جواد سقایرضوی، مسئول مهدیه مشهد میگوید: «۲۳ بهمن چند معلول آمدند پیش آیتا.. مجتهدی. گفتند رئیسمان طاغوتی بود، بیرونش کردیم و حالا نان نداریم بخوریم. آیتا... من را فرستاد تا ببینم حرفشان چیست.»
محله
عنصری
محله عنصری که در اسناد به نام «دستگرد» و یا «دستجرد» آورده شده، به احتمال زیاد باستانی و متعلق به پیش از اسلام بوده است. دستکم ۴۴سالی میشود که نام «عنصری» روی این خیابان نقش بسته است. باغخونی از مهمترین بناهای تاریخی عنصری است که هویت مشهد نیز محسوب میشود.
یک هفته است مقیم (!) کوچۀ «باغ خونی» شدهام. میآیم و میروم. پشت دری میایستم که نگهبان از آنسویش میگوید: «به ثانیه هم نمیشود!». منظورش را من خوب فهمیدهام؛ درِ باغ بهروی هیچ شهروندی باز نمیشود.
بیشتر ماشینها وقتی بهسمتشان میروم، شیشههایشان را بالا میدهند و هیچ توجهی نمیکنند. بدون نگاه کردن به من، فقط سری تکان میدهند. بعضیهایشان پول خرد میدهند، اما من قبول نمیکنم و افراد کمی هم حاضر میشوند فال بخرند.
اسماعیل بهمنآبادی که در زلزله قائنات در سال٧٦، اردوگاههای افغانستان در سال٧٩ و زلزلۀ بم در سال٨٦ امدادگر بوده است میگوید: یک امدادگر هرچه صحنههای تلخ و دلخراش دیده باشد، بازهم از دیدن رنج و عذاب همنوعش متأثر میشود.
در دوطرف کوچه شهید حنایی ۱۴، بازارهای مختلف لباس به چشم میخورد که سبک و سیاق قدیمی دارند.
فاطمه نوروزی متولد1387 ساکن محله عنصری حدود سهسالی است که بهصورت جدی، هنر نقاشی و سیاهقلم را دنبال میکند. او توانسته است در همین مدت کوتاه، آثار خود را در نمایشگاه به نمایش بگذارد و برخی از آنها را بفروشد.
مغازه ساعتسازی مجید بهروزینژاد در خیابان امامرضا(ع) قرار دارد. از آن مغازههایی است که خیلی از عابران بدون اینکه توجهشان به آن جلب شود، از مقابلش عبور میکنند. تابلو سردر ورودی و ویترین مغازه، قدیمی است و نشان میدهد که مطابق مد روز پیش نرفته است. بهروزینژاد و پدرش جزو قدیمیهای صنف خودشان هستند.
هیچ اثر و نشانی از گذشته خود ندارد، اما جالب است که بین اهالی هنوز هم به «پل انجیر» معروف است. صحبتها درباره این پل و نام آن بسیار است؛ برخی میگویند در این مکان درخت انجیر پرباری درکنار پلی وجود داشته و برخی دیگر ریشه این نامگذاری را مربوطبه قهوهخانهای در این مکان میدانند.
از بیشتر مشهدیها که بپرسید، پیشینه تولید صنعت پشم و نخ مشهد را از کارخانه معروف نخریسی میدانند که در چهارراهی به همین نام واقع شده است، اما کمی پیش از تأسیس این کارخانه، موتورهای اولین کارخانه نخریسی و پارچهبافی مشهد جایی در حوالی خیابان ارگ(امامخمینی(ره) امروز) روشن شد، آن هم به کوشش تاجری ارمنی به نام ملکان هاروطونیان که اصالت تبریزی داشته است. البته او تنهاارمنی مهاجر مشهد نیست که نامش در فهرست بلندبالایی از صنعتگران ارض اقدس نوشته شده است.
این کوچه که به موازات خیابان امام رضا(ع) قرار دارد با طول بیش از 200متر یکی از طولانیترین کوچههای منطقه7 است که از یک سمت به بازار رضا و از وسط کوچه به امام رضا(ع)2 (کوچه کربلا) و در انتها به امام رضا(ع)6 راه دارد، کوچهای که در گذشته بین مردم به نام ضابط شناخته میشد؛ مردی مردمدار که جزو نخستین ساکنان کوچه بود. البته در گذشته این کوچه بهدلیل باریک و پرپیچوخمبودن و همچنین طولانیبودن به کوچه دراز مشهور بوده است.
اکنون 42سال از آنزمان میگذرد و «عباس لسانی» متولد 1347 به یکی از اوستاکاران حرفه انگشترسازی تبدیل شده است، هر چند تعداد انگشترهایی که در این سالها ساخته را به خاطر ندارد، اما لبخند و رضایت مشتری همیشه قوت قلبی برای ادامه کارش بوده است. با این شهروند محله عنصری ساعتی در بازار رضا، محل کسب و کارش، همصحبت شدهایم.
به گفته قدیمیها معبر امام رضا(ع)10 از نیمقرن پیش و بعد از شهادت سید محمد باقر صدر،رهبر شیعیان عراق به دست صدام به نام کوچه صدر معروف شده است. قبلتر از آن هم بهدلیل وجود درختان سر به فلک کشیدهاش به کوچه درختی معروف بوده است. این خیابان از یک سمت به خیابان امام رضا(ع) و از سمت دیگر به خیابان رجبزاده ختم میشود یکی از خیابانهای پرتردد است که گذر عابر پیاده به دلیل نبود پیاده راه در ابتدای آن و پارک خودروها در دوطرف آن بهسختی رخ میدهد.
منزل مرحوم ماشاالله عابدینزاده در محله عنصری بیش از نیم قرن است ازعزاداران حسینی(ع) میزبانی میکند. روضه خانگی که بعد از فوت پدر توسط پسرش محمدتقی عابدینزاده برگزار میشود.
مرحوم آشیخ مرتضی که به یاد پدر شهیدش راهش را ادامه داده است، به فرزندش حاج محمد واعظ شهیدی گفته است: دوست دارم این خانه به صورت حسینیه باشد و راه پدرم را ادامه بدهید. حاج محمد نیز به احترام حرف پدرش بعد از فوت ایشان؛ زمین را از وارثان میخرد و به عنوان حسینیه وقف میکند. در ابتدا خودش متولی بوده و پس از فوتش به فرزند پسرش میرسد و طبق وصیتنامهاش گرداننده حسینیه فرزندان پسر خانواده واعظ شهیدی هستند.
برخی قدیمی ها کوچه را با نام «کامکار» می شناسند، عده ای هم می گویند کوچه «آیت ا...طبسی حائری»، اما اکنون تابلو امامرضا(ع)۱۸ مزین به نام شهید امیر بنیمن شده است و بر سر کوچه به چشم می خورد. گرچه هنوز چهار خانه قدیمی در این کوچه باقی مانده است، به دلیل خالی از سکنه بودن این خانه ها، می توان گفت اکنون زائران تنها ساکنان کوچه امام رضا(ع)۱۸ هستند.
«مینا روحانی» سال اولی که کنکور میدهد، شیمی پذیرفته میشود و 2 ترم میخواند؛ اما انگار معلمی او را فرا میخواند تا دانشگاه را رها کند و بهجایش تربیتمعلم را انتخاب کند. آن علاقه به شیمی حالا در مباحث علوم به کارش میآید و خودش هم به انجام آزمایش های شیمیایی کتاب درسی علوم شوق زیادی دارد. 25 سال خدمت کرده و در حال حاضر آموزگار مدرسه 13آبان محله عنصری است. سال پیش سرگروه علوم ناحیه میشود و در بین گروههای آموزشی علوم در سطح استان رتبه اول را کسب میکند، اما خودش از این سِمت انصراف میدهد و میگوید: «من در کلاس و در بین بچهها عشق میکنم»
مجید یعقوبی یکی از فوتبالیستهای مشهدی که در تیمهای باشگاهی و استانی مانند صبای نوین و بابک مشهد و همچنین کاله مازندران بازی میکرد سال1389 در دریا غرق شد. این واقعه تلخ باعث شد تا خانواده او به پیشنهاد ناصر امینی یکی از دوستان نزدیک فرزندشان، از 9سال پیش مسابقات فوتبالی با عنوان جام بزرگداشت زندهیاد مجید یعقوبی را در ماه مبارک رمضان برگزار کنند، این مسابقات در زمین چمن مصنوعی دانش ، محله عنصری و با همکاری شهرداری منطقه7 و هیئت فوتبال مشهد و حمایت خانواده زندهیاد برگزار میشود.
در زمان انقلاب خانهشان کانون مبارزه است. جنگ که میشود خانوادهشان میشود همه بچههایی که در جبهه میجنگند. جنگ و جبهه یک عضو ثابت خانواده میشود. یکی میآید و دیگری میرود. ساک این یکی باز نشده ساک دیگری بسته میشود. پدر نیامده پسر میرود. تا جایی که در مقطعی در آنِ واحد 2 پسر، پدر، مادر و دختر خانواده در جبهه حضور دارند. این گزارش، 3 روایت متفاوت از حضور پدر، پسر و مادر خانواده ماندگاری در جبهه است. هر کدام در زمانی که احساس وظیفه کردهاند جایی ایستادهاند که انقلاب و دین به آنها نیاز داشته است. یک نفر در خط مقدم جبهه، دیگری راننده آمبولانس و یکی هم در پشت جبهه جنگ!
روی شیشه یک مغازه قدیمی در امام رضای ۸ که قابهای خالی درهای آهنی سفید رنگش با شیشههای صاف و ساده قدیمی پر شده است کاغذی سفید با خط درشت خودنمایی میکند. ویلچر صلواتی! با یک شماره تلفن.
پیرمرد خوشمشرب و مردمی است. سن و سالی از او گذشته و اهل مدارا با مردم است. او از عکاسان قدیم مشهد است و از سال ۱۳۳۸ شاگرد عکاسی بوده است. روبهروی در مسجد گوهرشاد در عکاسی طهرانیها در سرای فاتح اولین رفاقتش با دوربین و فیلم شکل میگیرد.
از وقتی سبک عکاسی متفاوت میشود کار را به فرزندانش میسپارد. دو پسرش حمید و محمد مهدی چراغ عکاسی دوستی را در کوچه کربلا همچنان روشن نگهداشتهاند. علاقه «احمد دوستی»، اما همچنان به عکاسی پابرجاست.