالأخره بعد از کلی گشتن راه را پیدا کردم و از ورزشگاه آزادی تا پارک چیتگر را که فاصله‌ای 10کیلومتری است رکاب زدم. هنگامی که آنجا رسیدم دیگر وقت آن را نداشتم که با مسیر مسابقه آشنا بشوم. از طرفی مسابقه تا چند دقیقه دیگر شروع می‌شد. بدنم حسابی خسته شده بود. با خودم گفتم یا پیروزی یا مرگ.
با واسطه کتابم را برای مقام معظم رهبری فرستادم و ایشان هم لطف کردند و برای تشویقم انگشتر‌شان را برایم ارسال کردند. باز هم از طریق واسطه عقایدم را برایشان گفتم و رهبر انقلاب فرمودند که به آینده شما امیدوارم و راهتان را ادامه بدهید. در همین چند جمله کوتاه آنچنان آرامش و وقاری وجود داشت که به کارم و هدفی که دارم دلگرم شدم.
آمریکایی‌ها خیلی تلاش کردند جلوی «شاه‌ماهی» ارزشمند آن دوره آموزشی را بگیرند اما محمدعلی قبول نکرد و به‌همراه تعداد دیگری از خلبان‌ها راهی کشور شد. توی فرودگاه شلوغ مهرآباد وقتی گزارشگر تلویزیون از او درباره انگیزه بازگشتش به وطن پرسید، خیلی مصمم گفت که برای وطن و خدمت به ایران برگشته و هیچ‌گاه هم پشیمان نخواهد شد. چند روز بعد‌از آمدنش مأموریت‌ها شروع شد. به فاصله یکی‌دو هفته بعد هم جنگ آغاز شد و چند روز بعد در اولین روزهای جنگ، محمدعلی و فاطمه با مراسمی ساده و خودمانی زندگی را آغاز کردند. همه چیز به همین سرعت آغاز شد.
اول خبرش را آوردند، بدون جنازه. خانه‌مان فرش نداشت. برای همین مراسم را در خانه برادر سیدموسی گرفتیم. یادم نیست چقدر طول کشید؛ شاید یک ماه، که جنازه‌اش را آوردند. گوشه سردخانه مانده و شناسایی نشده بود. آخر، نه سر داشت و نه دست و پای سالم. من که پیکرش را ندیدم.
قابوس مجاور 35سال است که ساکن این محله شده و از همان اول که به آب و برق آمده کار خود را به‌عنوان یک خیاط خوش‌قول شروع کرده است. با اینکه تعداد سفارش‌ها زیاد است اما حاضر نیست شاگرد بیاورد. چون به کارش حساس است و نگران است مبادا شاگرد کار را به موقع تحویل ندهد.