کد خبر: ۱۵۶۹۷
۰۴ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
مهربانی بانوی خیّر محله رضاشهر که سال‌هاست پا‌برجاست

خانه برکت محله رضاشهر

بی‌بی زهرا اتابکی‌ شریعتی سال‌هاست پای ارادتش به امام رضا (ع) ایستاده و یک طبقه خانه‌اش را برای قرائت قرآن آماده کرده است. خانه‌ای که برکت محله رضاشهر است و همسایه‌ها را دور هم جمع می‌کند.

در عصر آهن که برج‌های بلند، بزم آهن و سیمان در شهرمان به راه انداخته‌اند و هرچه ساختمان بلند‌تر باشد ارج و قربش بیشتر است، مهربانی از گذشته کمتر شده است. آدم‌ها دیگر نه آسمان را می‌بینند و نه یکدیگر را. سراغی از هم نمی‌گیرند و انگار حصار دیوار‌های سیمانی مهر آدم‌ها را از هم دریغ می‌کند.

اما هنوز هم هستند آدم‌هایی که صفای باطنشان می‌تواند نگین درخشان محله شود. بی‌بی زهرا اتابکی‌شریعتی که ساکن قدیمی محله رضاشهرمشهد است، از همان دست آدم‌هاست که کار بزرگی می‌کند. او سال‌هاست پای ارادتش به امام رضا (ع) ایستاده و یک طبقه خانه‌اش را برای قرائت قرآن آماده کرده است. خانه‌ای که برکت محله است، همسایه‌ها را دور هم جمع می‌کند تا از احوال هم بی‌خبر نباشند، کلاس قرآن است و جایی برای تدارک وسایل زندگی نوعروسان نیازمند هم هست.

 

یا شمس‌الشموس

در میان کوچه‌ای که هنوز درختان توتِ قدیمیِ کوچه برای عابران و همسایه‌ها سایه پهن می‌کنند و میوه‌های شیرین آبدارشان را پیش‌کش می‌کنند، دیگر خبری از خانه‌های دو طبقه و یک طبقه آجری نیست. به جای آن، آپارتمان‌های چندطبقه سنگی سر به آسمان کوچه گذاشته‌اند و به چشم‌اندازش آسیب می‌زنند.

در نگاه اول خیال می‌کنی درختان توت تنها نشانه‌های هویت کوچه‌اند که بوی طراوت خاطرات قدیمی را منعکس می‌کنند. اما کافی است چند گام برداری و نگاهی دقیق‌تر به در و دیوار بیندازی تا حضور تابلویی قدیمی روی دیوار‌های سنگی تازه آپارتمان شماره ۱۵ چشمانت را نوازش کند. تابلویی که در اولین نگاه، تو را به خانه خورشید می‌برد تا زیر لب زمزمه کنی: «یا شمس‌الشموس». خانه‌ای امن برای بانوان خیابان فرخی که می‌دانند درش همیشه به رویشان باز است.

 

مهربانی بانوی خیّر محله رضاشهر که سال‌هاست پا‌برجاست

 

نذر‌های کوچکِ دلی

بی‌بی زهرا که سابقه همسایگی‌اش در این کوچه و محله به سالیان دور برمی‌گردد، نزدیک به ۱۵ سال است که میزبان بانوان این محله است تا در خانه‌اش جلسات قرآن بر پا کنند. هر روز صبح خورشید که در آسمان پیدا می‌شود و عقربه که روی ۹ می‌رسد، جمع قرآنی‌شان یکی یکی از راه می‌رسند.

بی‌بی زهرا نزدیک به ۱۵ سال است که میزبان بانوان این محله است تا در خانه‌اش جلسات قرآن بر پا کنند

یکی همسایه دیوار به دیوار است. دیگری از یک کوچه پایین‌تر. دیگری هم از راهی دورتر، از بولوار وکیل‌آباد می‌آید. «کتابدار» که سال‌های سال همراه این جلسه است، حتی حالا که از این محله رفته‌اند دلش نمی‌خواهد جای دیگری برود. باز هم با دهان روزه از راهی دورتر زنگ خانه خانم شریعتی را می‌زند. انگار به سادگی و صفای این مکان و این آدم‌ها عادت کرده است. او که امسال تصمیم گرفته بانی سحری روزه داران در یکی از شب‌های احیا شود، می‌گوید: «می‌خواهیم نخودی در دیگ بیندازیم.»

تمام مخارج این مکان که طبقه پایین خانه بی‌بی زهرا است با نیت خیر خودشان تأمین می‌شود. یکی چای می‌آورد، یکی قند و دیگری پول توی دستمال می‌پیچد و به بی‌بی می‌دهد. حتی هزینه سحری شب‌های احیا هم از همین نذر‌های کوچک تأمین می‌شود.

