گروه تئاتر «ماهور» از بچههای توانیاب تشکیل شده است
عکسهای دسته جمعیشان به در و دیوار چسبیده است. هر کدام در لباس نقشهایی که ایفا کردهاند. با تمام وجود تلاش میکنند، چون مطمئن هستند حرفی برای گفتن در عرصه هنر دارند. گروه تئاتر «ماهور» از بچههای توانیاب تشکیل شده است و کسی که این بچهها را دور هم جمع کرده، میلاد مهجور است.
جوانی متولد سال ۱۳۶۶ که فعالیت هنری خود، از جمله تئاتر را از دوران تحصیل آغاز کرده است. بعداز دانشگاه با سرمایه اندک خود آتلیه و عکاسی کوچکی راه میاندازد و در کنار آن با موسسه «امین» تهران همکاری میکند و به عنوان مجری همایشها و جنگهای شاد به شهرهای مختلف ایران میرود تا اینکه در سال ۱۳۹۲ با چند گروه از معلولان آشنا میشود و دری تازه به رویش باز میشود.
این آشنایی باعث میشود به فکر تشکیل گروه نمایشی از هنرمندان و علاقهمندان که معلولیت جسمی دارند بیفتد و در نهایت در تیر ماه سال ۱۳۹۳ این گروه پا میگیرد. در ادامه بیشتر با او و گروه تئاتر ماهور آشنا میشویم.
ترحم مرا نگرفت
مهجور حدود یک سال و نیم به عنوان یاور در گروههای مختلف معلولان همکاری دارد تا اینکه در تیر ماه ۱۳۹۳ تمام سرمایهاش را صرف تاسیس مرکزی میکند که هرچند کوچک، اما قصد دارد به اندازه توان خود بچههایی از این دست را دور هم جمع کند.
بچههایی که در ظاهر کمبودهایی دارند، اما در عمل نشان دادهاند که هنرمند هستند و میتوانند آثار نمایشی زیبایی خلق کنند که این هنر را در قالب تئاتر، فیلمهای کوتاه و نماهنگ و مستند نشان دادهاند.
او از این باور که در بعضی گروههای هنری و غیر هنری نگاهی خیرخواهانه و ترحم آمیز به معلولان میشود گلایهمند است و میگوید: ترحمی که به این افراد میشود هیچ وقت برایم خوشایند نبود و همیشه مرا اذیت میکرد، چون خودم در کودکی پدرم را از دست داده بودم و از همان موقع یاد گرفتم که نباید به خاطر کمبود در زندگی منتظر کمک کسی باشم، بلکه باید روی پای خودم بایستم و هر چه را که بخواهم باید با تلاش خودم به دست بیاورم.
دفتر ۱۲ متری
او فعالیتش را با چند تن از بچههای معلول در دفتری ۱۲ متری واقع در امامت ۲۷ شروع میکند و به یاد میآورد: کارها را کاملا شخصی و بدون هیچ کمکی از هیچ ارگان یا مرکز خیریهای شروع کردم، برای اینکه به بچهها و خانوادههایشان ثابت کنم قرار نیست از معلولیت آنها برای جلب ترحم و کمک گرفتن از دیگران استفاده شود.
کارها را بدون کمک هیچ ارگانی شروع کردم، تا به بچهها ثابت کنم قرار نیست از معلولیت برای جلب ترحم استفاده کنیم
اولین همایش؛ هشتمین خورشید
او ادامه میدهد: اولین همایش ما به اسم هشتمین خورشید بود که به مناسبت میلاد امام رضا (ع) در دو روز برگزار شد که میهمان ویژه برنامه آقای رضا عنایتی بودند. بعد از آن دو میان پرده در فرهنگسرای انتظار برگزار کردیم به نامهای «زنگها» و «آقای صداقت» و در کنارش غرفهای هم ازکارهای، هنری بچهها به نمایش گذاشتیم.
بعد از آن شب شعری در ماه محرم برگزار کردیم با موضوع دفاع مقدس و کربلا با همکاری خانم رها اکبری (مجری سابق رادیو) که ایشان خودشان نابینا هستند وآن برنامه را تقدیم کردیم به پدر خانم اکبری که سالها پیش شهید شده بودند.
مهجوری میافزاید: در آن برنامه از استادان به نامی دعوت شده بود؛ از جمله استاد موسی عصمتی، قاسم رفیعا و جواد کلیدری که از شعرای به نام ما هستند و ما هم یک نماهنگی را به صورت تئاتر، با پنج شعر از خانم رها اکبری اجرا کردیم.
آقای حکایتی
اما استقبال معلولان ادامه فعالیت را در آن فضای کوچک سخت میکند و اینها مهجور را مجاب میکند که دفتری بزرگتر در امامت ۳۳ دست و پا کند. کار در دفتر جدید با تمرین تئاتر «آقای حکایتی» به کارگردانی و نویسندگی خودش شروع میشود.
او در خصوص بازیگرانش میگوید: بازیگران تعدادی از بچههای معلول و تعدادی از افراد غیرمعلول بودند که هیچکدام کار صحنهای انجام نداده بودند، ولی با تلاش و علاقهای که بچهها از خود نشان دادند توانستیم کار قابل قبولی ارائه دهیم.
او اضافه میکند: تئاتر آقای حکایتی را در چندین مدرسه اجرا کردیم که با استقبال خوب بچهها و حتی خانوادهها روبرو شدیم و این انگیزه بچهها را برای ادامه بیشتر کرد، ولی متاسفانه از آنجایی که ما اجازه بلیط فروشی نداریم و در واقع برای هر اجرا هزینه زیادی را متحمل میشدیم نتوانستیم کار را ادامه دهیم.
شما شبیه جامعه نیستید
شعار و هدفش این است که نشان دهد همه میتوانیم در کنار هم فعالیت هنری داشته باشیم و این که ثابت کند «این افراد میتوانند». او میگوید: متاسفانه خیلی وقتها میآییم محدود میکنیم و میگوییم مخصوص معلولان. این یعنی چه؟! یعنی شما شبیه جامعه نیستید.
اما از نظر من ما همه کنار هم کار میکنیم بدون هیچ تفاوتی. من حتی مضمون فیلمهای کوتاهم این است که معلولان هیچ فرقی با دیگر افراد جامعه ندارند. متاسفانه گاهی خانوادهها هم به همین شکل به فرزندشان نگاه میکنند، انگار آنها هم باورشان ندارند و این بیشتر مرا رنج میدهد.
تشکر میکنند، حمایت نه
ما برای عید به همراه تعدادی از بچهها به زاهدان رفتیم و در آنجا به چند مرکز معلولان سر زدیم. بعد از آنجا که برگشتیم برای اینکه از پس هزینهها بربیایم مجبور شدم کارهای متفرقه شخصی انجام دهم.
متاسفانه در مشهد انجام دادن فعالیت هنری بسیار سخت است، در واقعه با هنرمند خوب برخورد نمیشود و هیچ حمایت مالی هم در کار نیست. ما برای شهرداری هم اجرا داشتیم که میدیدند و در نهایت فقط میگفتند: عالی بود آقای مهجورو دیگر هیچ..
از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم
مهجور که در ساخت فیلم کوتاه نیز تجربههایی دارد میگوید: یکی از فیلمهایم به نام «فینال» را برای جشنواره رضوی ساختم که برای این که اول شویم خیلی تلاش کردیم. برای اولین بار بود که در جشنواره شرکت میکردیم که خوشبختانه از بین ۱۶۰ کار ارسالی، اثر ما برگزیده شد. اختتامیه در فرهنگسرای رسانه برگزار شد و ما مقام اول را کسب کردیم. لحظهای که تقدیرنامه را گرفتم در پوست خود نمیگنجیدم، از اینکه بچهها موفقیت خودشان را میدیدند خیلی خوشحال بودم.
خدایا آبرویم را نبر
از او میخواهیم بهترین خاطرهاش را از کار کردن در این گروه در این مدت یک سال و اندی برای ما بگوید که او چنین به یاد میآورد: بهترین خاطره من خوب شدن کلیه یکی از بچهها بود.
در یکی از جشنهایمان که قرار بود در عید قربان برگزار شود ما دو روز قبل از همایش متوجه شدیم که یکی از بچههای ورزشکار که در مرکز فعالیت دارد بیماری کلیه دارد و روزی پنج بار توسط مادرش طی آموزشهایی که دیده است در منزل دیالیز میشود. وقتی در مورد بیماریاش از خانواده او پیگیرد شدم فهمیدم که از پس هزینه خرید کلیه برای فرزندشان برنمیآیند.
او ادامه میدهد: بلافاصله در جشن عید قربان کلیپی از فعالیت ورزشیاش را پخش کردیم و بعد او روی سن آمد و از بیماریش صحبت کرد. بعد از آن با اجازه خانوادهاش قرار شد نشستی در مرکز ماهور داشته باشیم. افرادی را دعوت کردیم که در آنجا، حاج آقای مهرورز نماینده سابق مشهد حضور به عمل آوردند و صحبت کردند و بعد از آن توسط دوستان مبلغی جمع شدکه چندان قابل توجه نبود.
نگران شده بودم و همش توی دلم میگفتم: خدایا آبرویم را جلوی خانوادهاش نبر. تا اینکه آقای طاریبخش به همراه آقای کامرانیفر که از داوران و کمک داوران بسیار خوب هستند تشریف آوردند و ما آنجا دوباره همان کلیپ را پخش کردیم و دوست مهمان ما هزینه کل درمان را قبول کرد.
آنجا بود که احساس آرامش و سبکی عجیبی کردم که آن را با هیچ چیز حاضر نبودم عوض کنم و خوشحالم که او امروز در کنار ما هست و همچنان فعالیت ورزشیاش را ادامه میدهد. مهجور میافزاید: از دیگر اتفاقات خوبی که برای مرکز در پاییز افتاد این بود که تعدادی از خانمهای پینگپنگ باز خانم مشهدی عضو ماهور شدند و این هم باعث افتخار و سربلندی برای من شد.
توقعاتی دارند
او انتظارات و توقعاتی دارد که در مورد آن میگوید: انتظار دارم حداقل ما هم مثل سایر گروههایی که در مشهد در حال فعالیت هستند بتوانیم از سالنهای مختلف و روی سن با بچهها تمرین داشته باشیم، نه اینکه، چون رابطه نداریم، ضابطهای هم ما را به حساب نیاورند.
ماهور میخواهد اسپانسر مالی داشته باشد یا حداقل اینکه اجازه بلیط فروشی را به ما بدهند یا اینکه شهرداری منطقه حمایتمان کند.ای کاش از اینکه این راه را انتخاب کرده و با این بچهها کار میکند راضی است و میگوید:ای کاش من خیلی زودتر از گروههای دیگر که بعضی از آنها شان این بچهها را پایین آوردهاند فعالیت خودم را شروع میکردم.
انتظار دارم حداقل ما هم مثل سایر گروههای تئاتر مشهد بتوانیم در سالنهای مختلف تمرین کنیم
من به توانایی این بچهها ایمان دارم. بچهها با کمترین امکانات بهترین کارها را عرضه کردهاند، مثلا مدتی پیش ما در این مرکز جشنواره غذا گرفتیم، چند تا میز پینکپنگ را سرهم کردیم و بچهها هر کدام که هنر شیرینی پزی یا پخت غذا داشتند ارائه کردند و از همسایههای محل دعوت کردیم بیایند تا با این کار انگیزه بیشتری برای بچهها ایجاد شود.
او میافزاید: در این جشنوراه غذای کوچک بچهها با تمام ذوق و سلیقه حضور پیدا کردند، استقبال خوبی هم شد و نکته جالب زمانی بود که افراد خرید میکردند؛ اگر مبلغ بیشتری میدادند به عنوان این که حالا بقیهاش باشد برای خودت، بچهها قبول نمیکردند.
در واقع یک جور فرهنگسازی بود که از اول درمجموعه جریان داشت که بچهها نیازی به ترحم ندارند. شعار مرکز ماهور این است که ما همه کار میتوانیم انجام دهیم، ولی به سبک و شکل خودمان؛ مثلا کسی که دست ندارد میتواند با دهان نقاشی کند.
فکرش را نمیکردم بتوانم، اما توانستم
بعد از صحبتهای مهجور، به سراغ یکی از اعضای این گروه میرویم. فرزانه زنگه میگوید: چند ماهی است با مرکز آشنا شدهام و بدون پرداخت هیچ هزینهای در بخش تئاتر هم آموزش میبینم و هم باز میکنم. او ادامه میدهد: من هیچ وقت فکر نمیکردم بتوانم روی صحنه تئاتر بروم و بازی کنم، ولی با تلاش و کمکهای آقای مهجور توانستم در تئاتر آقای حکایتی حضور داشته باشم و ایفای نقش کنم.
اینجا به توانمندی معلول توجه میشود، نه ناتوانیاش
نرگس خزائی از دیگر هنرجویان این مرکز است. او دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد و عضو تیم ملی تنیس روی میز است که مقامات داخلی و خارجی را کسب به دست آورده و دو سالی میشود که در کنار مرکز ماهور است.
میگوید: اینجا شأن معلولان حفظ میشود، در واقع در جاهای دیگر ناتوانی معلول نمود پیدا میکند تا توانمندیش. من تا پیش از آشنایی با این مکان تجربه بازیگری نداشتم، اما پس از آشنایی با این مرکز در فیلم کوتاه فینال و چند تئاتر دیگر نقش آفرینی کردم.
خزایی با اشاره به راههایی که میتواند به این مجموعه کمک کند خاطرنشان میکند: اگر به مرکز اجازه بلیط فروشی بدهند خیلی خوب میشود، در واقع کار بچهها شکل رسمیتری به خود میگرد.
* این گزارش پنج شنبه، ۲۹ بهمن ۹۴ در شماره ۱۸۹ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است

