خانه مرحوم حسین هژبری و همسرش پناه محله زرکش شد
در انتهای کوچه باریک شهید خاوری ۹ در کوچک خانهای قرار دارد که ۲۳ سال پیش، معلمی با خانوادهاش در آن ساکن بود. بعد از یکسال سکونت، تصمیم گرفتند خانهشان را بازسازی و آن را وقف فاطمیه کنند.
حالا فاطمیه و حسینیه حضرتزهرا (س) تنها محل برگزاری مراسم نیست. درکنار برنامههای مذهبی، کلاس قرآن، آموزشهای فرهنگی و هنری، تولید و فروش محصولات خانگی و رسیدگی به خانوادههای نیازمند هم در همین مجموعه جریان دارد. بخشی از هزینههای این فعالیتها را خود زنان تأمین میکنند؛ زنانی که بعضی از آنها از نخستین روزهای شکلگیری مجالس مذهبی در این فاطمیه حضور داشتهاند و بعضی دیگر، در سالهای بعد به جمعشان پیوستهاند.
قصه این مجموعه از تصمیم مرحوم حسین هژبری و همسرش، معصومه جوادی آغاز شده است؛ تصمیمی که آنها را از خانه شخصیشان به خانهای اجارهای برد، اما به آرزوی قلبیشان رساند. حالا سالهاست که این خانه به محلی برای برگزاری مراسم و فعالیتهای زنان محله تبدیل شده است.
تصمیمی برای یک عمر
چند نفر از بانوان محله، صبح زود، خودشان را به فاطمیه رساندهاند و مشغول سیاهپوشکردن آن هستند. تعدادی پارچه مشکی را به دیوارها وصل میکنند. دونفر دیگر هم کتیبهای را که تصاویری از حادثه کربلا بر آن نقش بسته، بالای مجلس روی پارچه مشکی نصب میکنند.
معصومه جوادی پارچهای با نام حضرت فاطمهزهرا (س) در دست دارد. گوشه پارچه را میبوسد و بعد، بیآنکه کارش را متوقف کند، از روزهایی میگوید که اینجا هنوز خانهای قدیمی با دو اتاق کوچک و سقف چوبی بود؛ «از همان اولی که در این خانه ساکن شدیم، صبحهای جمعه دعای ندبه برقرار بود. بعد از یکسال برپایی دعا و با مشاهده استقبال خوب همسایهها، با همسرم تصمیم گرفتیم خانه را وقف فاطمیه کنیم و برای خودمان خانهای اجاره کنیم.»
معصومه خانم شصتسال پیش در یکی از روستاهای اطراف کاشمر، در خانوادهای مذهبی به دنیا آمده و بزرگ شده است. پدرش، مرادعلی جوادی، قاری قرآن بوده و عموهایش لباس روحانیت بر تن داشتند. حضور در جلسات قرآن و آشنایی با مراسم مذهبی از همان سالهای کودکی در زندگی او جریان داشته؛ آشناییای که به قول خودش بعدها در شکلگیری فاطمیه نقش مهمی داشته است.
او میگوید: ارادتم به حضرت زهرا (س) تنها به برگزاری مراسم در مناسبتهای خاص محدود نمیشد. دوست داشتم زنان و دختران، شناخت بیشتری از زندگی ایشان پیدا کنند و حضرت را الگوی خودشان در زندگی قرار دهند. به همین دلیل، وقتی شرایط فراهم شد، با همسرم به فکر ایجاد فضایی افتادیم که زنان محله بتوانند در آن دور هم جمع شوند، قرآن بخوانند و درکنار مراسم مذهبی، فعالیتهای فرهنگی، آموزشی و حتی اقتصادی داشته باشند.
وقت عملیکردن آرزویمان بود
معصومهخانم همانطورکه بنر نصبشده عکس همسرش روی دیوار را تمیز میکند، ادامه میدهد: وقتی ازدواج کردیم، حسینآقا در کاشمر معلم حقالتدریس بود. بالاخره توانست درسش را ادامه بدهد و در آموزشوپرورش استخدام شد. دختربزرگم که ازدواج کرد ساکن گلبهار شد. به پیشنهاد پدرش ما هم راهی مشهد شدیم و حسینآقا در منطقه تبادکان و در مدرسه شهیدفضایلی در همین محله مشغول به تدریس شد. در آن سالها، بخشی از درآمدمان از اجارهدادن یک دستگاه مینیبوس تأمین میشد.
دوست داشتم زنان و دختران، شناخت بیشتری از زندگی ایشان پیدا کنند و حضرت را الگوی خودشان در زندگی قرار دهند
با فروش آن توانستیم این خانه را بخریم که تنها دو اتاق و آشپزخانهای کوچک داشت. برنامههای مذهبی را با دعای ندبه شروع کردیم و همسایهها استقبال کردند. یکی استکان میآورد و یکی کاسه و بشقاب تا زمان پذیرایی، وسیلهای کم نباشد. این همراهی باعث شد تصمیمی را که از اول زندگی مشترک گرفته بودیم، اجرایی کنیم. دیدیم میتوانیم خودمان جای دیگری ساکن شویم، برای همین خانه را وقف فاطمیه کردیم.
معصومهخانم از پدر و مادر خدابیامرزش یاد گرفته بود که پابهپای همسرش کار کند و دست از تلاش برندارد. او میگوید: وقتی اشتیاق همسایهها را دیدیم و متوجه شدیم پای کار جهادی هستند و خودشان در گرداندن اینجا کمک میکنند، تصمیممان را نهایی کردیم. به حسینآقا گفتم که خانمهای محله جایی را میخواهند که در آن آموزش ببینند و با امنیت و آرامش در مراسم مذهبی و دعا شرکت کنند.
بازسازی خانه با کمک همسایهها
وقف خانه، برایشان پایان کار نبود؛ تازه بخش دشوار ماجرا شروع شده بود. معصومهخانم همانطور که وسایل فاطمیه را گردگیری میکند، میگوید: خانه را که وقف کردیم، تازه باید سراغ بازسازی آن میرفتیم.
حسینآقا که بنّایی هم میکرد، خودش آستینها را بالا زد و شروع به تعمیر سقف کرد؛ چون با هر باران، آب از لابهلای چوبها چکه میکرد. بعد هم چند نفر دیگر از همسایهها برای کمک به او آمدند و دیوارها هم نونوار شد. چندسالی در همان فضای کوچک مراسم و کلاسها را برگزار میکردیم تا بهمرور فعالیتهایمان بیشتر شد. جلسات روزانه قرآن، دعای توسل، مراسم دهه فاطمیه و محرم از برنامههای همیشگی اینجا بود.
او ادامه میدهد: بعد با حسینآقا تصمیم گرفتیم در فاطمیه، کار جهادی راه بیندازیم. حسینآقا چنددستگاه که با آن آب لیمو و گوجه فرنگی میگرفتیم و سبزی خردکن برای راحتی کار بانوان تهیه کرد.

بزرگتر شدن فاطمیه با کمک خیران محلی
کمکم خانمهای بیشتری جذب فاطمیه شدند تا در مخارج زندگی کمکحال همسرشان باشند. کنار هم رب، ترشی، سبزی خشک، کشک و محصولات دیگر تولید میکردند تا هم چرخ زندگی بچرخد و هم برنامههای فاطمیه بهتر برگزار شود.
معصومه خانم ادامه میدهد: خیلی از خانمهایی که اینجا برای کمک میآیند، سرپرست خانوار هستند و به آنها دستمزد میدهیم و بعد از فروش محصول تولیدشده، درآمد را صرف فعالیتهای فاطمیه و برگزاری مراسم میکنیم. زنان محله، فضایی برای فعالیتهای فرهنگی و آموزشی نیاز داشتند و درکنار آن، امکان کار و درآمدزایی را هم برایشان فراهم کردیم. نتیجه این همراهی، در توسعه فاطمیه و شکلگیری فعالیتهای حمایتی دیده شد.
معصومهخانم و حسینآقا با کمک یک خیّر و پساندازشان و درآمد کسبشده از فعالیتهای جهادی، زمین پشت فاطمیه را خریدند تا فضا بزرگتر شود. نام قسمت جدید را حسینیه حضرتزهرا (س) گذاشتند که حالا سیاهپوش است و کتیبه را روی دیوارش آویزان کردهاند. معصومهخانم میگوید: حالا زمین اینجا حدود سیصدمتر است و همه آن وقف فاطمیه و حسینیه شده است.

فرزندان همراه پدر و مادر
ملیحه هژبری تنها دختر خانواده است. او سه برادر هم دارد که از نزدیک شاهد شکلگیری فاطمیه و تغییر مسیر زندگی پدر و مادرش بودهاند. همانطورکه قاب عکس پدر را روی دیوار نصب میکند، میگوید: از همان کودکی میدانستم که مادرم عشق و ارادت خاصی به حضرتزهرا (س) دارد.
خانههای کاشمر طوری است که درِ یکی از اتاقها معمولا به کوچه باز میشود. زمانی که کاشمر زندگی میکردیم، مادرم همان اتاق را برای فعالیتهای مذهبیاش در نظر گرفته بود و در آن جلسات قرآن و دعا برگزار میکرد. وقتی به اینجا آمدند و گفتند میخواهند خانه را وقف فاطمیه کنند، خوشحال شدیم؛ چون به آرزویشان رسیده بودند. حال پدر و مادرم با این وقف خیلی خوب بود. خودشان پای کار برنامههای اینجا بودند و ما هم از حال خوب آنها خوشحال میشدیم. هر وقت هم توانستیم، کمکشان کردیم.
کلیددار پای کار فاطمیه
نرگس پیامی، همسایه دیواربهدیوار فاطمیه، از همان سالهایی که خانه دو اتاق کوچک داشت، این مجموعه را میشناسد. کنار معصومهخانم ایستاده و بنرهای مشکی را که نام ائمه (ع) روی آن نوشته شده است، جابهجا میکند تا پارچههای مربوط به دهه فاطمیه را پیدا کند و با کمک بقیه به دیوارها نصب کنند. نرگسخانم قبل از آنکه اینجا به فاطمیه تبدیل شود، در روضههای محلی با معصومهخانم آشنا شده و بعداز همسایگی، ارتباطشان نزدیکتر هم شده است.
او میگوید: از همان روزهای اول که اینجا شکل گرفت، شاهد تلاشهای حسینآقا و معصومهخانم بودم و خودم جزو اولین نفراتی بودهام که برای دعا به خانهشان میآمدم. از وقتی هم که اینجا را وقف کردند و خودشان رفتند، یک کلید دست من است و هر وقت برنامهای هست، زودتر از همه میآیم و سماور و چراغهای فاطمیه را روشن میکنم. اینجا برکت محله است. خانمها از صبح اینجا جمع میشوند و شبها به خانه برمیگردند.
همانطورکه پارچهها را زیرورو میکند، با خنده میگوید: البته چندباری هم سری به خانه میزنند. هرروز صبح کلاس روخوانی و روانخوانی قرآن کریم برپاست. دعای توسل و دعای ندبه برقرار است. در طول سال هم هرچه مناسبت و مراسم مذهبی داریم، فاطمیه برنامه دارد و خانمها هم پای کارند.
فاطمیه، چشم و چراغ محله
عفت کدخدایی، یکی دیگر از همسایههای قدیمی است. با اینکه این روزها درگیر بیماری شده و شاید مثل قدیم نتواند کمک چندانی کند، آمدن به فاطمیه جزو اولویتهای هر روزش است. او سالها آشپزی مراسم را برعهده داشته و از حضور در اینجا خاطرات زیادی دارد و میگوید: در مناسبتها، بیشاز پنجاهنفر از زنان برای انجام کارهای مختلف داوطلب میشوند. آمادهکردن فضا، پذیرایی، تهیه نذورات و ساماندادن مراسم، بخشی از کارهایی است که با همراهی همین جمع انجام میشود. در دهه فاطمیه نیز هر شب، نذورات و پذیرایی سادهای در نظر گرفته میشود.
