انجمن

محمدجواد منوچهری چند جلد کتاب غزل و رباعی منتشر کرده و مقام‌های ادبی بسیاری دارد، اما زندگی شغلی‌اش در ظاهر سنخیتی با روح لطیفش ندارد. رشته تحصیلی‌اش متالورژی بوده و حالا مسئول کنترل کیفی یک آزمایشگاه است.
اهلِ قلمِ مشهد قدیم هنوز هم قهوه‌خانه «داش‌آقا» را به‌ خاطر دارند؛ کافه‌ای که شب‌های بلند تابستان و عصرهای سرد زمستان با یک فنجان قهوه و شنیدن چند بیت شعر از زبان رفیقی صمیمی پذیرایشان بود.
خانواده یزدانبخش بعد از فوت دخترشان شادی، با تاسیس «انجمن نیکوکاری مهندس شادی یزدانبخش» آینده‌ای روشن برای کودکان آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده رقم زدند.
علی دربان‌رضوی از هفت‌سالگی زیرنظر پدر خوش‌نویسش، خطاطی را آموزش می‌بیند. ۱۰ سال بعد وارد کلاس‌های انجمن خوش‌نویسان می‌شود و حالا یکی از مدرّسان این انجمن است.
محمدعلی باقرزاده، رئیس انجمن خوش‌نویسان مشهد معتقد است خوشنویسی یک مهارت است که با تمرین کردن می‌توان آن را آموخت. اما بخشی از هنر خوشنویسی ذوق و قریحه است که فطری و ذاتی است.
دورهمی انجمن ضایعه نخاعی‌های مشهد نبش خیابان وحدت‌۶ در محله رضائیه است؛ جایی که معلولان ویلچرنشین از نقاط خیلی دور و نزدیک می‌آیند و با دیدار یکدیگر دلتنگی‌هایشان را کم‌رنگ می‌کنند.
وجیهه نوری می‌گوید: ما راه سختی رفتیم و دستمان خیلی خالی بود؛ مثلا گروهی در رقابت با ما بود که معلمشان تخصص اختر فیزیک داشت.
انجمن خوشنویسان قاسم‌آباد که «مرکز خوشنویسی سلطان علی مشهدی» نام دارد در انتهای پارکی بین فلاحی ۱۵ و ۱۷ واقع شده است.
انجمن یاریگران محله که در فضای مجازی شکل گرفت خیلی‌ها را هوادار خود کرد، ایده‌ای که به ذهن زهره خاکپور و دوستان قدیمی‌اش در پایگاه بسیج امام خمینی(ره) رسید. آن‌ها اولین گام را در جهت حمایت از کسب‌وکارهای خانگی گام برداشتند. هیچ‌یک تصور نمی‌کردند عملیاتی شدن طرح بازارچه محلی تا این اندازه گره‌گشا باشد. انجمن یاریگران محله خیلی زود برای کارآفرین‌ها فرصت فروش مهیا کرد. معمولا بازارچه‌ها در مکان‌های فرهنگی محله برگزار می‌شود.
خیلی قبل‌تر از ماه رمضانِ پنج سال پیش که محمد غلامزاده به رسول مولایی پیشنهاد داد بچه‌محل‌های قدیمی و هم‌رزم‌های دوران جنگ را دور هم جمع کند و کیمیای سعادت را تورق کنند، همین بچه‌محل‌ها پاتوق معرفتی‌شان را برگزار کرده بودند.اوایل دهه60 بود و این پاتوق به پیشنهاد شهید غلامحسین گذری شکل گرفت؛ روحانی و فعال فرهنگی محله بحرآباد که کتاب‌خوانی و سخنوری را به جوانان می‌آموخت.
برای آموزش به تهران رفت و از وقتی برگشت، در مغازه‌ برادرش که بعدها به او واگذار شد، مشغول دوخت‌ودوز شد.سیدعباس به شعر علاقه زیادی داشت. ارادتش به‌حدی بود که لا‌به‌لای برش‌کاری و پای چرخ خیاطی، هرگاه خسته می‌شد، به دیوان حضرت حافظ و سعدی پناه می‌برد. گاه آن‌چنان در ابیات عاشقانه و عارفانه ذوب می‌شد که وقتی به خودش می‌آمد، ترانه‌ای سروده بود! اشعاری که هنوز چاپ نشده‌اند.
25سال است که شاعران و نویسندگان ایرانی و افغانستانی در انجمن «دُر دری» دست برادری داده اند و اینجا پاتوق مهربانی و تراوش شعر میان دو فرهنگی شده است که خیلی به هم نزدیک اند. هنوز مکان انجمن استیجاری است و هر سال دغدغه سرپناه دارند، اما تخصص ادبی، بسیاری از ایرانیان و افغانستانی های اهل ادب و شعر را در کنار هم قرار داده است. اینجا سرای امن شعر است.
نشریه پیام حکمت به‌صورت گاهنامه منتشر می‌شود. ابتدا نام آن «گاهنامه انجمن اسلامی» بود. این نشریه در آن‌ سال‌ها دو هدف داشته است، اول انتشار اخبار دانش‌آموزی، دوم اطلاع‌رسانی تحلیل سیاسی وقایع روز جامعه به دانش‌آموزان.هر چند مکان تهیه و توزیع این نشریه مدرسه است، اما به طور مستقل فعالیت‌ می‌کرده است. از استقلال این نشریه همین بس که در دهه60آن‌ها خط تلفن مستقل داشتند، دستگاه تایپ و تکثیر خریده بودند که نشریه را با آن چاپ می‌کردند، برای برگزاری اردوها به طور مستقل اقدام می‌کردند. آن‌ها درآمد حاصل از برگزاری اردوها را سرمایه‌گذاری می‌کردند تا بتوانند مخارج نشریه و فعالیت‌هایشان را در آینده تأمین کنند.
7 سال اول زندگی نه تنها همه توانشان را روی کارشان می گذارند بلکه توی محیط کارشان زندگی هم می کنند. نه از جهیزیه چیدن خبری بوده و نه از چشم و هم چشمی های مرسوم. مهمان که برایشان می آمد، او را روی پشت بام می بردند و چادر می زدند. بعدها که شرکت حیاط دار شد از فضای حیاط هم برای مهمانداری استفاده می کردند و به رؤیایشان که زندگی در سفر بود فکر می کردند. پیچ و خم زندگی انسیه و مهدی به همین جاها ختم نمی شود. فقط یک قدم تا رسیدن به آرزویشان مانده بوده که سرطان مثل یک بمب روی سرشان آوار می سازد، ولی باز هم کارشان جنگیدن بوده است و تسلیم نشدن.
در همان دوران گاهی یقه خودم را می‌‌گرفتم و به خودم می‌‌گفتم محمد! این همان زندگی بود که می‌‌خواستی داشته باشی؟ این همان چیزی بود که ادعای آن را داشتی؟ این گفت‌وگوی درونی همیشه با من بود. وقتی متوجه تفاوت نگاه‌های مردم می‌‌شدم، وقتی خودم را با دوستان و هم‌کلاسی‌هایم مقایسه می‌کردم که زمانی هم‌دوره بودیم و حالا در 2سطح کاملا متفاوت از اجتماع قرار داشتیم، زندگی برایم تحمل‌ناپذیر می‌شد.
منزل استاد سیدمحمود فرخ، نبش خیابان جهانبانی، کنار کوچه ای نزدیک به سه راه جم مشهد قرار داشت؛ خانه ای که به یقین نخستین مجمع عالی ادبای معاصر در شمال شرق ایران بود. نوزده یا بیست ساله بودم که به این انجمن رفت وآمد داشتم و در همین محفل هم با بسیاری از شاعران نامی خراسان آشنا شدم؛ البته محفلِ خانه آقای فرخ تنها به حضور شاعران خراسانی محدود نمی شد و بسیاری از شاعران ایران و حتی خارج از کشور، هنگام سفرشان به مشهد حتما سری هم به این محفل می زدند.
در سال1344به مناسبت 70سالگی فرخ، بزرگداشتی با حضور خود شاعر برگزار می‌‍‌شود که بانی آن مرحوم دکتر مجتبی مینوی بوده است. او بعدها کتابی می‌نویسد با عنوان «هفتاد سالگی فرخ» ودر آن تعریف می‌کند که وقتی دعوتنامه شب بزرگداشت فرخ را به شاعرانِ سراسر ایران رسانده، هر یک از آنان شعری در مدح این چهره فرستاده‌اند که از قضا در انتهای همین کتاب چاپ و منتشر شده است. سطرهای بعدی گزیده بیت‌هایی از صدها شعر رسیده برای این شب است.
فارسی‌زبانان هر جای جهان که باشند پیوندی قوی با شعر و داستان و افسانه‌های کهن دارند. منطقه5 هم شهروندان ادیب و دوستدار ادبیات کم ندارد. به سراغ جمعی از داستان‌نویسان گلشهری آمده‌ایم که بیشتر آن‌ها مهاجر هستند. انجمن آن‌ها پیشتر با عنوان «صندلی‌های روبه‌رو» معروف بود و حالا با نام انجمن «راویان داستان» شناخته می‌شود. گروهی که از دل آن افراد بسیاری با استعدادهای درخشان سر برآورده‌اند.
مریم کوره‌پز از همان ابتدا که انجمن مردم‌نهاد «جوانان نصرت» را در سال 1383تأسیس کرده دغدغه‌اش توانمندسازی بانوان بوده است. او با توانمندسازی دختران و بانوان در زمینه تولید، آن‌ها را به درآمدزایی و کارآفرینی سوق می‌دهد. هر کدام از دختران و بانوانی که با او کار کرده‌اند، توانسته‌اند به کارآفرینی موفق تبدیل شوند. با وجود اینکه کارآفرینی این روزها سخت شده است اما کوره‌پز کارش را با قدرت هر چه تمام‌تر پیش می‌برد.
در روزهای کرونا و ممنوعیت برگزاری تجمعات، با وجود همه تلاش‌ها برای برگزاری جلسه‌های آنلاین و حفظ ارتباط با بیماران درگیر اعتیاد، خیلی از کسانی که در آغاز مسیر بهبودی بوده‌اند، دوباره گرفتار این دام شده‌اند.