۳ دهه سرسبزکردن «۵۱۲ دستگاه» به دستان حسین وهابنیا
با صدایی مشتاق، ما را بهسمت باغچهای در انتهای کوچه نوربخش۱۷ دعوت میکند. درختان توت را نشانمان میدهد و یکییکی معرفیشان میکند: این درخت را به یاد مادرم و آن یکی را به یاد پدرم کاشتم. این یکی هم به یاد پدربزرگم و آن یکی به یاد داییام. خدا رحمت کند آقای میرجعفری را؛ این درخت به یاد اوست. آن یکی هم به یاد آقای فتحیان.
حسین وهابنیا نزدیک به سه دهه است که در محله ارشاد، محدوده آپارتمانهای ۵۱۲دستگاه، زندگی میکند. برای او، درختکاری فقط سبزکردن گوشهای از محله، آن هم در سن ۷۲ سالگی نیست؛ هر نهالی که در خاک مینشاند، میتواند یادگاری از یک عزیز باشد. او سالهاست در این محدوده درخت میکارد تا هم خودش از دیدنشان لذت ببرد و هم نام و خاطره کسانی که دوستشان دارد، میان شاخ و برگها زنده بماند.
باغچهای در محله
وهابنیا عاشق دار و درخت است. وقتی بهخاطر راحتتر شدن رفتوآمد به محل کارش از خانه ویلاییاش در محدوه قاسمآباد به آپارتمانی در محله ارشاد آمد، دلش میخواست فضای سبز اطراف محل زندگیاش را با درختانی سرسبز و پربار زیباتر کند. از همان سالهای نخست سکونت در این محله، هر سال اسفند به همراه همسرش تعدادی درخت مثمر از شهرداری میگرفتند و در باغچهها و بوستانهای اطراف خانه میکاشت. بعد هم خودش آستین بالا میزد و برای آنکه نهالهای تازهکاشتهشده جان بگیرند با شلنگ آبیاریشان میکرد.
با اجرای طرح اگو و جمعآوری چاههای فاضلاب، فضای بایر روبهروی ساختمانشان نیز فرصت تازهای برای سبزشدن پیدا کرد. وهابنیا این محدوده را که قبلا محل چاههای فاضلاب بود، مسطح کرد و در آن تعدادی درخت توت و شمشاد کاشت. حالا درختان توت این باغچه برای او فقط بخشی از فضای سبز محله نیست؛ هرکدام یادگاری از یکی از عزیز ازدسترفته است.
با اشتیاق بهسمت درختان میرود و یکییکی نشانمان میدهد: این درخت به یاد مادرم و آن یکی را به یاد پدرم کاشتهام، این یکی برای پدربزرگم و آن یکی هم به یاد داییام. این درختها هم به یاد آقای میرجعفری و آقای فتحیان کاشته شده است. خدا رحمتشان کند.
بخششی برای آمرزش اموات
برای او، زندگی در آپارتمان به معنای فاصلهگرفتن از طبیعت نبوده است. هر سال تلاش میکرد با کاشت چند نهال تازه، سهمی در سرسبزی محله داشته باشد. درخت توت، انجیر، سیب، زردآلو، به و آلبالو ازجمله درختانی هستند که در این سالها کاشته است. کنار آنها، گل یاس و شمشاد هم در گوشههایی از باغچهها دیده میشوند. حالا بعضی از نهالهای آن سالها به درختانی تنومند تبدیل شدهاند و میوه میدهند.
حسینآقا وقتی از باردهی درختهایی که کاشته حرف میزند، لبخند میزند و میگوید: از دیدنشان لذت میبرم. درختان انجیر و توتی که کاشتهام، هر سال کم یا زیاد میوه میدهند. وقتی میبینم دیگران در کنار درخت ایستادهاند یا روی آن میروند تا میوه جمع کنند، با لبخند به آنها میگویم «نوش جانتان. بگویید خدا پدر و مادر کسی که این درختها را کاشته بیامرزد.»
تغییر روش آبیاری در گذر زمان
درختکاری برای وهابنیا فقط کاشتن یک نهال و تماشای رشد آن نیست. نگهداری از درختان، بهویژه در روزهای گرم سال، وقت و انرژی زیادی میخواهد. او در این سالها خودش برای آبیاری درختان دستبهکار شده است، گاهی با همراهی همسایهها و گاهی بهتنهایی.
خاطرات آن روزها را اینطور تعریف میکند: ۲۸ سال قبل زمانی که تازه به اینجا آمده بودم، ۴۴ سال سن داشتم. شلنگ پانزدهمتری را روی دوشم میگذاشتم و از پلههای مجتمع پایین میآمدم و بههمراه آقای ملکی، همسایه روبهرویمان که حالا حدود ۹۵ سال دارد، درختها را آب میدادیم. یادش بهخیر؛ روزگار خوبی داشتیم.
وقتی میبینم دیگران کنار درخت ایستادهاند یا روی آن میروند تا میوه جمع کنند، میگویم نوش جانتان
انگار یاد خاطرهای افتاده است؛ میخندد و بعد ادامه میدهد: یک بار هم با دکتر موسوینیا، یکی دیگر از همسایهها، مشغول آبدادن درختها بودیم که یک نفر از بچههای شهرداری آمد و گفت «آب را باز نکنید، چون فشار آب کم میشود. حدود ساعت۱۱شب یا ۴ صبح درختها را آب بدهید.» ۴ صبح برای ما سخت بود؛ ترجیح دادیم ۱۱ شب آبیاری کنیم.
حسینآقا این موضوع را مطرح میکند که در گذشته، فضای سبز را با آب شرب آبیاری میکردند و پساز کمآبی، آبیاری فضای سبز از آب شرب جدا شد. در این مدت، آنها هم از شیرهای متصل به فضای سبز باغچه را آبیاری میکردند.

حس آرامش با سبزی درختان
در خانه وهابنیا هم گل و گیاه پیدا میشود، اما خودش میگوید تماشای درختان بیرون از خانه حالوهوای دیگری دارد. پنجره را که باز میکند، چشمش به درختانی میافتد که سالها برای کاشت و نگهداریشان زحمت کشیده است. نگاه به آنها به او انرژی میدهد.
حسینآقا میگوید: وقتی درختها را نگاه میکنم، احساس خاصی دارم. بهترین لحظه برای من زمانی است که باران میبارد؛ آن وقت لذت دیدن سرسبزی درختان دوبرابر میشود. احساس میکنم خدا هم حواسش به این درختهاست.
اما سالها گذشته و توان جسمی او مانند گذشته نیست. جراحی قلب و ابتلا به دیابت باعث شده است نتواند ساعتها به آبیاری و رسیدگی مشغول باشد. حالا گاهی پسرش در آبیاری کمکش میکند و دیگر اعضای خانواده نیز بهاندازه توانشان همراه او هستند.
همانطورکه دور مجتمع راه میرویم، درختان را یکییکی با یادآوری خاطراتش نشانمان میدهد؛ میگوید: از زمانیکه به اینجا آمدهام تاکنون حدود هشتاد اصله درخت کاشتهام. اگر اشتباه نکنم، بیش از بیستدرخت خشک شده است که همیشه حواسم به آبیاری آنهاست.
وقتی از میزان علاقهاش به طبیعت و فضای سبز میپرسم، با لبخندی که بر لب دارد، جواب میدهد: فضای سبز را به اندازهای دوست دارم که اگر شهرداری به من اجازه بدهد، حاضرم صبح تا شب بهرایگان اینجا کار کنم. فقط دلم میخواهد به درختها رسیدگی شود. وقتی میبینم به آنها توجه نمیشود، واقعا ناراحت میشوم.
یادگاری برای فردا
برای حسین وهابنیا، درختکاری راهی برای پیوند گذشته با امروز است. نام پدر و مادر، پدربزرگ و داییاش و خاطره همسایههایی که دیگر نیستند، در همین باغچه کوچک زنده مانده است. درختها رشد کردهاند، شاخه دادهاند و میوه آوردهاند؛ درست مانند خاطرههایی که با گذشت زمان از بین نرفتهاند.
او ادامه میدهد: اغلب مردم ما به درخت و سبزه علاقه دارند. شاید گاهی بهخاطر گرفتاری است که حواسشان به درختان اطراف نیست. اما همانطورکه گذشتگان ما جنگلها را برای ما به یادگار گذاشتهاند، ما هم باید این سرمایه را برای فرزندانمان به یادگار بگذاریم.
حسینآقا میگوید: من همیشه دبه چهارلیتری آب در ماشینم دارم. هرجا در مسیر درخت تشنهای ببینم، حتما به آن آب میدهم. نمیتوانم از کنارش عبور کنم.
* این گزارش شنبه ۲ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.