 

برای رضای خدا

هرکسی در این جلسه شرکت می‌کند یا کاری را به عهده می‌گیرد، به خاطر دلش و نیت‌هایی است که با خدای خود دارد. کسی به آنها نگفته که در آشپزخانه کار کنند یا پای چرخ. اما هر بار موقعش بشود پیدایشان می‌شود و بی آنکه کسی از آنها بخواهد سر کار خودشان می‌نشینند. وقتی می‌ایستد توی آشپزخانه کنار سماور و چای می‌ریزد و پذیرایی می‌کند، برایش مهم نیست که بانوی خانه فلان رستوران‌دار معروف است. خانم قائم که خادم امام رضا (ع) هم هست، می‌گوید: «اینجا متعلق به امام رضا (ع) است.» بساط چای هر ساله مال اوست.

دیگران هم منش‌شان برای این خانه همین است. نه مداحی که برای مراسم می‌آید، پول دریافت می‌کند و نه قاری‌ای که جلسه را بر پا می‌کند، چشمداشت مادی دارد. پنکه‌های خراب اینجا هم داخل حیاط منتظر است تا یک نفر بیاید و ببرد. حتی او هم برای رضای خدا می‌خواهد کمک کند. خیاط‌هایی که برای جهیزیه دختر‌ها هم می‌آیند کارشان فی سبیل‌ا... است. اینجا هر کس برای دل خودش کار می‌کند و بانوان جلسه معتقدند که کرامت‌های زیادی از اهل بیت (ع) دیده‌اند که آنها را در این راه محکم‌تر کرده است.

 

معجزه‌های کوچک

قائم، خانمی که همیشه برای خدمت به جلسه شمس‌الشموس آماده است، در کار پخت سحری برای شب احیا هم مشارکت فعال دارد. از خاطره‌اش می‌گوید که چند سال پیش برایشان اتفاق افتاده است. از آن روزی که قرار شده استامبولی بپزند. تمام موادش را حاضر و لوبیا سبز و هویج را خرد کرده‌اند. ساعت دو و نیم شب است و آنها هنوز در حال تدارک هستند. یک‌باره بی‌بی زهرا می‌گوید: «استامبولی خوب نیست، قورمه سبزی بپزیم». آن‌قدر او را دوست دارند که حرف روی حرفش نمی‌زنند.

همان نیمه شب سبزی و لوبیا و هر چه لازم دارند فراهم می‌کنند. هرکسی در یخچال خانه‌اش سبزی دارد می‌آورد. قائم می‌گوید: «واقعا برای ما مثل معجزه بود. برای خانه خودمان می‌خواهیم یک مقدار کم قورمه‌سبزی بپزیم لوازمش جور نمی‌شود. ولی برای ۵۰۰ نفر همان شب موادش جور شد». اتفاقاتی از این دست که زیاد پیش آمده دلشان را به محفل کوچک و خودمانی‌شان گرم می‌کند تا چراغ این خانه را روشن نگه دارند.

 

آرزوی نوجوانی

پدربزرگش پیر مسئله‌گوی محله نوغان است. می‌گوید: «او به آقای مسئله‌گو معروف بود». خودشان هم ساکن خیابان خسروی هستند و به مدرسه عصمتیه که مسئولش خانم صفوی است رفت و آمد دارد. در همان عوالم نوجوانی که دوران پرواز آرزو‌های بلند است، در ذهنش یک تصویر جان می‌گیرد: «کاش من هم یک حسینیه داشتم.» این آرزو همراهش بزرگ می‌شود و در روز‌های بزرگسالی‌اش پر و بال می‌گیرد. ازدواج می‌کند و ساکن محله رضا‌شهر می‌شود. به آشنایان و همسایه‌ها می‌سپارد که اگر حسینیه‌ای را می‌شناسند که نیاز به همکاری دارد، به او معرفی کنند. خیال داشتن جایی که در آن توشه آخرتش را سنگین‌تر کند، همچنان همراهش هست تا وقتی که سال ۶۷ همسرش تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود.

 

مهربانی بانوی خیّر محله رضاشهر که سال‌هاست پا‌برجاست

 

خانه امام رضا (ع)

آنجا هنوز در رضاشهر مستأجر است. دلش می‌خواهد سقفی برای خودش داشته باشد. نذر می‌کند که یک سال هر روز نمازش را در مسجد المهدی بخواند تا کار خانه‌اش درست شود. برای اینکه به حاجتش برسد پناهنده مهربانی امام رضا (ع) شده است و امام رئوف پاسخش را زود می‌دهد. در خیابان فرخی ۱۴ خانه‌ای قدیمی می‌خرد و برای اولین‌بار زیر زمین خانه‌اش را تبدیل به جایی برای جلسه قرآن می‌کند. پنج فرزند دارد که کم کم سر و سامان می‌گیرند و به خانه بخت می‌روند. تنها نمی‌ماند.

با استقبالی که همسایه‌ها از جلسه دارند هر روز رونق می‌گیرد. نام شمس‌الشموس را به این خاطر روی جلسه گذاشته است: «امام رضا (ع) خورشید خورشیدهاست. اینجا خانه امام رضا (ع) است. از خودش خواستم و کارم را درست کرد.» فقط یکی دو سالی که خانه‌اش در حال بازسازی است جلسه را تعطیل می‌کند. علاقه بانوان محله دوباره در خانه بی‌بی زهرا را به روی جلسه قرآن باز می‌کند که تا الان تداوم دارد. می‌گوید: «من واقعا از امام هشتم (ع) ممنونم. هرچقدر هم تشکر کنم کم است. اتفاقات خوب برای من زیاد افتاده.» داشتن خانواده خوب و بچه‌هایی که از هر لحاظ مورد تأیید مادر هستند، همه را از برکت اینجا و دعا‌هایی که مردم می‌کنند، می‌داند.

 

کرامات امام رضا (ع)

«اینجا خانه امام رضا (ع) است» اعتقادی است که از روی قلبش برمی‌خیزد و فرونمی‌نشیند. هر روز قوی‌تر می‌شود. می‌گوید: «من اینجا کرامت زیاد دیده‌ام». کرامت‌هایی که باورش را برای ادامه راه مصصم‌تر کرده است تا وقتی که رمق دارد در خانه‌اش به روی همسایه‌ها باز باشد. با اصرار یکی از ماجرا‌هایی را که دیده تعریف می‌کند. داستان کربلا رفتنش را. همان روزی که به دعای ندبه امام حسن مجتبی (ع) دعوت می‌شود. هنوز خاطره‌اش را شروع نکرده که صدایش لرزش پیدا می‌کند و بغض گلویش را می‌فشارد.

آن روز لحظه ورود به جلسه متوجه می‌شود این جلسه خدّام امام رضا (ع) است که عازم کربلا هستند. دلش می‌شکند. هوای کربلا کرده است. انگار هنوز حضور معجزه را در این اتفاق به‌وضوح می‌بیند. به خانه‌اش که می‌رسد دیگر دلش سر جایش نیست. زمان صدام است و کربلا دور از دسترس. گوشی‌خانه‌اش زنگ می‌خورد. دختر همسایه می‌خواهد بداند که مدارک و گذرنامه دارد. انگار یک خانم از کاروانشان منصرف شده است و دنبال جایگزین برایش هستند. مگر می‌شود به این زیبایی دعوت بشوی و نه بگویی. این داستان اولین کربلارفتن شریعتی است.

هرکسی هر مبلغی دلش می‌خواهد هدیه می‌کند و از اقوام و خویشانش کمک می‌گیرد

 

دعای خیر نوعروسان

بی‌بی زهرا دلش راضی به یک جلسه قرآن نیست. دوست دارد کاری هم برای نیازمندان بکند. می‌خواهد به خیریه بی‌بی نفیسه برود و برای جهیزیه دختران کمک کند. ولی آشنایان به او می‌گویند چرا خودت دست به کار نمی‌شوی؟ حدود هفت سال قبل این‌کار را هم شروع می‌کنند. هرکدام هر مبلغی دلش می‌خواهد هدیه می‌کند و از اقوام و خویشانش کمک می‌گیرد تا اندک اندکشان جمع شود و کار یک دختر نیازمند را راه بیندازد.

هر کدامشان هم که آدم نیازمندی را می‌شناسد معرفی می‌کند تا این هدیه به دستش برسد. این‌جور وقت‌ها بانوان جلسه دور هم جمع می‌شوند. در اتاقی که چند چرخ و نخ و سوزن منتظر دوخت و دوز هستند به خیاطی مشغول می‌شوند و ملحفه‌ها و رویه‌ها و وسایلی را که نیاز به دوختن دارند، آماده می‌کنند. هرکس به اندازه توانی که دارد از کار خیر غافل نمی‌شود. سالی دو سه تا کمک‌جهیزیه آماده می‌کنند و به دست نوعروسان می‌رسانند تا دعای خیر آنها بدرقه زندگی‌شان باشد.

 

*این گزارش چهارشنبه، ۹ خرداد ۹۷ در شماره ۲۹۲ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام