١٨سال بیشتر ندارد اما شرح فعالیتهایش طولانی است. همهچیز از دوره دبستان آغاز شد؛ وقتی که ریحانه موسوی در زنگهای تفریح دست معلمش نخ و کاموا و میل بافتنی میدید. او با دقت به دستهای معلمش نگاه میکرد و مجذوب هنر بافتنی شد. مادر برای ریحانه میله و کاموا خرید و او خیلی زود شال، کلاه و... میبافت. کمی که گذشت، ریحانه به هنر سینما و تئاتر هم علاقهمند شد؛ هنری که برای اطرافیانش ناآشنا بود، اما او تصمیمش را گرفته بود.
شکل گیری گروه جهادی منطقه ۴ به سال1384 برمیگردد و رفتهرفته پررنگتر شده است. این گروه کار را با مؤسسه خیریه «نسیم رحمت توس» شروع می کند. نقطه هدفشان روستاها و حاشیه شهر بود و کمکرسانی به افراد ساکن در این محدوده جغرافیایی، آن هم بیشتر در زمینه فرهنگی و تبلیغی و گاهی هم پروژههای عمرانی، اما از سال1397 نام گروه به نام شهید ابراهیم هادی تغییر کرد.
این روزها با شیوع کرونا تمام تلاششان را به کار گرفته اند تا با ارائه خدمات رایگان، بیماران در منزلشان درمان شوند.
معلم کلاس پنجم سینا وقتی پی به استعداد دانشآموزش میبرد او را به درس خواندن ترغیب میکند و از کلاسی که دانشآموزان ضعیفی داشته به کلاسی که سطح درسی دانشآموزانش بالاتر بوده میبرد. سینا طور سوادکوهی تعریف میکند: این معلم روشهای صحیح درس خواندن و برنامهریزی را به من یاد داد و روحیه و اعتماد به نفسم را بالا برد. از آن پس جزو شاگردان برتر کلاس شدم و چون کلاس ششم، آزمون تیزهوشان داشتیم تلاش بسیاری کردم که بتوانم در آن قبول شوم، بالأخره هم به مدارس تیزهوشان راه یافتم.
بعد از اینکه پویش تأمین اکسیژن را ایجاد کردیم به پیشنهاد برخی دوستان شماره حسابی هم برای تهیه غذا و دارو برای خانوادههای نیازمند و افراد درگیر بیماری ارائه دادیم. استقبال خوبی از سوی فعالان گروه شد و بیش از 70میلیون تومان واریزی در این زمینه داشتیم. شروع به تأمین و بستهبندی غذا و توزیع آن در حاشیه شهر کردیم و برای چند خانواده درگیر ویروس کرونا هم دارو تهیه کردیم. در برخوردی که با افراد درگیر داشتیم به این نتیجه رسیدیم که کپسول اکسیژن این روزها خیلی مهمتر از تأمین غذا یا هر فعالیت دیگری است.
خرید و تزریق دارو، تهیه کپسول اکسیژن و... برای یک بیمار کرونایی با دفترچه درمانی حدود یکمیلیون و 300هزار تومان و بهصورت آزاد بیش از 4میلیون تومان میشود. حال اگر در یک خانواده چند نفر مبتلا شده باشند، هزینه درمان خیلی زیاد خواهد بود. آستان قدس رضوی وظیفه خود میداند تا در این اوضاع خاص به کمک مجاوران حضرت رضا(ع) بیاید و بسته به نیاز افراد، هزینههای درمانی خانوادههای کمبرخوردار را تا 100درصد پرداخت کند.
چند سال قبل کارگری داشتم که هنوز با اخلاق من آشنا نبود، یک مشتری ژاپنی به مغازهمان آمده بود و او هم سبد گل 40هزار تومانی را به 100هزار تومان به او فروخته بود. وقتی آمدم خیلی خوشحال به من گفت که سود خوبی کردهایم. من او را دعوا کردم و گفتم کار خوبی نکرده است. 2هفته زمان گذاشتم تا آن فرد ژاپنی را که مهمان یکی از همسایههای ما بود پیدا کردم و پولش را برگرداندم. او هم به همسایهمان گفته بود من نه در کشور خودم و نه در کشور شما چنین رفتاری را ندیدهام که کسی پول اضافی را برگرداند. تا مدتها هر روز به اینجا میآمد و با نگاهش با من حرف میزد. من هم به او شاخه گلی تقدیم میکردم.
پزشکان برای ویزیت بیماران نشسته بودند و مردم با رعایت فاصلهگذاری منتظر ویزیت بودند. پس از پرسوجو متوجه شدیم بیماران کرونایی که حال مناسبی ندارند و باید به پزشک مراجعه کنند به این مرکز میآیند و معاینه میشوند. یکی از ویژگیهای مرکز درمانی احداث داروخانهای در ورودی حسینیه است که داروهای بیماران کرونایی را دارد و بیماران یا همراهانشان قرار نیست به دنبال خرید دارو در به در جاهای دیگری شوند. اگر هم برای بیمار تزریق آمپول یا سرم تجویز شده باشد، همان جا رایگان انجام میشود.
زهرا قیداری در تعریف خاطرهای از پرستاری در دوران دفاع مقدس گفت: برای من خیلی مهم بود که هر کاری از دستم برمیآید برای مجروحان انجام دهم. یکی از رزمندهها 2 تا پایش مجروح شده بود. به دکتر گفتم: یکی از پاهایش کار نمیکند. خیلی جوان محجوبی است. دکتر گفت:عصبهایش از کار افتاده است و راهی برای نجاتش وجود ندارد. به ایشان اصرار کردم اگر راهی وجود دارد، پیش پای پرستارها بگذارد. دکتر هم بعد از کمی تأمل گفت: روزی هزار مرتبه روی پایش را ماساژ دهید. .با این حرف خوشحال شدم و با پرستارها نوبت گذاشتیم که هر روز یک نفر این کار را بکند و سرانجام هردوپایش خوب شد.
بازار کلاهفروشهای خیابان میرزاکوچک خان در محله سجادیه حالا سوت و کورتر از همیشه است. 2روز بعد از پایان قرنطینه در اوج پنجم و شروع به کار اصناف و مشاغل مختلف پا به این بازار میگذارم. بازارشان بدجور کساد شده و این موقع سال خبری از مشتری نیست. فروشندگان دیگر هم دل خوشی از این اوضاع کسادی ندارند. با همه اینها نمیخواهند شغلشان را رها کنند. از تاریخچه این بازار کوچک میگویند. اینکه بیش از 13سال میشود که اینجا به بورس کلاهفروشان مشهد تبدیل شده و حالا پس از گذشت این سالها اسم و رسمی به هم زدهاند، شناخته شدهاند و حتی از شهرهای دیگر هم مشتری دارند.
سالهای سال بهدلیل مبلغی ناچیز پشت میلههای زندان روزگار میگذراندند. بعضیهایشان قرض بالا آورده بودند، بعضیها هم ناخواسته مرتکب جرم شده بودند و در حسرت یک روز آزادی و زندگی بدون دغدغه بودند. اما ناگهان ورق برمیگردد و ماجرای نجات کلید میخورد. جلوی در زندان به دنبالشان آمدهاند تا آنها را به زیارت امام رضا(ع) ببرند و بعد هم تا دم در خانهشان بدرقه کنند. بهت زدهاند و حیران. حال و هوایشان وصفناپذیر است. «زهرا شاهدی» خیّری از اهالی محله چهنو است که با کمک همگروهیهای خیرش در فضای مجازی، لذت رهایی از بند را به زندانیان هدیه دادهاند.
به ما گفتند ترکیب کلر و وایتکس برای ضدعفونی کردن خوب است. رفتیم سراغ یکی از کشاورزهای قدیمی محله و موتور سمپاشش را قرض گرفتیم و شروع کردیم به ضدعفونی کردن خیابانها. هر سه چهار روز یکبار ماشین را راه میانداختیم و همهجا را ضدعفونی میکردیم. اشتباه نکنم فقط بچههای ما 9 بار کل نهضت و یوسفیه را گندزدایی کردند. جاهایی هم که ماشینرو نبود بچهها با سمپاش دستی میرفتند. آنطور که به آمار دادند، شیوع کرونا در یوسفیه کم بود.
ایمان سکنایی پرستار بیمارستان شریعتی شاهد مرگهای بسیاری بوده است. میگوید: بیماری داشتم که پسر جوانی بود و با سرطان دست و پنجه نرم میکرد این بار برای کرونا بستری بود حالش خوب شد و برادرش با ماشینش که یک پراید بود به دنبالش آمد. بیمار که مرخص میشد خیلی خوشحال بود. 20دقیقه بعد از ترخیص با صدای بوقهای ممتد خودرو خودمان را به حیاط بیمارستان رساندیم. پسر جوان در دوراهی طرقبه ایست قلبی کرده و از دنیا رفته بود.
از زمانی که کرونا آمده به گفته «فرحناز رضوی» ساکن محله بهشتی که صاحب یکی از زنانهدوزیهای این محله است، کسب و کار این صنف از رونق افتاده است. او که 25سال است به طور حرفهای کار میکند و کمک خرج خانوادهاش است، میگوید: کار ما با جشن و مهمانیها ارتباط نزدیک دارد. هنگامی که عروسیو مهمانی برپا باشد برخی بانوان و دختران جوان دوست دارند لباس بدوزند. از اینرو رونق کارم در ارتباط نزدیک با برگزاری مراسمهاست. حتی برخی برای مراسم عزاداری در محرم هم لباس سفارش میدادند.
مشهد و همه افراد ساکن در محلهها روزهای سختی را پشت سر میگذارند. محرم امسال با یک بحران بزرگ همراه است و یکهتازی ویروس منحوس و جانباختن شمار زیادی از افراد، برگزاری مراسم و برنامههای مذهبی و عزاداری را تحتتأثیر قرار داده است. برخی تلاش میکنند با رعایت دستورات بهداشتی و تغییر در شکل ظاهری مراسم، عزاداری را برپا کنند، اما برخی هم بر این باورند که هر خانه یک حسینیه است و مردم باید در خانههایشان عزاداری کنند. با این حال پرچم آزادیخواهی شهدای کربلا همیشه بلند است.
در شغل کادوفروشیها همه چیز خوب بود تا این ویروس کرونا آمد و باعث کسادی، بسته شدن و حتی ورشکستگی برخی همکارانمان شد. با شیوع کرونا و ممنوعیت تجمعات خانوادگی، عروسیها و جشنها، دیگر میهمانی نبود که فردی بخواهد کادو یا هدیهای بخرد. بسیاری از همکاران ما به دلیل نداشتن پول کرایه مغازه، این شغل را کنار گذاشته و به شغل دیگری مشغول شدهاند. آنهایی هم که مثل من ماندهاند دعا میکنند که هرچه سریعتر این بیماری کرونا برود و کار آنها دوباره رونقی پیدا کند.
محسن عقیلی، مستندساز جوان ساکن منطقه ۱۰ را این روزها با دو مستند «فرشتههای خطشکن» و «غسالهای خطشکن» میشناسیم. این دو مستند که با بازدید زیادی در فضای مجازی رو به رو شد به حال و روز این روزهای جامعه مربوط بود. اولی به بخش آیسییو و محل بستری بیماران بدحال کرونایی در دو تا از بیمارستان مشهد میرود و ابعادی تازه از واقعیات گسترش این ویروس را نشان میدهد و دومی راهی غسالخانهای میشود که اموات کرونایی را در آن غسل میدهند.مستندهایی مربوط به مدافعان حرم که به زندگی و نحوه شهادت شهید حسین حریری و شهید محمدرضا سنجرانی پرداخته است، نیز از آثار اوست.
خرداد امسال اردوی تیم ملی بسکتبال نوجوانان برای مسابقات آسیایی2021 در اصفهان برگزار شد. یکی از اعضای دعوتشده به این تیم امیررضا جعفری است که مثل بیشتر پسرها از بچگی عاشق فوتبال بود. تا سال ششم هر سال 3ماه تابستان را به تهران میرفت تا با پسرخالهاش متین فوتبال بازی کند. اما بعد از آن قرار بود مسیر زندگیاش تغییر کند.
سید هاشم حسینی بیش از 33سال سابقه فعالیت در کار مشاوره املاک را در محدوده سیدی دارد. او درباره رکود بازار مسکن میگوید: پس از شیوع کرونا خرید و فروش ملک و واحدهای تجاری در مغازه من نسبت به سالهای گذشته حدود 90درصد کاهش پیدا کرد. مستأجران برای اینکه در روزهای کرونا اسبابکشی نکنند حاضر هستند به هر قیمتی که صاحبخانه بگوید تن بدهند و تقریبا همه مالکان هم بهای اجاره خود را در این مدت بالا بردهاند.
کمی آن طرفتر از میدان نمایشگاه، تابلوی شهرک ارمغان به چشم میخورد. محلهای که شاید تعداد کمی از ما آن را بشناسیم یا گذرمان به این محدوده شهری افتاده باشد چراکه این شهرک هیچ راه ارتباطی با محلههای اطرافش ندارد و برای رسیدن به نزدیکترین خیابانهای اصلی اطراف باید مسافتی طولانی طی شود. نداشتن پل ارتباطی با دیگر محلهها باعث شده که شهرک ارمغان همچون جزیرهای جدا، در بافت منطقه ۱۱ قرار گیرد و برخلاف اینکه این منطقه را به عنوان بافتی برخوردار میشناسند، شهرک ارمغان همچون حاشیه شهر، با فقر و مشکلات متعدد بهداشتی و اجتماعی دست و پنجه نرم کند.
مریم زارعدوست، حافظ کل قرآن و دارنده مقام اول کشوری در رشته حفظ قرآن کریم، از جمله کسانی است که به بیماری کرونا مبتلا شده و روزهای سخت قرنطینه خانگی را با قرائت و نوشتن قرآن تحمل و سپری میکند. خانم زارعدوست بعد از ۴۰ روز تحمل درد و رنج بیماری، کرونا را شکست میدهد. یادگاری این روزهای قرنطینه برای وی و خانوادهاش، قرآن دستنویسی است که او به همراه فرزندش (علی رضایی) نوشته است. مریم زارعدوست قصد دارد به پاس خدمات بیدریغ و جانفشانانه کادر درمان، این قرآن را به پرستاران تقدیم کند.