روایت شهرام تدین از کرامت امام مهربانیها
تا به حال از کرامات حضرت رضا (ع) بسیار شنیدهایم؛ روایتهایی که نسل به نسل نقل شدهاند و هرکدام قصهای از لطف و مهربانی امام رئوف را روایت میکنند. اما برخی از این کرامات، تنها در حد یک نقل شفاهی باقی نماندهاند و پس از بررسی و صحتسنجی، در دفتر کرامات رضوی به ثبت رسیدهاند. یکی از این روایتها را شهرام تدین، خادم بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) و ساکن محله شهید بهشتی، از نزدیک دیده و تجربه کرده است.
یک تصمیم ساده، یک اتفاق غیرمنتظره
سال۱۳۸۹ بود که تدین پس از چند سال خادمی و اجرای برنامه در حرم مطهر رضوی، به عنوان مسئول کاروان «در شعاع خورشید» همراه دو خادم و یک روحانی، راهی شهرها و روستاهای اطراف مشهد شد تا در ایام دهه کرامت، برنامه اجرا کند.
مقصد روز اول آنها، شهرستان قوچان بود. تدین پیشنهاد میدهد گروه با پرچم متبرک و هدایایی مانند نبات و نمک راهی بیمارستان شوند و حال و هوای حرم را به بیماران هدیه کنند؛ «با استقبال مدیر و کادر درمان وارد بیمارستان شدیم. تخت به تخت جلو میرفتیم تا به بخش نوزادان رسیدیم. نوزادی داخل دستگاه بود که توجهم را جلب کرد.»
او ادامه میدهد: سر نوزاد به شدت متورم بود و اجزای صورتش از حالت طبیعی خارج شده بود. از پزشک پرسیدم چه مشکلی دارد. گفت مایعی که داخل جمجمه نوزاد وجود دارد جذب نشده و همین مسئله باعث شده است سرش متورم شود.
دیدن وضعیت نوزاد، دل تدین را به درد آورد. او از مسئولان بخش اجازه گرفت تا پرچم متبرک را روی محفظه دستگاه قرار دهد و برای شفای کودک از امام رضا (ع) مدد بخواهد.
گذراندن شب با عذاب وجدان
او تعریف میکند: روحانی کاروان شروع به خواندن ذکر و مدح امامرضا (ع) کرد. هنوز چند لحظه نگذشته بود که ناگهان صدای فریاد یکی از پزشکان بلند شد. میگفت «اینجا بخش استریل است، چه کسی اجازه داده وارد شوید؟ این پرچم در همه بخشها چرخیده و استریل نیست.»
تدین که دید حق با پزشک است، همراه گروه عذرخواهی کرد و از بیمارستان بیرون رفت، اما نتوانست ماجرا را از ذهنش بیرون کند؛ «تمام شب عذاب وجدان داشتم. از یک طرف نگران جان آن نوزاد بودم و از طرف دیگر با خودم میگفتم شاید نباید بدون هماهنگی به بیمارستان میرفتیم. با همین فکرها خوابم برد.»
تغییر حال ناگهانی نوزاد
فردای آن روز، پس از پایان مراسم جشن ازدواج، مردی با عجله سراغ تدین میآید و میگوید یک مرد مضطرب بیرون در سالن منتظر اوست؛ «وقتی به بیرون رفتم، دیدم همان پزشکی است که روز قبل ما را سرزنش کرده بود. گفت سریع همراه من بیا. دنبالش رفتم. وقتی دیدم نوزاد داخل دستگاه نیست، دنیا روی سرم خراب شد. با دو دستم محکم به پیشانیام زدم و گفتم یا خدا بچه از دنیا رفته است.».
اما ماجرا چیز دیگری بود؛ «پزشک دستم را گرفت و گفت نوزاد زنده است. از دیروز تا حالا حالش به طرز عجیبی بهتر شده است. سه بار از او آزمایش گرفتهایم و هر بار نتیجه بهتر از قبل بوده است. حالش آنقدر خوب شده که از دستگاه خارجش کردهایم و به بخش منتقل شده است.»
تدین میگوید پس از آن ماجرا، وضعیت کودک را برای مدتها از بیمارستان پیگیری میکردند؛ «حدود یک سالونیم بعد فهمیدیم بچه زندگی عادی دارد. فقط کمی لکنت زبان برایش باقی مانده بود، اما سالم بود. آن روز برای من، یکی از روشنترین نشانههای کرامت امام رضا (ع) بود؛ کرامتی که هیچوقت از یادم نمیرود.»
* این گزارش سهشنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.