کد خبر: ۹۱۵۳
۳۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
محفل ادبی مشهد

خانه دکتر امینی محفل شعر و ادب بانوان مشهد است

خانه دکتر آمنه فاضل که به نام همسرش مرحوم دکتر امینی معروف است، محل برگزاری جلسات انجمن بانوانی است که ماهی یک‌بار دور هم جمع می‌شوند و اشعار شعرای بزرگ مثل حافظ، سعدی و مولوی را می‌خوانند.

بتول پرهیزگار| غرق تماشای در و دیوار زیبای خانه هستم که با صدای گرم صاحب این خانه به خود می‌آیم. دکتر آمنه فاضل که میان اهالی ادب معروف است به خانم امینی، باخنده و خوش‌رویی تعارف می‌کند که روی مبل بنشینم و با بیان شیرینی که دارد، رشته کلام را به دست می‌گیرد.

نخستین سوالی که کنجکاوانه از او می‌پرسم درباره مردی است که عکسش جای‌جای این خانه دیده می‌شود و حکایت از یار سفر‌کرده‌ای دارد؛ آه سردی می‌کشد و می‌گوید: این عکس‌های مرحوم همسرم دکتر حسین امینی است که استاد دانشگاه و شاعر بود. همه من را به اسم او می‌شناسند نه با نام فامیل خودم.

بعد می‌گوید: دوران کودکی‌ام در خانواده‌ای اهل علم و ادب به سر شد و پدرم اهل علم و همچنین شعر بود. در کودکی به‌جای بازی‌های کودکانه به خاطر علاقه‌ای که به شعر و ادبیات داشتم، پای محافل تفسیر شعر و شعر‌خوانی که در خانه مان برگزار می‌شد، می‌نشستم و از شنیدن اشعار شاعران لذت می‌بردم و همین باعث شد از کودکی بین من و شعر و شاعری پیوندی ناگسستنی ایجاد شود.

همین علاقه فراوان من به شعر بود که وقتی دکتر امینی که آن‌زمان دانشجوی رشته ادبیات و شاعر  بود، از من خواستگاری کرد، با وجود اختلاف سنی که با او داشتم، پیشنهادش را پذیرفتم و با او ازدواج کردم. ما از اول ازدواجمان یعنی سال‌۵۱ در این محل یعنی احمدآباد ساکن شدیم.

محفل ادبی مشهد

 وقتی در مورد حال‌وهوای محله احمد‌آباد در سال‌۵۱ می‌پرسم، دست‌هایش را زیر چانه می‌گذارد و به سقف خیره می‌شود؛ گویی با افکارش گذشته‌های دور را می‌کاود. با این سوال او را به یاد خاطرات گذشته‌اش می‌اندازم. می‌گوید: وقتی ما به این محل آمدیم، در این کوچه فقط پنج خانه ساخته شده و بقیه آن فقط زمین کشاورزی بود. آن زمان خیابان‌ها خیلی خلوت و ساکت و به جای این همه دود و ماشین، آرامش بود و آرامش.

با خودم به حافظه این زن آفرین می‌گویم؛ چون شاید اگر اکنون از بعضی‌ها سوال کنیم، اسم شهردار فعلی را هم بلد نباشند!  
خانم امینی ادامه می‌دهد: آن وقت‌ها به هر بهانه‌ای از خانه بیرون می‌آمدم تا در خیابان قدم بزنم و از هوای پاک و تمیز استفاده کنم ولی حالا تا مجبور نباشم از خانه بیرون نمی‌روم؛ چون هوا آلوده و خیابان‌ها پر است از جمعیت؛ افسوس روز‌های قدیم را می‌خورم.

تنها آرزویم این است که همه دست‌نوشته‌های همسرم را به چاپ برسانم

هم‌محله‌ای ما می‌گوید: همسایه‌های ما همه خوب و مهربان هستند؛ چه همسایه‌های قدیمی و چه همسایه‌های جدید. از سال ۵۱ که در این محله ساکن شدیم؛ همسایه‌ای داشتیم به نام «وحید‌آقا» که ایشان بعد از فوت همسرم بسیار هوای خانواده ما را داشتند. این توجه به همسایه که متاسفانه امروز کم رنگ شده، برای من مایه دلگرمی بود. البته همسایه‌های جدید هم خیلی با‌محبت هستند هرچند زندگی‌های پر مشغله امروزی کمتر فرصت رفت‌و‌آمد را به آدم می‌دهد.

او می‌گوید: زندگی  مشترک با یک انسان فرهیخته و شاعر، خوشبختی و رضایت را برایم به همراه داشت. همسرم ظاهری آراسته و مرتب داشت، هیچ وقت با صدای بلند صحبت نمی‌کرد و رفتارش همراه با ادب، احترام و متانت بود. من از زندگی با او احساس خوشبختی می‌کردم که این خوشبختی با تولد دو دختر زیبا و دوست‌داشتنی که خدا به ما داد، مضاعف شد. ما سعی کردیم آنها هم در محیطی سرشار از مهر و محبت پرورش یابند.

 

محفل ادبی مشهد

در مورد کتاب‌هایی که روی میز چیده شده است، می‌پرسم که می‌گوید: این کتاب‌ها به‌جز یک کتاب که زندگی‌نامه‌ام است همه تالیفات خود استاد است که بعد از فوتش با تنظیم دست‌نوشته‌هایش و با زحمت زیاد اقدام به چاپ آنها کردم.

او ادامه می‌دهد: حتی کتابخانه شخصی استاد را به‌جز چند جلد کتاب که برای یادگاری نگه داشتم، به دانشگاه فریمان هدیه دادم تا دانشجویان از آن استفاده کنند و کتاب‌های استاد به جای خاک خوردن در گوشه اتاق مورد استفاده دانشجویان قرار گیرد.

خانه کوچک اسطوره علم و ادب محله ما یعنی خانم دکتر امینی محل برگزاری جلسات انجمن بانوانی است که ماهی یک‌بار دور هم جمع می‌شوند و به دور از هیاهوی زمانه، اشعار شعرای بزرگ مثل حافظ، سعدی و مولوی را می‌خوانند.

از امینی در‌مورد خانه‌داری‌اش سوال می‌کنم؛ عینک نقره‌ای‌رنگش را روی صورتش جابه‌جا می‌کند و می‌گوید: آشپزی‌ام خوب است ولی در بافتنی و خیاطی مهارت بیشتری دارم. یادم نمی‌آید برای بچه‌هایم از بیرون لباس خریده باشم؛ همه آنها را خودم می‌دوختم و در زمستان هم برایشان لباس گرم می‌بافتم. او با افتخار می‌گوید: حتی لباس عروسی دخترم را هم خودم دوختم و از این موضوع خیلی خوشحالم.

علاقه او به گل و گیاه هم زیاد است. از گل‌هایی که در گوشه‌گوشه خانه‌اش به چشم می‌خورد، می‌توان به این موضوع پی برد. آن‌قدر عاشق گل است که نام دو دخترش را هم از نام گل‌ها انتخاب کرده است؛ نرگس و نسرین.

او می‌گوید: حیاط باغچه را بیل می‌زنم، چمن می‌کارم و سم‌پاشی می‌کنم. باغبانی یکی از تفریحات من است و آن را با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کنم. شخصیت این زن مرا به شگفتی می‌آورد وقتی از خیاطی سخن می‌گوید، خیاطی ماهر است، وقتی از باغبانی صحبت می‌کند، به باغبانی مهربان تبدیل می‌شود و وقتی پای  ادبیات به میان می‌آید، به اسطوره ادبیات می‌ماند.

محفل ادبی مشهد

 

به‌راستی که این خانه با صفا و این اقامتگاه کوچک و پر از لطف و صفا می‌تواند در آینده میعادگاه و موزه کوچکی شود تا ادب‌دوستان عاشق با دیدن از این موزه درس زندگی بگیرند و بدانند که می‌شود خیلی ساده ولی پر‌بار زندگی کرد مانند آمنه فاضل و همسرش دکتر امینی که سال‌های سال بدون اینکه به دنبال زرق و برق زندگی باشند، ساده و بی‌آلایش زندگی کرده‌اند و تلاش را از این بانوی ادب‌ دوست یاد بگیرند که بعد از فوت همسرش در راه او قلم و قدم برمی‌دارد. وقتی از او در‌باره آرزویش در زندگی می‌پرسم، می‌گوید: تنها آرزویم این است که همه دست‌نوشته‌های همسرم را به چاپ برسانم و بتوانم افکار او را به جامعه ادبی معرفی کنم.


این گزارش شنبه ۱۱ خرداد ۹۲ در شماره ۵۷ شهرآرا محلقه منطقه یک چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام