کد خبر: ۶۳۶۶
۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۰
از شادی مردم انرژی می‌گیرم

از شادی مردم انرژی می‌گیرم

حسن قادری سال ۶۶ به صورت جدی به بازیگری در تئاتر کودک مشغول می‌شود و همان سال در تئاتری با موضوع جنگ روی صحنه می‌رود اما درست وسط اجرای نمایش صدای آژیر قرمز به گوش رسید.

بعضی از بازیگران طنز به رغم توانایی‌شان لازم نیست کار خاصی انجام بدهند و تنها حضور عادی‌شان هم می‌تواند باعث خنده تماشاگر شود، اما قادری از آن دست افراد نیست و برخلاف تصورمان در اولین قراری که برای مصاحبه با او می‌گذاریم متوجه این موضوع می‌شویم. چهره کاملا عادی و رفتار جدی دارد به طوری که در نگاه اول به سختی می‌توان فهمید او بازیگر طنز است. اما موفقیت در کارش نشان می‌دهد که تبحر و مهارت کافی داشته که توانسته پیشرفت کند و امروز برای افرادی که در صحنه تئاتر کار می‌کنند، چهره آشنایی باشد.

حسن قادری متولد ۱۳۵۳ در قوچان است. از آن کرمانج‌های اصیل، با همان خونگرمی و صمیمیت. مشغله کاری به او فرصت گفتگو نمی‌دهد، اما در بین یکی از روز‌های شلوغ کاری‌اش در دهه ولایت فرصتی فراهم می‌شود تا با او به گفتگو بنشینیم.


راه بازیگری

علاقه‌اش به نمایش از همان کودکی شکل می‌گیرد به طوری که وقتی در اولین تئاتر مدرسه به عنوان بازیگر حضور پیدا می‌کند با تعریف‌های معلمش ذوق و شوقش برای ادامه این کار بیشتر می‌شود. ۲ سال بعد متوجه می‌شود که هلال احمر کلاس‌های ورزشی و هنری برگزار می‌کند که یکی از آن‌ها تئاتر است و با ثبت‌نام در این کلاس‌ها زیر نظر فرشید تمری الفبای تئاتر را می‌آموزد.

او این استاد خود را مانند پدر می‌داند و می‌گوید: «استاد تمری نه تنها مربی آموزش تئاتر من بود بلکه همواره مانند یک پدر و رفیق در کنارم حضور داشت و موفقیت امروزم را مدیون او هستم.»

قادری سال ۶۶ به صورت جدی به بازیگری در تئاتر کودک مشغول می‌شود و همان سال در تئاتری با موضوع جنگ روی صحنه می‌رود که داستان آن حکایت ۱۵ نوجوان ساحل نشین است که دست به دست هم می‌دهند و با قایق تندرو به جنگ با دشمن می‌روند. استقبال پر شور از این تئاتر باعث می‌شود که برای اجرا به پایتخت رفته و زیر میدان آزادی نمایش را به صحنه ببرند.

 

از شادی مردم انرژی می‌گیرم

آژیر قرمز و تجربه دلهره‌آور

قادری از روز اجرای خود خاطره‌ای به یادماندنی دارد: «درست وسط اجرای نمایش بودیم که صدای آژیر قرمز به گوش رسید و برای ما که نوجوانانی ۱۳ ساله بودیم بسیار تازگی داشت، مربیان و کادری که همراه ما بودند به سرعت ما را به طرف پناهگاه بردند. لحظه دلهره‌آور و تجربه شیرینی برای یک نوجوان بود.»

بعد از اجرا در تهران و تعریف و تمجید‌هایی که از گروه می‌شود پیشنهادی مبنی بر اجرای نمایش در منطقه جنگی و برای رزمندگان مطرح می‌شود که به دلیل مخالفت والدین برخی از دانش‌آموزان برای حضور فرزندانشان در مناطق جنگی، این اتفاق نمی‌افتد.

او همچنین یکی از بهترین خاطرات خود را مربوط به زمانی می‌داند که برای اجرای تئاتر «آواز پدر آواز تفنگ» در جشنواره کودک به مشهد سفر کرده بود. زمانی که بعد از دیدن نمایش یکی از گروه‌های حاضر همراه استاد و سایر بچه‌های گروه به سمت خوابگاه بازمی‌گشتند صدای تلویزیون را از مغازه روبه‌روی خوابگاه می‌شنوند که اعلام می‌کند جنگ تمام شده است: «شاید باورتان نشود، اما بهترین خبری بود که شنیدم.»

 

آشنایی با باباگلاب

چند سال که می‌گذرد با گروه میلاد تهران آشنا می‌شود. گروهی که آن سال‌ها در برنامه کودک تلویزیون، نمایش «بابا گلاب، ننه گلاب» را بازی می‌کردند و با پیشنهاد آن‌ها و اجازه استادش تصمیم می‌گیرد تا همراه گروه در شهر‌های مختلف برای اجرای نمایش طنز برود.

او که از کودکی در خانواده شادی به دنیا آمد، همیشه دوست داشت که بازیگری طنز را تجربه کند و همراهی با این گروه باعث می‌شود تا تجربه‌های جدیدی در این‌باره بیاموزد. استعداد قادری در ۱۰ روزی که با این گروه به اجرای نمایش می‌پردازد، آن‌ها را جذب می‌کند؛ بنابراین پیشنهاد می‌دهند تا به غیر از شهرستان‌های خراسان برای اجرای نمایش در سایر شهر‌های کشور نیز همراه آن‌ها باشد.

قادری که آن زمان سنی نداشته و بیشتر حضورش در تئاتر‌های صحنه‌ای و جشنواره‌های منطقه‌ای بوده است، این پیشنهاد را فرصتی برای آینده خود می‌بیند که در ابتدا با مخالفت استادش مواجه می‌شود. اما او با حفظ احترام سعی می‌کند استادش را راضی کند و گروه نیز صحبت‌هایی با استاد تمری می‌کنند که در نهایت به رضایت او منجر می‌شود.

او از همان ابتدای حضور در شهر‌های مختلف برای اجرای نمایش متوجه بازخورد و رفتار‌های متفاوت مردم می‌شود: «حضور بازیگران در میان مردم در آن سال‌ها خیلی ملموس و زیاد نبود برای همین هنگامی که برای اجرای نمایش به شهرستان‌ها می‌رفتیم، استقبال بسیار زیادی از ما می‌شد. این استقبال به حدی بود که تمام بلیت‌ها به فروش می‌رفت و جایی برای سوزن انداختن نبود. از طرفی، چون بابا گلاب در بین مردم جای خود را باز کرده بود و همه چهره او را می‌شناختند، برای مردم لذت‌بخش بود که از نزدیک او را ببینند.»

 

از شادی مردم انرژی می‌گیرم
 

موسیقی صحنه با واکمن

صحبت از کار در دهه ۷۰ که می‌شود، به فکر فرو می‌رود و سپس می‌گوید: «برگزاری نمایش در آن زمان به مراتب دشوارتر از امروز بود، چون وسایلی در اختیار نداشتیم. حتی موسیقی نمایش را با یک واکمن کوچک پخش می‌کردیم، اما با تمام کمبودها، اجرا‌ها هم برای تماشاگر و هم برای بازیگران بسیار دلنشین بود.»


نمایش طنز با لهجه قوچانی

قادری که در اکثر نمایش‌هایش از لهجه قوچانی استفاده می‌کند، هدفش را آشنایی تماشاگر با این گویش شیرین می‌داند تا بتواند از این طریق لذت مخاطب از نمایش را دوچندان کند. او ادامه می‌دهد: سال ۷۷ بعد از اینکه ازدواج کردم، ساکن مشهد شدم و پس از اینکه خداوند دختری به ما هدیه کرد، کمتر برای اجرای نمایش به سایر شهر‌های کشور رفتم.

از همان دوران کودکی و نوجوانی وقتی برای اجرای نمایش چند روز در تهران و یا سایر شهر‌ها بودم دلم برای پدر و مادرم تنگ می‌شد و احساس غربت می‌کردم. شاید بتوان گفت، چون آن زمان وابستگی افراد خانواده و مهر و محبت بیشتر از الان بود همه بچه‌های گروه این حس را داشتند، اما من همیشه خانواده دوست بودم و همین چند روز دوری هم برایم بسیار سخت بود.

هر کاری سختی خود را دارد که اگر علاقه‌مند به آن نباشی قطعا نمی‌توانی به موفقیت برسی. اجرای نمایش روی صحنه آن هم در مقابل جمعیتی که به صورت زنده و از نزدیک تو را می‌بینند و حس می‌کنند علاوه بر علاقه، مهارت می‌خواهد؛ مهارتی که جلوی تپق زدن و ... را بگیرد. حال نمایشی که درام و در قالب جدی باشد، دیالوگ دارد و بازیگر باید در چارچوب نویسنده و کارگردان بازی کند، اما بازی در قالب طنز سختی دیگری دارد.

 قادری، همه شیرینی کارش را از علاقه‌ای که به این کار دارد، می‌داند: «از کودکی بچه شیطانی بودم که همیشه از آوردن لبخند روی صورت اطرافیانم ذوق می‌کردم. وقتی حرفه بازیگری طنز را انتخاب کردم به دنبال شاد کردن مردم بودم بنابراین سختی‌های کار هم برایم لذت‌بخش بود.»


تئاتر، راه رفتن روی لبه تیغ

او بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال کار حرفه‌ای در تئاتر طنز، بازیگری روی صحنه نمایش را مانند راه رفتن روی لبه تیغ می‌داند و می‌گوید: اجرای نمایش طنز به مراتب سخت‌تر از اجرای درام و کلاسیک است، چون در قالب طنز دست بازیگر برای بداهه‌گویی باز است و این موضوع ممکن است باعث شود تا در چاله تماشاگر بیفتد. به این صورت که با خندیدن و بازخوردی که از تماشاگر می‌گیرد مرتب بداهه گویی و حرکاتش را ادامه دهد که این موضوع باعث لودگی کار می‌شود.

اگر به نمایش‌هایی که قادری در آن‌ها بازی می‌کند، رفته باشید هیچ‌گاه او را با چهره واقعی‌اش نخواهید دید. گریم صورت و حرکاتش از او فردی متفاوت می‌سازد، اما جالب اینجاست که بعد از پایان نمایش نه تنها باز هم چهره واقعی او را نمی‌بینید، بلکه اسمش را هم در معرفی بازیگران نخواهید شنید.

علت اصلی آن هم این است که او می‌خواهد با همان عنوان نمایش معرفی شود. «اینکه مردم نام اصلی من را بدانند چه فرقی دارد مهم همان لبخند و شادی است که برای چند دقیقه حس می‌کنند، حال پایان نمایش به جای حسن قادری در نقش عمو قدرت، همان عمو قدرت گفته شود.»

علاوه بر نمایش‌های روی صحنه به صورت خیابانی نیز در بوستان‌ها و ... به اجرای کار طنز می‌پردازد و یکی از کار‌های جالبی که انجام می‌دهد این است که با چهره گریم شده‌اش به صورت یکی از افراد عادی وارد محل تماشاگران می‌شود و از همان‌جا کارش را آغاز می‌کند.


خاطره به یاد‌ماندنی، اما عجیب

یکی از همین اجرا‌ها که در ورزشگاهی در شهر شیراز بوده است برای او تبدیل به دردسر می‌شود به این صورت که وقتی با گریمی که داشته براساس متن نمایش از میان جمعیت تماشاگران می‌خواسته وارد صحنه شود و به همین دلیل شروع به بهم ریختن صحنه و سر و صدا می‌کند، پلیسی که از طرف نیروی انتظامی برای حفظ امنیت در محل حضور داشته است با تصور اینکه او دارد اخلال ایجاد می‌کند با باتوم دنبال قادری می‌کند و قادری که نمی‌توانسته آنجا به مأمور بگوید این حرکات جزو نمایش است پا به فرار می‌گذارد و نقشش را حفظ می‌کند تا بالاخره وارد صحنه می‌شود.

او در ادامه تعریف این خاطره می‌گوید: مأمور به وظیفه خود عمل می‌کرد، اما این تعقیب و گریز باعث شد تا از ناحیه پهلو با میله بسکتبال سالن ورزشگاه برخورد کنم. پهلویم چنان دردی گرفت که احساس ضعف کردم، اما باز هم از نمایش خارج نشدم. پایان نمایش که مأمور متوجه شد من بازیگر بودم با عذرخواهی گفت که اصلا متوجه این موضوع نشده است.

از قدیم شنیده‌ایم که می‌گویند افرادی که در قالب طنز کار می‌کنند و وقت خود را برای خنداندن مردم می‌گذارند برخلاف ظاهرشان، افرادی غمگین هستند، اما قادری این موضوع را درست نمی‌داند و می‌گوید: تمام افراد جامعه گرفتاری دارند و هر کس در زندگی شخصی یا کاری‌اش با مشکلاتی مواجه است. پس این درست نیست که بگوییم افرادی که دیگران را می‌خندانند خودشان غمگین هستند.

آن‌ها فقط سعی می‌کنند تا اگر مشکل یا غصه‌ای دارند، این غم را به مخاطبشان منتقل نکنند. قادری معتقد است: درآمد نباید روی بازی بازیگر تأثیر بگذارد. به عنوان مثال اگر قرار باشد با دادن تخفیف به سازمان یا نهادی، نمایشی را برای آن‌ها اجرا کنم هیچ وقت از انرژی و کارم نمی‌زنم و بازی را مطابق سایر نمایش‌هایم اجرا خواهم کرد.


دریافت انرژی از تماشاگر

در ایام شلوغ سال، مانند نوروز یا زمان جشن‌هایی، چون دهه ولایت، اعیاد و ... تعداد اجرا‌های قادری بیشتر می‌شود به طوری که در یک روز تا ۱۰ اجرا هم داشته است، تعداد زیاد اجرا‌ها باعث خستگی عوامل گروه و به ویژه بازیگران می‌شود، اما او می‌گوید این خستگی روی کارش تأثیر نمی‌گذارد، چون بازیگر تئاتر انرژی خود را از تماشاگر می‌گیرد و در تمام طول نمایش سعی می‌کند تا تماشاگر را همراه خود نگه دارد. در نمایش طنز نیز همین گونه است، همان بمب خنده مردم بازخوردی است که در لحظه می‌گیریم و این برای اینکه کار را با قوت بیشتری اجرا کنیم، تأثیر بسزایی دارد.


اجرای نمایش‌های آیینی

قادری، علاوه بر نقش‌آفرینی در قالب طنز، در تئاتر صحنه‌ای هم نقش ایفا می‌کند، به ویژه در ایام محرم و صفر که  نمایش‌های آیینی و مذهبی دارد: «در ایام سوگواری حضرت اباعبدا... الحسین (ع) در حرم مطهر رضوی نمایش‌های آیینی  بازی می‌کنم و، چون کار برای کودک را بسیار لذت‌بخش می‌دانم جدا از نمایش طنز به صورت جدی در قالب نمایش‌های تعزیه و کودک بازی کرده‌ام.»

او یکی از بهترین خاطرات نمایشی خود را اجرای نمایش آیینی در مسیر راهپیمایی اربعین در سال گذشته مطرح می‌کند و می‌گوید: طی تمام سال‌هایی که کار هنری انجام داده‌ام، بهترین و دلنشین‌ترین کارم را مربوط به راهپیمایی اربعین سال گذشته می‌دانم. گروهی ۳۰ نفره بودیم که از طرف حوزه هنری خراسان به عراق رفتیم و در فاصله هر چند کیلومتر لباس‌هایمان را به تن می‌کردیم و مصیبتی که بر آقا گذشت را به نمایش درمی‌آوردیم.



این گزارش شنبه  ۱۷ شهریور ۱۳۹۷  در شماره ۳۰۶ شهرارا محله منطقه دو به چاپ رسیده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام