بازمانده تیپ ویژه شهدا
دیدار اعضای شورای اجتماعی محله کلاهدوز با جانباز حشمتالله وجدانی که سالهاست با شدت گرفتن بیماریاش در بستر افتاده است و بهجز سر و گردن سایر اعضای بدنش را نمیتواند حرکت دهد، باعث شد ما نیز برای شنیدن و دیدن مشکلاتش به دیدارش برویم؛ البته دیدار نمایندگان شورا و پیگیری آنها برای حل مشکلات هممحلهایشان خبرهای خوبی برای خانوده این جانباز به ارمغان آورده و بنیادشهید، یک تشک مواج و یک ویلچر برای مواقع استحمام در اختیارشان گذاشته است و ازطرفی به گفته همسر این جانباز گرانقدر که در این سالها فداکارانه زحمت رسیدگی به امور همسر را بهعهده گرفته است، همسرش هنوز هم به امکانات بیشتری نیاز دارد.
یادگارهای جنگ
در بحبوحه ۸ سال دفاع مقدس، ضدانقلاب با شنیدن نام گروهی از رزمندگان حساب کار بیش از پیش دستش میآمد و تنش به لرزه میافتاد؛ گروهی که اعضایش پیش از ورود به آن توجیه میشدند که شرکت در عملیاتهای خطرناک، شهادت را حتمی خواهد کرد؛ تیپ «ویژه شهدا». تیپی که با فرماندهی شهید محمود کاوه بخش مهمی از مسئولیتش پاکسازی غرب کشور از لوث ضدانقلاب بود.
این تیپ، سرنوشت حشمتا... وجدانی را همان روزی رقم زد که با تلنگر جمله روحانی روستایشان زشک، راهی جبهه شد و به این گروه پیوست و حالا پس از گذشت سالها، روبهروی ما نشسته است و از لکنت زبان، مجروحیت پا و کرختی و بیحرکتی تمام بدنش به عنوان یادگارهای جنگ یاد میکند؛ یادگارهایی که همسرش لحظههایی را که او دچار موج انفجار میشود، هم به آن ضمیمه میکند و تنها در یک جمله میگوید: «خیلی سخت است.»
حوریه جوادی در تمام این سالها برای مراقبت از همسرش، از خداوند صبر خواسته و صبر.
۳ برادر، ۳ رزمنده
وجدانی که روزگار سلامتیاش را در میدان جنگ جا گذاشت، متولد ۵ شهریور ۱۳۴۲ در روستای زشک است. او فرزند دوم یک خانواده مذهبی با پدری کشاورز و سه پسر بود که هر سه فرزند غیرت خود را دربرابر انقلاب و میهنشان با شرکت در جبهههای جنگ حق علیه باطل انجام دادند.
این روحیه در این سه برادر چنان بود که پسر کوچک خانواده یعنی یوسف در عزیمت به جبهههای نبرد درسی برای همه شده بود. همان زمانها بود که روحانی روستای زشک یک روز بالای منبر رفت و از جوانها خواست که درس مردانگی و میهندوستی را از یوسف که آن روزها هنوز نوجوانی با جثهای کوچک بود، بیاموزند.
همان حرفها حشمتالله را هم در عزیمت به جبهه راسختر از پیش ساخت. شاید خانواده آن زمان زیاد راضی به جبهه رفتن هر سه فرزندشان نبودند؛ چنان که وجدانی از اشکهای هر روزه مادرش یاد میکند، اما بالاخره آنها هم راضی به پا گذاشتن فرزندانشان در راه و مسیر صحیح بودند و درنهایت راضی به رضای خدا. حالا یادگار یوسف از آن روزها دوران اسارت است. برادر بزرگتر هم ترکشهای بسیاری از عملیات بیتالمقدس به تن دارد و شهروند محله کلاهدوز نیز بخش زیادی از مشکلات جسمی و اعصابش یادگار همان روزهاست.

چشم امید همه به تیپ ویژه شهدا
بیستسالگی حشمتا... مقارن بود با آغاز حضورش در جبهه و از همان ابتدا شرکت در عملیاتهایی سنگین که گاه ۵ روز پیاپی طول میکشید؛ در تیپ ویژه شهدا که سنگینترین عملیاتها را در پاکسازی مناطق به عهده داشت و چشم امید همه رزمندهها بود. هر جا عملیاتی شکست میخورد، همه آرزویشان این میشد که رزمندگان تیپ ویژه شهدا بیایند و دشمن را تارومار کنند. این گروه در بسیاری از عملیاتها به صورت ناشناس شرکت میکرد و به دلیل حساسیتی که داشت، در بسیاری از عملیاتها کسی نمیدانست نام این گروه و ماهیت آن چیست. وجدانی میگوید: حجتالاسلام قرائتی بارها برای سخنرانی در تیپ ویژه شهدا حضور پیدا کرد و هربار توصیه میکرد که به دلیل افزایش گروههای منافقان و دموکراتها حتی از نظر ظاهری نباید هویتمان را مشخص کنیم.
وی میافزاید: غذاهایی که در عملیات میخوردیم، معمولا نان خشک، تن ماهی و میوههای کوهستانی مانند پسته کوهی و... بود.
با همان لکنت زبانی که صدایش را بهسختی به گوش میرساند، لااله الاا... هی میگوید و ادامه میدهد: در عملیاتهای پاکسازی یکییکی به روستاهای اشغالشده وارد میشدیم و خانهبهخانه آنها را از دموکراتها و منافقان پاک میکردیم. جنگ تنبهتن بین ما و آنها بود و وظیفهمان نجات بخشهای اشغالی و مردمانش.
همرزم و دوست شهید کاوه
خاطرم هست در بعضی روستاها اوضاع خیلی وخیم بود؛ مثلا در یک روستا در پیرانشهر ضدانقلاب همه مردم را قتلعام کرده بودند. وقتی ما رسیدیم، صدای گریه کودک خردسالی را از پشت تخته سنگی شنیدیم. به صدا که نزدیک شدیم، کودک و پدربزرگش را دیدیم که از ترس در آن مکان مخفی شده بودند. آنها میگفتند ضدانقلاب همه اهالی روستایشان را از بین بردهاند و فقط آن دو نفر باقی ماندهاند.
در همین روستا بود که دومین یادگاریام را از جبهه گرفتم؛ اصابت گلولهای به پایم. نخستین بار هم سردشت بود که با موج انفجار، مجروح اعصاب و روان شدم. یادم هست جریان مربوط میشد به پاکسازی این شهر. در آن عملیات که فرمانده گردان شهید اصغر محراب و فرمانده تیپ محمود کاوه بود، با سختی بسیار توانستیم پیروز شویم.
یادش بهخیر! خاطرات شیرین بسیاری با شهید کاوه داشتیم. اخلاق و رفتارش محشر بود. او برای عروسیاش دوربین مرا قرض گرفت. خاطرم هست بعد عروسی دوربین را روی یخچال خانهشان جا گذاشته بود، اما یک ماه بعد که به اولین مرخصی رفت، آن را صحیح و سالم به من پس داد.
دوربین را همسر جانباز میآورد و نشانمان میدهد و توضیح میدهد: این همان دوربین است. تمام عکسهای آلبوم این جانباز با آن گرفته شده است؛ عکسهایی با شهید کاوه، شهید محراب و دیگر همرزمانشان در تیپ ویژه شهدا و برادرانش که در جبهه یکدیگر را ملاقات کردهاند.
حالا دیگر دستان جانباز وجدانی حرکت نمیکند تا عکسی بگیرد و پایی برای رفتن به منطقه جنگی ندارد، اما برای او این دوربین دست و پای نداشتهاش است تا خاطرات تلخ و شیرین دوران رزمندگی را بازگو کند.
در بدن رزمنده مین کار گذاشتند
منافقان از روشهای مختلفی برای تبلیغات باورهای خود بین مردم استفاده میکردند. گاه وقتی برای پاکسازی روستایی میرفتیم، متوجه میشدیم کتابهایی ضد انقلاب و اسلام تالیف کردهاند و به خورد کودکان مدارس ابتدایی میدهند تا شستشوی مغزی را از همان سنین بین آنها شروع کنند. اینها درد بزرگی برای مملکت اسلامی ما بود.
یک بار هم در بدن یکی از بچههای رزمنده مین کار گذاشته بودند و با ورود ما به آن محل برای پاکسازی، مین منفجر شد و عدهای از رزمندهها به شهادت رسیدند.
چند سطر درباره جانباز وجدانی
وجدانی پس از حضور در جبهه و سهبار زخمی شدن در عملیاتهای پاکسازی، برای مداوا به مشهد منتقل میشود و پس از اینکه در دانشگاه فردوسی در بخش گزینش پرسنل و اعزام دانشجو به خارج از کشور استخدام میشود، دوباره به جبهه بازمیگردد و در عملیاتهای کربلای ۴ و ۵ شرکت میکند. او سال ۱۳۶۶ ازدواج میکند. او از همان زمان حقوقبگیر دانشگاه بود و همکاریهایی نیز با بنیادشهید، بهزیستی و استانداری داشت. در طول این راه سخت تلاش میکند و نان جبین خود را میخورد و هیچ مستمری از بنیادشهید یا جانبازان دریافت نمیکند تا اینکه در سال ۹۳ بازنشسته دانشگاه فردوسی میشود.
وضعیت امروز جانباز
امروز که ما اینجا و در منزل حشمتا... وجدانی نشستهایم، وجودش پر از درد و گلایه است. همسرش میگوید: پس از کلی دوندگی یک هفته پیش از نوروز، بنیادشهید منطقه یک، یک تشک مواج و یک ویلچر برای حمام آقای وجدانی آوردند. او ادامه میدهد: همین وسایل را هم پس از پیگیریهای شورای اجتماعی محله کلاهدوز به ما دادند، اما برای جانبازی که از گردن به پایین هیچ حرکتی ندارد، کافی نیست.
خانم جوادی توضیح میدهد: آقای وجدانی به دلیل ازکارافتادگی تدریجی بدنش که نتیجه مجروحیتهایش در جبهه است، باید هر روز فیزیوتراپی کند که هزینه سنگینی دارد و همه آن را بنیادشهید به عهده خود ما گذاشته است، چون میگویند ما حقوقبگیر دانشگاه هستیم و همانها باید امکانات موردنیاز را تامین کنند، این در حالی است که دانشگاه تنها پرداخت حقوق را بر عهده دارد.
این جانباز در تکمیل گلایههای همسرش میگوید: چند سال پیش که برای آخرینبار کمیسیون پزشکی تشکیل دادند، عدهای از پزشکان گفتند از دست رفتن تحرک تدریجی بدنم به دلیل بیماری اماس است، اما با وجود هفتبار آزمایش روی پلاسمای خون و آب نخاعم این مسئله اثبات نشد، اما همان ادعا را ضمیمه پرونده پزشکیام کردند و حالا وضعیت بدنیام را روی حساب این بیماری میگذارند و میگویند وخیم شدن حالم مربوط به رزمندگی و آسیبهای آن نیست، این در حالی است که درصد جانبازیام را ۴۰ زدهاند. ازطرفی در آن کمیسیون، چون اماس را همه پزشکان تایید نکردند، هیچ دارویی مربوط به این بیماری برای من تجویز نشده است.

حرف آخر
جانباز تیپ ویژه شهدا کلام آخرش را در قالب یک سوال مطرح میکند. او میگوید: در حالی که نتیجه کمیسیون آخر، بیماری اماس را تایید نکرده و هیچ دارویی برای آن تجویز نشده و کل مدارک آن دست بنیادشهید منطقه یک است، چرا رئیس بنیاد باز هم تاکید بر تشکیل کمیسیون پزشکی جدید دارد و به وی برچسب بیماری اماس را میزنند؟
او با گلایه میگوید: در مشهد و تهران ما سراغ بهترین پزشکان مغز و اعصاب رفتهایم، اما هیچکدام بیماری اماس را تایید نکردهاند. بنیاد میداند این سفر طولانی است و چندین بار خروج پلاسمای خونم و خارج کردن آب نخاع برای من که جسمم بیحرکت و ناتوان شده است، بسیار سخت است. نمیدانم چرا دوباره میخواهند من آن عذابها را تحمل کنم؟
در تماس با بنیاد شهید
وقتی با محمدجواد جلالیفرد، رئیس بنیادشهید منطقه یک همکلام میشویم، در پاسخمان با محترم شمردن این جانباز میگوید: مستنداتی هست که بیماری اماس را درباره ایشان تایید میکند و این جانباز برای نقض آن باید دوباره درخواست تشکیل کمیسیون پزشکی بدهد تا ما این درخواست را به تهران ارائه دهیم و در شتابگیری روند آن کمک کنیم.
این گزارش شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۴ در شماره ۱۴۶ شهرآرامحله منطقه منطقه یک منتشر شده است.