این راه برگشتی ندارد. مگر خدا کمکمان کند. خانوادهام، چون از دستم عاصی شدند مرا از خانه بیرون کردند. من هم به اینجا آمدم. چون جایی را ندارم.
خیابان خواجهربیع یک تا تقاطع شهید ناصری، یکی از معابر پرترافیک منطقه ۳ بهشمار میرود که سالهاست تعریض آن و عقبنشینی مغازههایش در دستورکار شهرداری است.
بیبی زهره میگوید: مدتها قبل، همسرم طبقه همکف ساختمان را به عنوان مهریه به من داد. فکر کردم چه استفادهای از آن میتوانم بکنم که به نفع مردم باشد.
یشتر آنهایی که دور آتش رسول جمع شدهاند، تجربه یکبار ماندن در تنها گرمخانه شهرداری در منطقه را دارند و برخی از آنها ادعا میکنند که در شبهای سرد، جمعیت گرمخانه زیاد است و این موضوع سبب میشود تا گاهی بین خودشان درگیری بهوجود بیاید.
سالن ورزشی حکمت که زیر پل سرخس ساخته شده، زمانی محل تجمّع کارتنخوابها و معتادان بود.
گرمخانههای شهرداری مشهد مأمن افرادی است که سرپناهی گرم در فصل سرد ندارند.
همجواری متجمعهای مدرن و لوکس تجاری با خانههای کوچک و ساده محله اسماعیلآباد یکی از اولین نکاتی است که به محض ورود توجهها را به خود جلب میکند.
اسمر شجاعان، ساکن محله اقبال، میان زنان کارتنخواب میرود و نه فقط با شعرها که با مهربانیهایش آنان را به زندگی امیدوار میکتد.
قدمت این روستا چندصدساله است. پدربزرگهای ما میگفتند در زمان حمله روسها، روستا بسیار بزرگ و باشکوه بوده است و به همین دلیل به آن چهلحجره میگفتند.
ناگهان پایم در لاشه سگی فرو میرود. یکی از اهالی محل که ما را همراهی میکند، میگوید: این چیزها اینجا طبیعی است، سگ که هیچ، ما اینجا لاشه معتاد از توی کال جمع میکنیم.
برخی زنان بهشت پنهان، هیچ کسی و جایی را ندارند و به همین خاطر ماهها اینجا در مرکز ترک اعتیاد میمانند. امروز اینها، دیروز من مدیر این مرکز است.
مهناز خسروی که روزگاری تکدختر نازپروردۀ خانواده بود از سن بسیار کم، یعنی در ۱۰ سالگی دچار افیون اعتیاد میشود. او در ادامۀ خط زندگی به زندان میافتد...
سرپناه شبانهای در انتهای شهرک شهید رجایی است که پناهگاه بیخانمانهاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است.
«مراد» قصه ما ۵۰ سال دارد، او روزها بیابانها را به دنبال آهن زیر و رو میکند و شبها در بیابان میخوابد.
عبدالله یارمحمدیان عشق و علاقه فراوانی به قرآن داشت و و در نوجوانی موفق به حفظ کل قرآن شد اما بعدها دراثر مشکلات و گرفتاریهای زندگی و خیانت افراد ناباب در دام اعتیاد و قاچاق مواد مخدر افتاد.
انگار در شهر دیگری هستیم. اصلا انگار در دنیای دیگری هستیم. اگر نمای لوکس الماس شرق از دور دیده نشود واقعا شک میکنیم اینجا یکی از محلات مشهد است. معتادها دورهمان کردهاند. وقتی میفهمند قصد گفتوگو داریم نرخ تعیین میکنند. یکی میگوید امروز دشت نکرده، دیگری میگوید گرسنه است. آن یکی خمار است.
امیرمحمد دوازدهساله برای خرید شیشه مصرفی پدر هرروز جانش را کف دست میگیرد و راهی کال دروی در بولوار شهید ناصری میشود، کالی که عبور از آن برای بزرگسالان هم دلهرهآور است، اما امیرمحمد مأمور است و معذور. به سفارش پدر، او سرش را پایین میاندازد و سراغ ساقی قدیمی را میگیرد. در مسیر، ده دوازده ساقی و مصرفکننده مواد مخدر به بهانه کمک و راهنمایی جلو راهش را میگیرند اما او همه را دور میزند تا اینکه ساقی پدرش را در حاشیه کال پیدا میکند. فروشنده در عوض پولی که از امیرمحمد میگیرد، یک بسته کوچک پلاستیکی جلو او میاندازد. حالا امیر برای در امان ماندن امانتی پدر، شروع به دویدن میکند. در راه بازگشت، دوباره چند نفر او را صدا میزنند. امیر اعتنایی به هیچکدام ندارد و با همه توان به سمت خانه میدود. حالا مقابل پدر ایستاده است. با اینکه دستورش را بهسرعت اجرا کرده است باز هم سرزنش میشود. چند مشت و سیلی هدیه پدر معتاد به اوست.
بولوارخواب ها خودشان را بی هوا میان ماشین هایی می اندازند که با سرعت در حال عبور هستند. بیشترشان مدعی اند که فوت وفن عبور از عرض بزرگ راه صد متری را خوب بلدند و به یک چشم بر هم زدن خودشان را از این طرف بزرگ راه به آن طرف می رسانند. سؤالمان از اینکه ترسی از عبور ناگهانی از صدمتری ندارید، با سؤال پاسخ داده می شود. مگر شما مأمورید؟ ما فقط از مأمورها می ترسیم که این نزدیک شب عیدی دوباره جمعمان کنند و ببرند کمپ اجباری، وگرنه رد شدن از صدمتری که ترس ندارد.
مسجد آیت الله فقیه سبزواری دومین مسجد در شهر مشهد است که درهایش را روی بیپناهان گشوده است و از آنها پذیرایی میکند.
اولین مسجد، مسجد حضرت عباس(ع) بود که تا پیش از شیوع کرونا از بیخانمانها استقبال میکرد. با آغاز فصل بارندگی و پس از دعوت شهردار مشهد برای پیوستن مراکز مذهبی شهر به پویش «گرمای همدلی، بهرسم همسایگی»، هیئتامنای 2مسجد آیت الله فقیه سبزواری و امامسجاد(ع) در محله طلاب اعلام آمادگی کردند.
جوانان فعال محله طلاب شبهای نخست دیماه کوچهبهکوچه میگشتند و آنهایی را که حس میکردند جا و مکانی ندارند، به مسجد دعوت میکردند.
مسعود رحمتی اولین آرایشگاه محله الهیه را دایر کرده است. او میگوید: «هرکس وارد آرایشگاه من میشود، اصلاح شده به خانهاش برمیگردد و اصلا مهم نیست که چقدر پول در جیبش دارد. خدا را شکر، همیشه هم نتیجه کارهای خیر را دیدهام و با اینکه مغازه رهن است، هزار مدل قسط و خرج و برج در زندگیام وجود دارد و آرایشگری تنها حرفه و هنر من است، ولی تاکنون هیچ گاه بیپول نبوده و همیشه امور من گذشته است».