کد خبر: ۱۵۷۲۳
۰۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
 احمدعلی کُرُمی

زرگر دریادل، خانه شخصی‌اش را وقف قرآن کرد

زهرا‌ کُرُمی به‌یاد می‌آورد که پدرش موضوع وقف خانه را پیش از اینکه بیمار شود با او در میان گذاشت. گفته بود: تا امروز در این خانه جلسه قرآن و دعا بوده؛ از این به بعد هم می‌تواند جایی برای یاد گرفتن قرآن و آشنایی بچه‌ها با کلام خدا باشد.

خانه‌ها، هرچند بهترین مصالح در ساخت آنها به کار برده شود، با آدم‌هایی معنا پیدا می‌کنند که روزگاری در آنها زندگی کرده‌اند؛ با سفره‌هایی که در آنها پهن شده، آدم‌هایی که رفتند و آمدند و خاطراتی که با گذشت سال‌ها، هنوز جوانه می‌زنند. خانه مرحوم احمدعلی کُرمی در خیابان واعظ‌زاده ۳ از همین خانه‌هاست؛ یک حیاط شخصی در محله بالاخیابان برای خانواده‌ای عیالوار که حالا به دارالقرآن کوثر تبدیل شده است و دختران پایه چهارم و پنجم ابتدایی در آن به حفظ آیات قرآن مشغول‌اند.

زهرا کُرمی، کوچک‌ترین دختر خانواده، وقتی از خانه پدری حرف می‌زند، انگار در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاطراتش قدم می‌زند؛ از روز‌هایی می‌گوید که هنوز اتاق‌های خانه فرش نداشتند، از مادری که با صبوری و قناعت بار زندگی را به دوش می‌کشید، از پدری که در بازار زرگران مشهد نامی آشنا داشت و در خانه، تکیه‌گاه خانواده و اطرافیان بود. ما با زهرا‌خانم همراه شدیم و لابه‌لای لبخند‌ها و اشک‌هایش از خانه پدری‌اش می‌شنویم که بخشی از زندگی گذشته او را به شکل دیگری حفظ کرده است.

 

شروع زندگی‌ای ساده لابه‌لای باغ‌ها

زهرا کرمی متولد سال ۱۳۴۶ است. او در خانه پدربزرگش در خیابان طبرسی به دنیا آمد و زمانی‌که چهل‌روزه بود خانواده‌اش به خانه‌ای رفتند که بعد‌ها به محل شکل‌گیری خاطرات کودکی‌اش تبدیل شد. این خانه به‌دست عموی بزرگش ساخته شد. زمینی حدود ۲۵۰‌متر که در آن، خانه‌ای با یک طبقه و زیرزمین بنا کردند تا خانواده پرجمعیت کرمی در آن ساکن شوند. او از شش فرزند خانواده می‌گوید؛ از امیر، بتول، مریم، مهری، خودش و مجید.

وقتی خانه آماده شد، هنوز دریادل آن‌طور‌که امروز می‌شناسیم، شکل نگرفته بود؛ زهرا کُرمی تعریف می‌کند: اطراف خانه، باغ و درخت و جوی آب بود و ما از اولین ساکنان دریادل بودیم. از اعضای خانواده شنیدم وسیله‌هایمان را با گاری به خانه جدید آوردند.

 

زرگری که پناه خانواده‌ها بود

احمدعلی کرمی، پدر زهرا‌خانم، زرگری را از نوجوانی آغاز کرده بود. او در سال‌های اول دهه‌۱۳۲۰ وارد حرفه زرگری شد و نزد استادان نام‌آشنای طلاسازی و ملیله‌کاری حاج‌میرزا احمد آل‌رضا و جعفر فلفلانی که خودش نابغه هنر اره‌زنی طلا بود، آموزش دید.

زهرا‌خانم از روی مصاحبه‌ای که از طرف صنف طلاسازان با پدرش شده بود، می‌خواند؛ «او سال‌هایی از جوانی را به کار با نقره و ساخت زیورآلات دست‌ساز گذراند. مدتی نیز به تهران رفت و پس از بازگشت به مشهد، فعالیتش را در بازار‌های اطراف حرم ادامه داد. ساخت سکه‌های طلا، دست‌بند و انگشتر‌های سفارشی از‌جمله کار‌هایی بود که در دوره فعالیتش انجام می‌داد. بعد‌ها با گسترش بازار رضا، مغازه او نیز به این بازار منتقل شد.».

اما جایگاه احمدعلی کرمی فقط به مهارت و سابقه کاری‌اش محدود نمی‌شود. زهرا‌خانم از پدری حرف می‌زند که با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی، اهل مطالعه بود، سواد قرآنی و فارسی خوبی داشت و در زندگی اطرافیانش نقش پررنگی ایفا می‌کرد؛ «خانه ما جایی برای حل اختلاف‌ها بود. اگر زن و شوهری به مشکل برمی‌خوردند یا میان خویشاوندان بر سر ارث و مسائل خانوادگی اختلافی پیش می‌آمد، به‌سراغ پدرم می‌آمدند و به یاد نمی‌آورم در این مدت، کسی بدون توافق از خانه‌مان خارج شده باشد.»‌

 

نیکوکاری -  احمدعلی کُرُمی

 

وقف خانه برای قرآن

زهرا‌خانم به‌یاد می‌آورد که پدرش موضوع وقف خانه را پیش از اینکه بیمار شود با او در میان گذاشت. پیشنهادش این بود: «تا امروز در این خانه جلسه قرآن و دعا بوده؛ از این به بعد هم می‌تواند جایی برای یاد گرفتن قرآن و آشنایی بچه‌ها با کلام خدا باشد. می‌خواهم این خانه را وقف فرهنگ (آموزش‌و‌پرورش) کنم. نظرت چیه آقاجان؟»

خانه ما جایی برای حل اختلاف‌ها بود. اگر زن و شوهری به مشکل برمی‌خوردند به‌سراغ پدرم می‌آمدند

دلیل اینکه مرحوم کُرمی موضوع را با زهرا خانم درمیان می‌گذارد، این بود که از سال ۱۳۸۹ بعد از فوت همسرش، زهرا پرستار و همدم پدرش بود، ولی پدر برای حفظ اخلاصِ نیت، به بقیه فرزندانش چیزی نمی‌گوید. پس‌از قطعی‌شدن وقف خانه برای راه‌اندازی دارالقرآن، فرزندان متوجه عملی‌شدن تصمیم پدر می‌شوند.

پس‌از درگذشت پدر، وسایل و دارایی‌های باقی‌مانده در خانه، میان فرزندان تقسیم می‌شود. زهرا‌خانم و یکی دیگر از برادرانش تصمیمی می‌گیرند؛ «ما آن بخش از وسایل این خانه را که سهممان بود، برای دارالقرآن باقی گذاشتیم تا سهمی در این وقف داشته باشیم، ولی متأسفانه اداره آموزش‌و‌پرورش بدون اجازه، قالی‌های دست‌باف را از خانه خارج کرد و سرنوشت نامعلومی پیدا کردند.»‌

 

جای خالی پدر‌

زهرا کُرمی از سال‌۱۳۹۹ که پدرش فوت کرد، هنوز در غمِ از‌دست‌دادن او گریه می‌کند. او می‌گوید: از زمانی‌که آقاجان فوت کرد، طلا برایم خاکستر شده است. خانه‌ای که، مدرسه دخترانه دارالقرآن کوثر شده و دانش‌آموزان علاقه‌مند، بعد از پایان سوم ابتدایی برای حفظ قرآن به اینجا می‌آیند، برای او همچنان خانه پدری است با همان خاطرات کودکی.

او می‌گوید همسایه‌های قدیمی هنوز از پدر و مادرش به نیکی یاد می‌کنند؛ «باور کنید وقتی به محله قدیمی می‌روم و همسایه‌ها را می‌بینم، آنها می‌گویند خانه پدری‌ام را به چشم مکان مقدسی می‌بینند که سال‌ها شاهد آشتی‌دادن آدم‌ها و کمک به دیگران بوده است.»‌

در این مدت، مدرسه قرآنی محله بالاخیابان برای ۳۵۰‌مدرسه، کارشناس قرآن و عترت فرستاده است. همچنین در اینجا دانش‌آموزان، آیات را به صورت موضوعی و مفهومی فرا‌می‌گیرند و برای تدریس بهتر، از روش‌های هوشی و حرکتی کمک گرفته می‌شود.

 

نیکوکاری -  احمدعلی کُرُمی

 

خادمی، هدیه‌ای موروثی

پیشینه خانواده کُرمی، به پدربزرگ زهرا‌خانم بازمی‌گردد؛ معمار قهاری به نام محمد حسنین (حاج محمدحسن کُرمی) که پس از آب‌افتادگی حرم در ۲۸ فروردین ۱۳۳۳، توانست مشکل را حل و ضریح چوبی را روی مرقد مطهر امام‌رضا (ع) جاگذاری کند. زهرا‌خانم می‌گوید: مدتی بعد از آن اتفاق، حاج‌آقا به بی‌بی می‌گوید پلوپزان را راه بیندازید. چند‌نفر از خادمان حرم به خانه‌شان در خیابان طبرسی می‌آیند و با خودشان برگه‌ای کاهی می‌آورند که روی آن نوشته بود پدربزرگم استحقاق دارد از خادمان رسمی حرم باشد.

این پیوند خانوادگی با حرم برایشان موروثی می‌شود و پدر زهرا‌خانم بعد‌از فوت پدرش در‌کنار فعالیت در بازار، کشیک حرم مطهر رضوی در بخش آینه رضوان می‌شود. پس از او هم که در صحن آزادی دفن است، خادمی به برادر بزرگ زهرا‌خانم می‌رسد.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۷ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام