صندوق خاطرات - صفحه 5

مصطفی فضائلی بچه محله پایین‌خیابان و محدوده عیدگاه است؛ از آن بچه‌محل‌هایی که باوجود سختی‌ها و متروکه‌بودن خانه پدری، هنوز به آنجا سری می‌زند و درختان قدیمی‌اش را زنده نگه می‌دارد.
زهرا اکبری‌شبانکاره از وقتی زبان باز کرد، لهجه مشهدی جزوی جدانشدنی از گفتارش شد.آن‌قدر به این لهجه علاقه داشت که حتی سال‌ها بعد، در دوران تدریس و معلمی‌اش، برایش خاطره‌های شیرین و بامزه‌ای ساخت.
کوچه حجاب ۷۱ از آن کوچه‌هایی است که هنوز بوی آشنایی می‌دهد، جایی که سلام‌ها واقعی هستند و در‌ها فقط به روی خانه‌ها باز نمی‌شود و به دل همسایه‌ها هم راه دارد. اینجا خاطره آدم‌ها مثل پیچک به دیوار‌های کوچه چسبیده‌ است.
حسین سراقی‌نوغانی کودکی‌اش در تکیه علی‌اکبری‌ها گذشت و نوجوانی‌اش پشت دخل مغازه رنگ و ابزار پدر در ابتدای کوچه آب‌میرزا شکل گرفت. بعد‌از فوت پدر و مادرش از محله قدیمی‌شان دل کند و راهی قاسم‌آباد شد.
عصمت حاجی‌‏آبادی که متولد سال ۱۳۱۳ است، سال۱۳۴۰ به محله گلشور می‌‏آید و دومین یا سومین خانه آن محدوده را به همراه همسرش حاج‌غدیر بنا می‌‏کند.
دکتر جواد عبادزاده را اهالی طلاب خیلی دوست دارند، او ۴۰ سال پیش پا به این محله گذاشت، آن زمان او سومین پزشک این محدوده از شهر بود و هر روز ده‏‌ها نفر را درمان می‌کرد.
طوبی غیاسی ۹۷ ساله مادربزرگ محله گاز است. او از اولین اتوبوس این محله یاد می کند که راننده همیشه بیشتر از ظرفیت مسافر سوار می‌کرده و به میدان شهدا که می‌رسیده‌اند، از ترس افسر می‌گفته چند نفر سرشان را پایین بگیرند.
تابستان۶۹ اولین اسرای ایرانی آزاد شده بودند و قرار بود چندنفری از جوانان این محله هم به وطن بازگردند. ناصر نیکویی، فرش زیر پایش را جمع کرد و روی طاق‌نصرت اجاره‌ای انداخت و چشم‌انتظار ورود آزادگان هم‌محلی شد.
زهرا سلیمان‌شاهی تعریف می‌کند: خانه ما در پرجمعیت‌ترین کوچه محله قرار داشت؛ کوچه شهید موسوی‌نژاد۲۴ که آن زمان همه آن را به اسم «میلان۱۲» می‌شناختند. عصر‌ها کار ما بچه‌ها بازی‌کردن کنار در چوبی باغ بود.
اگزوزساز محله خیرآباد با نصب تصاویر شهدا در مغازه‌اش، حال خوبی دارد. او به وجود تصاویر شهدا در مغازه اگزوزسازی‎اش مباهات می‌کند و آن را مایه برکت کسب‌وکار و بهتر‌شدن حال و احوال دلش می‌داند.
زهرا فاطمی می‌گوید: اوایل که اینجا آمده بودیم، به‌خاطر دوری از حرم خیلی ناراحت بودم اما بعد‌ها شنیدم ایستگاه خط‌۱۲ در مسیر حرم تا وکیل‌آباد، تنها اتوبوس شبانه‌روزی شهر، نزدیک خانه ماست.بار‌ها سحر‌ها از این ایستگاه، راهی حرم شده‌ام.
در کوچه امامت‌۱۳، کم نیستند همسایه‌هایی که نامشان به نیکی یاد می‌شود. وجود مسجدی در محله، موقعیت خوبی بوده است که آشنایی و دوستی همسایه‌ها از آنجا شکل بگیرد؛ همسایه‌هایی که در هیچ شرایطی از حال هم بی‌خبر نیستند.
هنوز هم در برخی مجتمع‌ها، همسایه‌هایی زندگی می‌کنند که رسم همدلی را زنده نگه داشته‌اند. یکی از این نمونه‌ها، مجتمع مسکونی واقع در کوچه نماز‌۲۷ در محله آبشار است، جایی‌که ارتباط و همدلی بین بسیاری از ساکنانش همچنان جریان دارد.
خاطره عظیم پهلوان، روایت مردی است که به شوق دیدن همسر و فرزند خردسالش، دل به جاده‌ای سپرد که کم مانده بود در آن، جانش را به خطر بیندازد. او تا سال‌۶۲ در همان روستا زندگی می‌کرد و بعد از آن به مشهد آمد.
اینجا کوچه شهیدحسین طهان‌طرقی در محله کوی سلمان است. کوچه‌ای که حداقل نیمی از ساکنانش از روز‌های اول ساخت این معبر همسایه بوده‌اند. اینجا آدم‌ها جور دیگری هوای هم را دارند، درست مثل قدیم.
مهدی عزتیان هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کرد که برادر کوچکش حسین، شهید شود، هرجا او بود، خنده و شوخی و لبخند هم بود. حسین عزتیان در منطقه بانه با گلوله مستقیم دشمن به شهادت رسید.
به قول آقا‌محمود، خانه پدربزرگ مثل دفتر کاهی قدیمی بود که عطر و بوی خاصی می‌داد و هر گوشه‌اش از دستخط خاطرات کودکی نوه‌هایش پر شده بود. او خاطره آخرین آدم برفی که در‌کنار پدربزرگ درست کرد، را فراموش نمی‌کند.
یلدای امسال مادر شهیدان مصطفی و حسین رحمانی و یکی از ساکنان محله میهمان خانه اقدس ایزدی شدند. اینجا یلدا فقط یک رسم نیست؛ حافظه مشترک زن‌هایی است که با خاطرات زندگی کرده‌اند.
صدای آژیر خطر، فضای محوطه پایگاه نیروی هوایی دزفول را پر کرد. فرصتی برای رفتن به پناهگاه نبود. او در‌حالی که سه فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود، آواری روی سرش فرود آمد که نام او و فرزندانش را در زمره شهدای دفاع مقدس قرار داد.
هنوز همسایه‌های قدیمی ته‌پل‌محله حال هم را می‌پرسند و مانند قدیم در جریان اوضاع زندگی هم قرار می‌گیرند. در بولوار رضوان همسایه‌ها بیشتر از اینکه به خانه هم بروند، در روضه‌های خانگی از احوال هم باخبر می‌شوند.