کد خبر: ۵۴۲۳
۰۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
خانم عشقِ کار!

خانم عشقِ کار!

فاطمه مرادی که چهارمین دهه از زندگی‌اش را به تازگی شروع کرده است از آن زنان کارآفرینی است که با کمترین امکانات دست به کار زده و با همراهی خانم‌های محله توانسته است کسب و کاری راه بیندازد.

 سرش در کارش است و روی حرفش با ماست. سرحال است و پر انرژی. انگار نه انگار که از ساعت ۲ صبح بیدار است و مشغول کار! ملافه‌ای پهن کرده است و بساط پیتزا را روی آن گذاشته و مشغول آماده کردن خمیر است.

هرجا که چیزی کم می‌آورد پسرش عرفان را صدا می‌زند که مامان فلان چیز را برایم بیاور و یا فر را روشن کن و... عرفان پسری ۱۰ ساله است، اما دستیار آشپز است و ریز و درشت کار‌ها را بردوش می‌کشد. نامش فاطمه است.

فاطمه مرادی. او که چهارمین دهه از زندگی‌اش را به تازگی شروع کرده است از آن زنان کارآفرینی است که با کمترین امکانات دست به کار زده و با همراهی خانم‌های محله توانسته است کسب و کاری راه بیندازد.

کسب و کاری که نه تنها برای خودش بلکه برای خانم‌های محله هم درآمدزایی داشته است. همان‌طور که مشغول ورز دادن خمیر است، می‌گوید: «از پنجم آبان سال پیش کارم را شروع کرده‌ام. کار کردن را خیلی دوست دارم.

قبل از ازدواجم مسئول روابط عمومی یک شرکت بودم، ولی بعد از اینکه ازدواج کردم، همسرم خواست که خانه‌داری کنم و بچه‌داری. تا سال پیش به همین روال زندگی می‌کردم، ولی دوست داشتم کاری داشته باشم تا اینکه پیشنهاد این کار را دختر خواهرم داد.

اول با سبزی‌های فریزری شروع کردم. دختر خواهرم برایم در تلگرام گروهی درست کرد و همه آشنایان و اقوام را دعوت کردیم. گروه من ۳۰ نفر عضو داشت. مادر و خواهر و همسایه‌ها سفارش می‌دادند و فریزری‌ها را سفارش می‌گرفتم، ولی چندان فایده و درآمدی نداشت.»

 

بازاریابی حرفه‌ای

خانم مرادی در ادامه از چگونگی شروع کارش صحبت می‌کند و می‌گوید: «یک روز با خودم گفتم چه کنم که مشتری بیشتری پیدا کنم؟ به ذهنم زد که به مدارس بروم. با خودم گفتم خانم‌های شاغل بیشتر خرید می‌کنند. رفتم مدارس دخترانه.

پیاده از این مدرسه به آن مدرسه می‌رفتم و خیلی وقت‌ها صبر می‌کردم که زنگ تفریح شود تا کارم را به معلم‌ها معرفی کنم. سمت بالای شهر می‌رفتم مثل سجاد، فرامرز و احمدآباد. حتی نمونه کار هم با خودم می‌بردم تا اینکه کم کم مشتری پیدا کردم.

هم‌زمان کار ترشیجات را هم شروع کردم و بادمجان شکم پر و ترشی مخلوط درست می‌کردم. کارم بهتر شده بود و حتی برای اینکه از قافله عقب نمانم گروه‌ها و کانال‌های دیگر را نگاه می‌کردم که چه کار‌هایی انجام می‌دهند که من هم انجام دهم. حتی بعضی چیز‌ها را در مقدار کم درست می‌کردم تا دستورش را پیدا کنم. گاهی هم خلاقیت‌هایی از خودم رو می‌کردم و تنوع ایجاد می‌کردم.»

 

تنوع غذایی

گذشت تا اینکه یک روز شوهرم گفت تو که دستپخت خوبی داری غذا هم درست کن. کم کم غذا هم اضافه شد. الان انواع غذا‌ها را درست می‌کنم. هرچه که مشتری سفارش دهد، درست می‌کنم و سعی می‌کنم غذا‌های جدید را هم یاد بگیرم.

ته‌چین‌های قالبی، کوکو قالبی، حلیم بادمجان، کشک و بادمجان، الویه، حلوا، همه مدل دسر و حتی کماج که یک نوع نان محلی است هم درست می‌کنم. الان بالای ۳۰-۴۰ مدل غذا دارم و در گروه عکس انواع غذا‌ها را می‌گذارم تا خانم‌ها ببینند و سفارش دهند.

 

خانواده حرفه‌ای

از کار به سمت خانواده می‌روم و از شرایط خانواده‌اش می‌پرسم. خانم مرادی ۲ پسر دارد که پسر بزرگ‌ترش در کار‌ها کمک مادر است و هرکاری که از دستش بربیاید، انجام می‌دهد از خرید گرفته تا پخت و پز. حتی در نگینی کردن فلفل‌های دلمه‌ای هم دستی توانمند دارد! پسرش که کم حرف است و چیزی نمی‌گوید، ولی مادر می‌گوید: «در کارهایم پسرم، عرفان، خیلی کمکم می‌کند و خرید‌های خرده ریزه‌ای که دارم برایم انجام می‌دهد.

خدا را خیلی شکر می‌کنم پسری بزرگ دارم که کمکم می‌کند. عرفان کلاس چهارم است و امیرحسین پسر کوچک‌ترم تازه می‌خواهد کلاس اولی شود. همسرم هم با خودرو کار می‌کند و در مسیر تهران- مشهد در حال رفت و آمد است.»

 

کار گروهی

او که در انجام کارهایش از همه اعضای خانواده و خانم‌های محله کمک می‌گیرد، می‌گوید: «همه اعضای خانواده‌ام در کار‌ها کمکم می‌کنند. خرید‌های کلی را از میدان بار انجام می‌دهم، ولی اگر چیزی لازم داشته باشم آقا عرفان خرید‌ها را انجام می‌دهد.

الان که کارم زیاد شده است کار سبزی‌ها را به طاهره خانم یکی از همسایه‌ها سپرده‌ام. خواهرم هم در بیشتر کار‌ها کمک دستم است. برای ارسال غذا‌ها هم اوایل از تاکسی‌های اینترنتی استفاده می‌کردم تا اینکه با یکی از خانم‌ها در آژانس بانوان آشنا شدم و قرار شد هماهنگ کنیم و ایشان غذا‌ها را برسانند.»

 

تشویقی خرید

در گروهی که دارم خانم‌ها هرچه بخواهند سفارش می‌دهند. بعد از سفارش اعلام قیمت می‌کنم و، چون چند بار بعد از سفارش دستمزد  را نتوانسته‌ام بگیرم قبل از آماده کردن غذا هزینه را دریافت می‌کنم و بعد غذا را درست می‌کنم و می‌فرستم. برای سفارش‌های بالای ۱۵۰ هزار تومان هزینه آژانس رایگان است، ولی هزینه بقیه سفارش‌ها را خود مشتری می‌دهد.

 

ترش و شیرین

اسم گروهم را هم گذاشته‌ام ترش و شیرین. برای اسم آن خیلی فکر کردم و، چون اول با ترشی‌ها شروع کردم و بعد دسر‌ها اضافه شد، گذاشتم ترش و شیرین. خودم اسم گروه را خیلی دوست دارم. راستش را بخواهید الان خودم را خوشبخت‌ترین زن دنیا می‌بینم.

بچه‌های خوب دارم، زندگی خوب و همسر خوب. خدا را شکر سلامتی داریم و فقط از خدا می‌خواهم که قوت بدهد که بتوانم کار کنم. کار کردن را خیلی دوست دارم و نمی‌توانم بیکار بنشینم. الان که روزی سه، چهار تا سفارش دارم، ولی اگر بیکار باشم سرم را به یک کاری گرم می‌کنم و به کار‌های خانه مشغول می‌شوم.

 

بهترین بهترین

مشتری‌هایم هم بیشتر خانم‌های کارمند هستند و بیشتر از ۲ هزار نفر عضو در گروه دارم. سعی می‌کنم در کارم خودم را مدیون نکنم. با خودم می‌گویم در مقابل پولی که می‌گیرم باید بهترین کار را ارائه بدهم و از بهترین مواد استفاده کنم.

حتی برای اینکه بدقولی نکنم از ساعت ۲:۰۳ یا ۳ صبح بیدار می‌شوم که کارهایم را انجام دهم. البته از این طرف هم حدود ۱۰ شب می‌خوابم، ولی سعی می‌کنم در کنار کار به خانه‌ام هم برسم و در هیچ‌کدام کم نگذارم.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام