از زایمان در اتوبوس تا گمشدن مسافر
شاید رانندگی یکی از شغلهای آسان از نظر دسترسی بهکار در این دوران بیکاری باشد، اما به همین میزان شغل سختی هم هست. سختی که از استرس بالا حین راندن شروع و به فرسودهشدن در نشستنهای مداوم پشت فرمان خودرو ختم میشود.
با همه اینها این شغل کشته مردههای زیادی هم دارد؛ که دور تمام سختیهای آن خط کشیدهاند و برای اینکه فرمان آرزوی دوران کودکی خود را به دست بگیرند، راننده شدهاند. نمونه این افراد هم کمنیست؛ کافیاست چرخی در پایانه امامرضا (ع) مشهد بزنید و پای حرف رانندگان آن بنشینید.
خواهید دید که بیشتر آنها عشق جاده و اتوبوسهایشان هستند. مثل مجتبی تقوی که با وجود داشتن دکترا هنوز هم اتوبوس دارد. یا همچون محمد ماهرو که سرمایهاش برای شروع کاری دیگر کم نیست، اما علاقهمند رانندگی برای دیگران است.
علاقههایی که همزمان با ۲۶ آذر؛ روز حملونقل، شهرآرامحله را به این پایانه کشاند تا پای صحبت رانندههایی بنشیند که قبل از گفتن از مشکلاتشان مثل نداشتن بیمه، قرارنگرفتن درفهرست مشاغل سخت، نامناسب بودن جادهها و موارد مشابه؛ یاد خاطراتشان میافتند.
برای شنیدن این خاطرات شیرین به اندازه نوشیدن یک استکان چای با ما همراه باشید.
اولین پسرش در جاخواب اتوبوس به دنیا آمد
همه آقای دکتر صدایش میکنند، به این دلیل که این روزها در کنار رانندگی، سرکلاسهای رشته مدیریت استراتژی در مقطع دکترا مینشیند. درحقیقت او تنها رانندهای است که در پایانه امامرضا (ع) دکترا دارد و کارش جابه جایی مسافر در مسیر مشهد - تهران است.
«مجتبی تقوی» باوجود بالا بودن سطح سوادش، علاقهمندبه رانندگی است و خرج زندگیاش از همین راه تأمین میشود.
به بهانه همین مشخصه در روزی که به نام او و همکارانش در تقویم مهر خورده است، سراغش رفتیم و او هم در زمان کمی که داشت برایمان از خاطرات سالهای رانندگی برای دیگرانگفت: تو ترمینال تهران در حال سوارکردن مسافرهای مشهد بودم.
زن و شوهری سوار شدند که باردار بودن خانم مشخص و تاحدودی رنگش هم پریده بود. همان لحظه حرکت خواستم به شوهر این خانم از حال ناجور همسرش بگویم و اینکه وضعیتش برای مسافرت نامناسب است، اما وضعیت برای مطرح کردن این موضوع مناسب نبود. به همین دلیل چیزی نگفتم.
اما حدسم درست بود. چراکه درست بین مسیر میامی-عباسآباد درد زایمان این خانم داخل ماشین شروع شد. به اورژانس زنگزدم. اورژانس دیر کرد؛ مجبور شدم اتوبوس را کنار جاده پارک، مسافرها را پیادهکنم و جای خواب اتوبوس را در اختیار این خانم بگذارم تا به راحتی فرزندش را به دنیا بیاورد.
در همین اتوبوس فرزند او با کمک چند تن از بانوان مسافر به دنیا آمد. با شنیدن خبر سلامتی مادر و کودک پیشنهادکردم که نامش را رضا بگذارند.
صلواتی که جلوی چپشدن ماشین را گرفت
تقوی خاطره دیگری هم تعریف میکند و از لطف امامرضا (ع) میگوید: چند ساعت از زمان حرکت از سمت کرج به مشهد بیشتر نگذشته بود، درست به خاطر دارم که کمتر از دو ساعت ماندهبود تا زائرهای امامرضا (ع) را در ترمینال مشهد پیادهکنم؛ ناگهان لاستیک جلویی سمت شاگرد ترکید.
با سرعت ۱۰۰ کیلومتری که داشتم، دیگر فرمان قابل کنترل نبود و اتوبوس خودش را اینور و آنور میکشید، به یک طرف خم شده بود و چیزی نمانده بود تا چپکنم. صدای جیغ و فریاد مسافرها بلند شده بود و منم از همه ناامیدتر بودم؛ ناگهان یک نفر از مسافرها با آوردن نام امامرضا (ع) صلوات فرستاد.
همه با او همصدا شدند و چند صلوات پشت سرهم فرستادند. همین صلواتهای دستهجمعی و لطف امامرضا (ع) باعث شد نه تنها ماشین چپ نشود بلکه حتی از دماغ یک نفر خون هم نیاید.
مسافری که گمشد
جمشیدزمانپور دیگر رانندهای که تجربه ۱۵ سال رانندگی اتوبوس را دارد و از رانندگان پایانه امامرضا (ع) است؛ ضمن گفتن از سختیهای رانندگی که با وجود این هنوز جزو مشاغل سخت قرارنگرفتهاست، به یادماندنیترین خاطره سالهای کاریاش را اینطور تعریف میکند: چند سال قبل دانشآموزان پسر یکی از دبیرستانهای مشهد را به اردوی نیشابور بردم.
اردو یک روزه بود. زمانی هم که دانشآموزان را در نیشابور سوار اتوبوس کردیم فهرست کامل بود، اما جای تعجب داشت که هنگام تحویل آنها به خانوادهها یک پسر نبود. همهجا را گشتیم و به هرجا ذهنمان میرسید زنگ زدیم، اما انگار آب شده و رفته بود زیرزمین.
بعد از ۶ ساعت گشتن و پیدا نکردن نشانی، تنها حدسمان این بود که در بین راه پیاده شده و دیگر سوار نشده است. حتی دوستانش هم خبر نداشتند.
ساعت دو نیمه شب شد و جایی نمانده بود که نرفته یا زنگ نزده باشیم. تا اینکه من برای آخرینبار داخل اتوبوس را بررسی کردم از زیر صندلیها گرفته تا جای بار. همین موقع بود که متوجه شدم کسی در جاخواب اتوبوس خروپف میکند. پرده را که کنار زدم، کسی نبود جز همان دانشآموز گم شده.
خودم اشهدش را خواندم
محمد ماهرو را در پایانه امامرضا (ع) با دست به خیر بودنش میشناسند. راننده اتوبوسی که هر سال ۱۰ روز پذیرای زائران امامرضا (ع) در ایام شهادت این امام (ع) است.
پای صحبتهایش که مینشینیم، خاطرههای به یادماندنیاش به همین روزها برمیگردد: به سنت هر سال، ماه صفر یکی از سالها تعدادی از زائران امامرضا (ع) را برای زیارت به مشهد آوردم. آن سال مادرم هم
همراهم شد.
سن و سالدار بود، اما عشق زیارت آقا را در روز شهادتش داشت. سر همین علاقه هم همان سال هنگام زیارت بر اثر ازدحام جمعیت زیر دست و پا ماند.
به بیمارستان منتقلش کردیم، اما آنجا هم آرام نگرفت و گفت آقا در حرم به من گفت ساعت ۹ شب میآید دنبالم در همان خانه خودم؛ باید همین الان به خانه برگردم. با اصرار او همه زائران را در مشهد گذاشتم و مادرم را به خانهمان رساندم.
همان طور که گفته بود درست ساعت ۹ شب از من خواست تا اشهدش را بخوانم و هنوز به ثانیه نرسیده بود از بینمان رفت.
این گزارش سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ در شماره ۲۶۸ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.