کد خبر: ۱۴۶۴۰
۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
کودک ده ساله محله سیدی پای ثابت اجتماعات شبانه است

کودک ده ساله محله سیدی پای ثابت اجتماعات شبانه است

محمدمهدی موسوی هر‌شب همراه خانواده در اجتماعات مردمی شرکت می‌کند. گاهی پرچم دستش می‌گیرد یا کنار موکب مشغول نقاشی پرچم می‌شود، گاه لیوان می‌شوید و به نظم‌دهی مسیر کمک می‌کند. او از سال‌های کودکی پای ثابت مسجد بوده است.

محمدمهدی موسوی ده‌ساله از همان شبی که خبر شهادت قائد امت را شنید، مسیر زندگی‌اش رنگ دیگری گرفت. پسربچه‌ای که همه او را در مسجد المهدی(عج) با صدای گرم مکبری‌اش می‌شناسند، هر‌شب همراه خانواده در اجتماعات مردمی شرکت می‌کند. گاهی پرچم دستش می‌گیرد یا کنار موکب مشغول نقاشی پرچم می‌شود، گاه لیوان می‌شوید و به نظم‌دهی مسیر کمک می‌کند.

او از سال‌های کودکی پای ثابت مسجد بوده است و حالا می‌گوید این حضور شبانه برایش فقط یک وظیفه نیست؛ احساسی است که او را هر شب به خیابان می‌کشاند با این هدف که تا آخرش در میدان بماند.

 

-چطور شد اولین شب به خیابان رفتی؟

بعد‌از آن سحری که اعلام شهادت قائد امت را از تلویزیون شنیدم و به‌دنبال آن رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبی، برای حمایت از نیرو‌های نظامی خواستند که مردم در خیابان حضور داشته باشند به‌همراه خانواده‌ام و سایر مسجدی‌ها در خیابان حاضر شدم.

-چه حسی داشتی وقتی این خبر را شنیدی؟

سحر تلخی بود. خانوادگی نتوانستیم سحری بخوریم.

-هر شب در اجتماعات حاضر بودی؟

من و خانواده‌ام تلاش کردیم برنامه‌هایمان را طوری تنظیم کنیم که در اجتماعات باشیم. اما پنج‌شش شب نتوانستیم در اجتماعات حضور یابیم.

-در این حدود ۶۵‌شبی که در خیابان بوده‌ای، چه کار‌هایی انجام داده‌ای؟

شب‌های اول پرچم ایران را به دستم می‌گرفتم و سر چهارراه می‌ایستادم. شب‌های بعدی که دیدم روی صورت بچه‌ها پرچم کشورمان را نقاشی می‌کنند، داوطلب شدم این کار را انجام بدهم. اول روی دست خودم امتحان کردم و آنها وقتی مطمئن شدند که می‌توانم، کار را به من سپردند. از اینترنت پرچم فسلطین و لبنان را نگاه می‌کردم و روی صورت بچه‌های حاضر در اجتماعات نقاشی‌اش می‌کردم. حالا سرمان شلوغ‌تر شده است و در کنار چند بسیجی دیگر، این کار را انجام می‌دهم.

-در موکب چه کار‌هایی بر‌عهده داری؟

در موکب لیوان‌های چای را می‌شویم. چای و قند برای اجتماع‌کنندگان می‌برم. در نظم و رفع ترافیک ماشین‌ها به سایر بسیجی‌ها کمک می‌کنم.

-وقتی پرچم دستت می‌گیری، چه احساسی داری؟

حس می‌کنم که در دفاع از کشورم نقش دارم. وقتی پرچم را به دستم می‌گیرم، به بزرگی کشورمان فکر می‌کنم.

-چطور با مسجد المهدی (عج) آشنا شدی؟

مادر و پدرم از فعالان مسجد المهدی (عج) هستند. از کودکی هر زمان که آنها برای اقامه نماز به مسجد می‌رفتند، همراهی‌شان می‌کردم. کوچک‌تر که بودم، در جمع‌کردن مُهر‌ها کمک می‌کردم. هر‌چه بزرگ‌تر شدم، کار‌های بیشتری را به من می‌سپردند.

-چند سال است که مکبر هستی؟

از هشت‌سالگی مکبر مسجدمان شده‌ام. البته قبلش، امام جماعت مسجد، چند‌نفر از بچه‌های مسجدی را که آمادگی مکبری داشتند، انتخاب کرد. به ما آموزش‌های لازم را داد و بعد هم مکبری را برایمان نوبت‌بندی کردی.

-در سایر فعالیت مسجد هم شرکت داری؟

بله هر زمان مراسمی باشد، برای کمک به مسجد می‌روم. این شب‌ها که بزرگ‌تر‌ها در اجتماعات شرکت می‌کنند، همراه بسیجی‌های مسجدمان به اجتماعات می‌روم.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۸ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام