شش دهه خاطرهسازی محمود خالقی در محله امامرضا(ع)
۶۷ سال پیش، درست همان سالی که محمودآقا متولد شد، پدرش، خانهای در کوچه امامرضا ۳۹ کنونی خرید. کوچهای که آن زمان به «میلان هفتم خیابان بهار» شناخته میشد. حالا عمر این سکونت از ۶ دهه میگذرد و برای محمود خالقی پر از خاطرات ریز و درشت است. او بازنشسته شرکت برق مشهد و از فعالان مسجد حضرتمحمد (ص) است و بین اهالی جزو قدیمیهای محله امامرضا(ع) شناخته میشود.
پنج سال پیش، هنگامی که مادرم به رحمت خدا رفت، خانه را فروختیم. الان جای آن خانه ویلایی، آپارتمان ساخته شده است. یادم است اوایل دهه ۵۰ برف سنگینی بارید. هفت برادر بودیم و پدرم یکییکی ما را میفرستاد تا برف روی پشتبام را پارو کنیم. روزی سه بار نوبت هرکدام از ما میشد.

محدوده امامرضا ۳۹، تا آن طرف خیابان بین مردم به نام «شاپور کهنه» شناخته میشد. آن موقع این قسمت کاملا خاکی بود و خانههای بسیار کمی وجود داشت. ما پسرهای محله دو تیم میشدیم و با بچهها در همین خاکها، فوتبال بازی میکردیم.

فضای سبز کوچکی که در همین کوچه امامرضا ۳۹ قرار دارد، موقعی که نوجوان بودم، محلی برای داستانگویی ما پسرهای محله بود. بعدازظهرها دور هم جمــع میشدیم و داستانهای ترسناک، کارآگاهی، خندهدار و... تعریف میکردیم.

نبش کوچه هویزه ۵، که الان ساختمانی مسکونی است، حمام عمومی «یککلام» قرار داشت. پدرم ما هفت برادر را به حمام میبرد و به رجبدلاک میگفت اینها را حسابی بشور! او هم آنقدر محکم ما را کیسه میکشید که پوستمان را میکند و اشکمان را درمیآورد.

در دوران دفاع مقدس بود که نام کوچههای فرعی خیابان امامرضا (ع) تغییر کرد. قبل از آن، کوچه شوش با نام «زهره»، کوچه هویزه با نام «خیام»، کوچه بستان با نام «خورشید» و کوچه دارخوین با نام «مهتاب» شناخته میشد؛ انگار اسامی ستارگان و شاعران را روی کوچهها گذاشته بودند.

دوران راهنمایی به مدرسه «بدایعنگار» واقع در انتهای کوچه ملکالشعرای بهار ۳ که الان دبیرستان شهید جواد اسدالله زاده است، میرفتم. دبیر ریاضی بسیار سختگیری داشتیم که با بچهها خوب تا نمیکرد. شیطنت بچگی باعث شد یکبار همراه چند تا از بچههای کلاس، لاستیک ماشینش را پنچر کنیم.
* این گزارش سهشنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.