اینجا برکات زیادی برای شرکتکنندگانش داشته است. خیلیها بیمار بودهاند و شفا یافتهاند و نذرشان را اینجا آوردند
عفتخانم همانطورکه برنجهای داخل سینی را تمیز میکند، ادامه میدهد: از صبح تا شب اینجا پای کار هستیم؛ همه خانمهایی که اینجا میآیند دلی کار میکنند و کنار آن در مراسم و کلاسهای آموزشی هم شرکت دارند. اینجا برکات زیادی برای شرکتکنندگانش داشته است. خیلیها بیمار بودهاند و شفا یافتهاند و نذرشان را برای دیگ دهه فاطمیه یا ایام محرم و صفر به اینجا آوردند.
سالهاست که در مراسم مختلف آشپزی را با نرگسخانم برعهده دارم و دیدهام که چطور مردم با شرکت در مراسم حاجت گرفتهاند و خوشحال از خانه اهلبیت (ع) رفتهاند. اینجا خانه اول و امید دلمان است. هر وقت دلتنگ و تنها میشوم، بعد از حرم مطهر، اولین جایی که میروم و حال دلم خوب میشود، همینجاست.

آموزش در کنار مراسم
درکنار فعالیتهای اقتصادی، آموزش از ابتدا یکی از بخشهای مورد توجه فاطمیه بوده است. بخش آموزشی فاطمیه را به صغری ملازاده، سپردهاند. او پس از انتقال کار همسرش به مشهد، در این محله ساکن شده و اولین جایی که از همسایهها سراغش را گرفته، مسجد و فاطمیه بوده است. اولینباری که برای شرکت در دعای توسل به فاطمیه آمد، با معصومهخانم آشنا شد. او میگوید: معصومهخانم آنقدر خوشرو و خوشاخلاق است که جذب فاطمیه شدم و همکاریام با مجموعه شروع شد.
معصومهخانم دنبال کسی بود که بخش آموزشی را به او بسپارد و من، چون قبلا در مکتب نرجس درس میخواندم، بخشی از دورههای آموزشی مثل کلاس تجوید، گلسازی و فعالیتهای هنری دیگر را برعهده گرفتم تا خانمهای محله در حوزههای مختلف توانمند شوند و مهارتی بیاموزند. او چندسالی است به قاسمآباد نقل مکان کرده، اما ارتباطش با مجموعه قطع نشده است. در مناسبتهای عمومی و مراسم حاضر میشود و در برنامهها حضور دارد.
کسب درآمد برای امور خیر
گوشهای از فضای فاطمیه را غرفهبندی کردهاند و انواع و اقسام محصولات را چیدهاند؛ از پارچه و لباس گرفته تا محصولات خانگی مثل کشک، رب و.... نجمه غلامی مسئولیت بازارچه را برعهده دارد و هرروز زودتر از همه خودش را به فاطمیه میرساند.
او میگوید: ازطریق مادرم با این مجموعه آشنا شدم. ساعتی که در خانه کاری ندارم، به اینجا خدمت میکنم. فضای امن و آرام فاطمیه باعث شد این مسئولیت را قبول کنم. صبح غذا را میپزم و بچهها را به مدرسه میبرم و بعد هم راهی اینجا میشوم. این بازارچه دو کارکرد دارد: از یک سو، به فروش محصولات خانگی و حمایت از تولیدکنندگان کمک میکند و از سوی دیگر، بخشی از هزینههای جاری مجموعه را تأمین میکند.
فروش این محصولات، دستاورد مهم دیگری هم دارد و آن کمک به خانوادههای تحت پوشش فاطمیه است. معصومهخانم و بانوان فعال این مجموعه با کمک خیران و درآمد کسبشده، بسته معیشتی تهیه میکنند و به دست صدخانواده تحت پوشش میرسانند. علاوهبراین گاهی هم جهیزیه و سیسمونی آماده میکنند و به دست زوجهایی میرسانند که در تهیه وسایل زندگی نیاز به کمک دارند.
* این گزارش شنبه ۲ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.