همنشینی با آیتالله خامنهای زندگی شهید چوبدار را متحول کرد
سوگل موسوی| «فعالیتهای انقلابیاش با لباس ارتشی او همخوانی نداشت برای همین خیلی زود و در اثر اختلافی که با یکی از سرهنگها پیدا میکند، علاوه بر انفصال از خدمت، محکوم به زندان میشود. همانجاست که با مقام معظم رهبری و شهید هاشمینژاد در یک بند آشنا میشود.»
*این گزارش سال ۱۳۹۰ تهیه شده است. رهبرشهید که پیش از انقلاب ۱۵ روز با شهید محمدکاظم چوبدار در زندان بودند، روز ۸ فروردین سال ۱۳۹۳ به دیدار این خانواده میآیند و بدین ترتیب آخرین آروزی مادر شهید هم برآورده میشود. مادری که یک ماه بعد از این دیدار به رحمت خدا میرود.
همنشینی با آیت الله خامنهای او را متحول کرد
این آغاز صحبتهای فاطمه عکاس مصور، همسر شهید محمدکاظم چوبدار و ساکن محله آبکوه مشهد است. آغاز زندگی مشترک آنها از سال ۱۳۵۰ است. خوب بهخاطر دارد که؛ «در ملاقاتهایی که اعضای خانواده با همسرم داشتند، او درخواست لباس روحانی میکند و میگوید: میخواهیم به امامت آیتا... خامنهای در اینجا نماز جماعت اقامه کنیم و این لباس را برای ایشان میخواهیم؛ زیرا در اینجا لباسهای روحانیون را گرفتهاند.» شوهرم بعد از اینکه از زندان آزاد شد بارها گفت که همنشینی با آیت ا... خامنهای او را متحول کرده است و او مسائلی را آموخت که در تمام عمر تشنه آنها بود.
پسر بزرگم را به راهپیمایی میبرد
این همسر شهید ادامه میدهد:همسرم در سال ۵۷ هنگامیکه انقلاب در حال پیروزی بود، با مسجد محلهمان همکاری داشت و در تمام تظاهراتها و حرکتهای انقلابی شرکت میکرد. حتی پسر بزرگم را که آن روزها سن و سالی نداشت را هم در این راهپیماییها همراه خود میکرد، میگفت: باید از همین سن و سال با این مسائل آشنا شود تا قدرت تشخیص و خوب و بد را داشته باشد.
هنگامیکه جنگ شروع شد، او بیقرار رفتن بود، اما دوست نداشتم برود چرا که میدانستم رفتنش، بازگشتی ندارد
بیقرار رفتن به جبهه بود
فاطمه عکاس از روزهای بعد هم خاطرات زیادی دارد؛ «هنگامیکه جنگ شروع شد، او بیقرار رفتن بود، اما دوست نداشتم برود چرا که میدانستم رفتنش، بازگشتی ندارد. همسرم هر روز از رفتن دوستانش میگفت و اینکه او هم میخواهد برای پاسداری از آب و خاکش راهی شود، زمانی که دیدم او خیلی مشتاق است، دیگر سد راهش نشدم. از زمانی که وارد جبهه شد تا زمان شهادتش در غرب ایلام، بیشتر از یک ماه طول نکشید.
در این مدت چند نامه برایمان نوشت و از این گفته بود که اگر شهید شدم تمام مراسم را بر سر مزار شهید صدقی برگزار کنید که ما نیز همین کار را انجام دادیم، زیرا که پیکرش در همان سرزمین به یادگار ماند.» در این مدت زندگی مشترکمان او بسیار مهربان بود چه با فرزندانش چه با مردم محل. بعد از شهادتش بود که متوجه شدم ناشناس به افراد نیازمند کمک کرده است و ما از این کار او هیچ اطلاعی نداشتیم.
*این گزارش بهمن سال ۹۰ در شماره ۶ شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است.
