چهل سال امانتداری محمدعلی قنبری از کابل تا گلشهر
هنوز درهای مدرسه شهیدکاشانی به روی عزاداران «هیئت حسینی» باز نشده است که محمدعلی قنبری خودش را به ورودی هیئت میرساند. با همان لهجه شیرین افغانستانی، یکییکی به عزاداران سلام میکند و خوشامد میگوید.
اگر کسی او را نشناسد، شاید تصور کند یکی از خادمان قدیمی مجلس است، اما بسیاری از اهالی گلشهر میدانند مرد شصتوهشتسالهای که آرام و بیصدا میان جمعیت رفتوآمد میکند، بیش از چهار دهه است سنگینترین امانت هیئت حسینی را بر دوش میکشد.
قصه محمدعلی، پیش از آنکه به علمداری در هیئت حسینی گلشهر برسد، از کوچههای کابل آغاز میشود.
از کوچههای کابل تا محله نیزه
محمدعلی قنبری سال۱۳۶۲، همزمان با روزهای پرالتهاب حمله شوروی به افغانستان، خانه و زندگیاش را ترک میکند و راهی ایران میشود. مقصدش محله نیزه در گلشهر بود؛ جایی که آن روزها بسیاری از مهاجران افغانستانی در آن ساکن شده بودند. اما مهاجرت برای او آغاز آشنایی با هیئت نبود. سالها پیش از آن، در کابل پای ثابت مراسم عزاداری امامحسین (ع) بود. ابتدا در تکیهخانه عمومی «شهر نو» کفشداری میکرد و بعد، وقتی مسئولان هیئت تعهد و دقتش را دیدند، علم را به او سپردند.
او تعریف میکند و میگوید: آن موقع ۲۳سال داشتم. کشتیگیر بودم و توان بدنی خوبی داشتم. علم را از حسینیه «شهر نو» تا «کارته سخی» و بعد هم تا محله «چنداول» روی دوش میبردیم. گاهی بیشتر از دو ساعت راه میرفتیم.
حتی زمستانهای سخت کابل هم مانع این خدمت نمیشد. برف گاهی تا کمر میرسید، اما مسیر علمداری تعطیل نمیشد. او تا آخرین سال حضورش در افغانستان، همین مسئولیت را برعهده داشت.
علم فقط روی دوش نیست
وقتی از او میپرسیم علمدار یعنی چه، بیدرنگ پاسخ میدهد: علمدار یعنی خدمت به امامحسین (ع)؛ یعنی احترامگذاشتن به مردم.
از نگاه او، علمدار پیش از آنکه حامل علم باشد، باید حرمتدار عزاداران باشد. به همین دلیل معتقد است علمدار نباید با کسی درگیر شود، نباید به کسی توهین کند و حتی اگر حق با او باشد، باید گذشت کند.
او میگوید شأن علمدار حضرت ابوالفضل (ع) اجازه رفتار تند را نمیدهد.

وقتی نوبت به علمداری رسید
محمدعلی وقتی به گلشهر میآید، دوباره از همان جایی شروع میکند که سالها قبل در کابل آغاز کرده بود؛ خدمت در هیئت. هیئت حسینی گلشهر دو سال پیش از مهاجرت او، به همت چند روحانی مهاجر شکل گرفته بود. قنبری از همان سالهای نخست به جمع عزاداران اضافه میشود؛ ابتدا کفشدار است، بعد در صف سینهزنان قرار میگیرد و کمی بعد، سردسته سینهزنان میشود. اما نقطهعطف زندگی او، حدود سال۱۳۶۴ رقم میخورد.
علمدار نباید با کسی درگیر شود، نباید به کسی توهین کند و حتی اگر حق با او باشد، باید گذشت کند
مرحوم حسین موسوی، علمدار هیئت، از دنیا میرود و بزرگان هیئت برای انتخاب علمدار جدید دور هم جمع میشوند. انتخابشان محمدعلی قنبری است؛ مسئولیتی که حالا ۴۱سال از آن میگذرد. او میگوید: علمدارشدن فقط زور بازو نیست. اول باید اخلاق آدم درست باشد.
علم به جان آدم بسته میشود
قنبری هنوز هم با وجود ۶۸سال سن، کارگر ساختمانی است. از او میپرسیم این توان بدنی را از کجا آورده است. لبخند میزند و میگوید: همهاش از برکت همین علم است. بعد آرام ادامه میدهد: جان علمدار به علم بسته است.
شاید همین جمله، خلاصه همه این سالهای زندگی او باشد؛ سالهایی که از کابل تا گلشهر گذشته، اما یکچیز هیچوقت تغییر نکرده است؛ خدمت زیر پرچم امامحسین (ع).
از محمدعلی میخواهیم بگوید بعد از این همه سال نوکری، چه چیزی نصیبش شده است. کمی سکوت میکند و بعد میگوید: همه عمرم با خدمت به امامحسین (ع) گذشته است. خدا هم همهچیز به من داده است؛ همسر خوب، فرزند خوب، عزت و آبرو.
در پایان هم فقط یک آرزو دارد؛ آرزویی که پس از نزدیک به نیمقرن خدمت هنوز در دلش زنده است: میخواهم به حرمت علمداری حضرت ابوالفضل (ع)، روز قیامت جزو دوستداران اهلبیت (ع) حساب شوم.
آیین یک امانت قدیمی
از شب ششم و هفتم محرم، مسئولیت محمدعلی پررنگتر میشود. بعد از نماز مغرب و عشا، همراه عزاداران به خانه پیرغلامی میروند که علم یکسال در خانه او امانت بوده است. قنبری توضیح میدهد: علم را برمیداریم، در کوچههای گلشهر میگردانیم و بعد سینهزنان به محل هیئت میآوریم.
باید سالها علمداری کرده باشی تا بدانی چطور آن را جابهجا کنی
وقتی علم به مدرسه شهیدکاشانی میرسد، در جای مشخصی برپا میشود و تا شب سیزدهم همانجا میماند. بعد از پایان مراسم دهه اول، دوباره با همان احترام و آیین به خانه پیرغلام بازگردانده میشود تا برای اربعین، دهه آخر صفر و محرم سال آینده آماده بماند. این رسم، سالهاست در هیئت حسینی گلشهر بدون تغییر ادامه دارد.
حواس علمدار همیشه جمع است
علم چوبی هیئت، فقط یک وسیله برای مراسم نیست؛ امانتی است که همه نگاهها به آن دوخته میشود. محمدعلی میگوید علمدار باید شیوه بلندکردن، حرکتدادن و سپردن علم به دیگران را بلد باشد. بعد از او، خیلی از جوانترها برای تبرک چندقدمی علم را روی دوش میگیرند، اما این خود اوست که مراقب همهچیز است.
او میگوید: باید سالها علمداری کرده باشی تا بدانی چطور آن را جابهجا کنی.
او باور دارد اگر خدای نکرده علم روی زمین بیفتد، اتفاق خوشایندی نیست. به همین دلیل، از لحظه برداشتن تا زمان برپاکردن، همه حواسش به همین امانت است.
* این گزارش دوشنبه ۱۲ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۰ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.