غذاهای نذری مشهد، هنر زنان در ماه محرم است
این کاروان نیست که پیش میرود؛ حادثه است. این بیابانهای داغ که گامهای کاروان را به شانه میبرد. این ظهردمکرده بیابانهای تفتیده اتفاق است که بر تن دقایق، عرق کرده. کاروان، آرام آرام رهسپار میشود با صدای زنگ شتران و شیهه اسبان. کربلا، نفسنفس میزند و فرات، تشنهتر از همیشه، در خویش میجوشد و سر بر جدارهها میکوبد...
همسایه امام رضا (ع) که باشی، محرم حال دیگری دارد. به قول معروف دستت بیکار نمیماند که بنشینی و تماشاگر باشی. عاشقی رسم خودش را دارد، زن و مرد هم نمیشناسد، باید هرطور شده یک گوشه سرخ آتشش را نشان بدهد. ثامنی ۸۰ساله که باشی، حرف علمدار هیئت «چهلپایه» تا عمر داری، عاشورا به عاشورا دلت را کربلایی میکند وقتی محله پایینخیابان مشهد، روبهروی اهل هیئت دَم میگرفت «چون من بسوز تا که بدانی چه میکشم/ احساس سوختن به تماشا نمیشود.»
بچه که بود چشم میکشید محرم برسد، دور از نگاه اهل خانه زنجیر بردارد و بزند به کوچه؛ هنوز هم که هنوز است هوایی همان روزهاست کهای کاش مرد بود و بینالحرمین سینه میزد؛ یادش هست که میگوید: مثل من زیاد بودند. دلمان میخواست ما هم زنجیرزن یکی از این تکیهها باشیم، اما نمیشد. هرجایی سنت خودش را دارد
اشک که گوشه چشم را تر میکند، خودش جواب خودش را میدهد: «شاید برای همین بود که کنج خانهها را حسینیه کردند و هر زنی طور دیگری عزا گرفت. زن بودند دیگر، رسم خودشان را داشتند. زن۷۰سال پیش، جز آشپزی و دوخت و دوز که کار دیگری بلد نبود. همین هنر را هم محرم به محرم، نذر امام حسین (ع) کرد که بساط نذریپزان تا به امروز و هنوز گرم است.» اینها حرفهای ننههاجر است که مدام خیره به ملاقه مسی دسته خراطیشده کنج انبار، تکرار میکند: زناند مادر، زنها رسم خودشان را دارند.
ننههاجر همسایه دیوار به دیوار بتولخانم است که زیر درخت پاییززده انجیر نشسته و در کتری برنجی جوشآمده بادام پوست میکند. بتولخانم هفته اول محرم هرسال نذری دارد و اسم نذریپزان که باشد، زنهای محله یک هفته مانده به عاشورا خانه به خانه دقالباب میکنند؛ یک روز پای بساط سبزی پاک کردن و فرداروز، پیِ پیمانه کردن برنج، با ذکر صلوات مینشینند تا مجلس همسایه امسال هم به آبروی حسین (ع) پا بگیرد.
حلواپزان سحر عاشورا
امسال هم در حیاط کوچک خانه بتولخانم، مثل هر سال عطر گلاب و زعفران دلت را هوایی کوچه محرم و نذریپزان میکند. همسایهها هم جمعند و هر کسی به کاری مشغول است؛ یکی شکر را پیمانه میکند و دیگری مشغول تمیز کردن برنج است.
اینجا هر سال سفرههای عزا پهن است تا با اشک چشمی و بغض گلویی دل را تا ظهر عاشورا ببرد. کنارشان که بنشینی و از رسم و رسوم زنان منطقه ثامن در محرم بپرسی، بساط نقل چند سفره همیشه پهن خواهد شد. حرف را با حلواپزان سحر عاشورا شروع میکنند و معصومه خانم حسینی، یکی از همین همسایهها میگوید که یکی از نذرهایی که خیلی میان زنان اینجا رواج دارد، پخت «حلوای سحر عاشورا» است و رشته کلام را به دست کودکیاش میدهد و اینطور
تعریف میکند: سحر عاشورا مادرم وضو میگرفت و داخل مطبخ میشد. درها را میبست، پردهها را میکشید، چراغ را هم خاموش میکرد و خروسخوان با چشم سرخ بیرون میآمد. حلوا را که به مقدار یک مشت بسته بود، مثل نقل بین زنهای همسایه قسمت میکرد؛ به من و برادرم نمیداد. میگفت «خوردن آن برای بچهها و مردها حرام است.»
نفسی بیرون میدهد و اضافه میکند: حلوای عاشورا را در حجاب کامل و دور از چشم دیگران میپزند. پخت حلوا که تمام میشود، دو رکعت نماز میخوانند که در هر رکعت یک حمد و چهارده توحید دارد. بعد از سلام هم سر روی خاک میگذارند و آنقدر «یا علی (ع)» میگویند تا خوابشان ببرد. بیدار که شدند، وقت تقسیم حلواست.
زنهایی که حلوا به دستشان رسیده اول نیت میکنند و قسمتی از حلوا را میخورند، بقیه آن را هم خشک میکنند تا سال بعد که خودشان حلوا بپزند. بعد آن حلوای خشکشده را در آب حل کرده و هنگام طبخ به حلوای جدید اضافه میکنند. معصومهخانم میگوید: نمیدانم این رسم از کجا و چه وقت آمده، اما هنوز هم بین زنان ثامنی رواج دارد و آنها اینطور حاجت میطلبند و مراد میگیرند.
زن۷۰سال پیش، جز آشپزی و دوخت و دوز کار دیگری بلد نبود. همین هنر را هم محرم نذر امام حسین (ع) کرد
کنار سفره عباس (ع)
سفره دوم سفره حضرت ابوالفضل (ع) است که مریم خانم آن را کنار درد دلهایش پهن میکند و میگوید: مادرم هر سال سفره ابوالفضل (ع) داشت. یک هفته مانده به محرم حنا و قیچی را در صندوق چوبی میگذاشت و قفل میزد و تا آخر محرم و صفر، درش را باز نمیکرد. چارقد سیاهش را برمیداشت و خانه به خانه میرفت و کمک میطلبید. همسایهها هم همیشه میآمدند برای پاک کردن سبزی و خانه کنار دیگهای آش رشته، غرق بوی نعنا میشد.
آرام و سربهزیر ادامه میدهد: قدیمترها در سفره حضرت عباس (ع) تنها پخت آش رشته و پخش نان و پنیر رسم بود. زنان جمع میشدند زیارت عاشورا و دعای توسلی میخواندند و به یاد قوت ساده علی (ع) نان و نمک سر سفره میگذاشتند. در پایان هم در اتاق تاریکی شمع روشن میکردند و هرکس میان خلوت خودش حاجتش را میطلبید.
آهی میکشد و با بغضی که گلویش را گرفته میگوید: عقیده داشتند که حضرت زهرا (س) مهمان مجلسی میشود که به نیت عباس (ع) پا گرفته و به رسم نشانه، رد دست مبارکش را روی نمک آن خانه میزند. برای همین همیشه یک ظرف نمک هم روی سفره بود که با دستمالی روی آن را میپوشاندند. از میان جمع هر کسی که حاجتش روا میشد، سال بعد یک کاسه آش و نان و پنیری سر سفره میگذاشت و به همان رسم، میزبانی اهل عزا را میکرد. او عجیب معتقد است که سفرههای نذری قدیم ساده بود، زیرا رسم امامان ما سادگی بود که امروز پای همین سفرهها از یادها رفته و هزار رنگ گرفته است.
ختم صلوات سفرههایی که ساده بود
سفره صلوات یکی دیگر از سفرههای معروف منطقه ماست که همه لوازم آن از سین سفره تا تسبیحش، سبز است؛ سبزی که دل آدم را آرام میکند. فاطمه طوسی در حالی که گرد را از دیگ نذریپزان میگیرد، همصحبت زنان میشود و میگوید: قدیمترها که مثل حالا نبود رادیو و تلویزیون باشد و دعایی پخش کند تا مردم گوش بدهند.
بیشتر زنها هم بیسواد بودند؛ تعداد کمی هم که به مکتبخانه رفته بودند و چند دعا و خواندن قرآن میدانستند، به اصطلاح ملای مجلس میشدند و بساط عزای امام حسین (ع) را ختم صلوات میگرفتند. به عقیده او نبود سواد، اساس رونق سفرههای صلوات قدیم بوده، اما از آنجا که با خلوص نیت برگزار میشدهاند کسی نامراد نمیماند.
فاطمهخانم ۶۵ساله باز هم حرف سادگی را پیش میکشد و ادامه میدهد: ۱۴۰دانه تسبیح و مقداری نمک، تمام خرج یک سفره صلوات بود که زنان محل را برای روزهای محرم به خانه همسایه میکشاند. بهجز این هرچه نذر میشد، به وسع و دلخواه بانی مجلس بود؛ خواه نان و نمک باشد، خواه کباب بره.
طعم شیرین نذریپزان
کمی آنطرفتر بتولخانم که هرسال نذریپزان دارد، میگوید: نذری زنان معمولا آشرشته، شلهزرد، دیگچه یا عدسپلو کشمش است که هر کدام به طریقی پخته میشود. اما مواد اولیه آن بیشتر شیر و آرد و غلات است، زیرا این اقلام، قوت غالب امامان معصوم ما را تشکیل میداده است.
«زنان از قدیم مسئول پخت غذا در مجالس بودند.» بتولخانم این را میگوید و ادامه میدهد: از آنجاکه مشهد و منطقه ما، سر منزل کاروانها و دستههای بسیار عزاداران در ماه محرم بود، زنان به پخت غذاهایی که طعم آن شیرین باشد، ترغیب میشدند تا بتوانند هم کام عزاداران را بعد از تلخی گریه، شیرین کنند و هم بهدلیل اینکه این غذاها، انرژیزا بودند، خستگی و بیرمقی آنان را از بین ببرند.
این همسایه قدیمی اضافه میکند: بانی مجلس، روز مراسم قبل از طلوع آفتاب، مواد اولیه را آماده میکرد و با وضو، کنده را زیر دیگ آتش میزد و پس از بار گذاشتن نذری سر دیگ را که میگذاشت، دو رکعت نماز شکر به جا میآورد تا خدا به مالش برکت بدهد و مهمانش ناراضی و گرسنه از در بیرون نرود. این رسم طهارت و پاکی، روزی اهل مجلس را حلال میکرد. همینطور رسم بود نذری امام حسین (ع) با دست بیوضو سر سفره برده نشود.
سادگی حرف اول رسوم اینجا
سکینهخانم در پایان همه این حرفها به همان سادگی نخستین اشاره میکند و میگوید: هیچکدام از این سنتها در دین و کتاب نیامده است و فقط از قدیم به دلیل گرفتن حاجات مرسوم شده، حتی قبل از اسلام هم دادن نذری و قربانی مرسوم بوده، اما آنچه که اهمیت دارد، سادگی و حرمت این رسمهاست که با چشم و همچشمی و ترویج تجملگرایی باعث بدعت در دین نشود، زیرا هرچه که باعث بدعت در دین شود، نهتنها ثوابی ندارد که حرام هم هست. حرفها که تمام میشود، زنان محله میروند تا کنار آتش دیگ. دل داغدارشان را کنار خیمههای آتش گرفته کربلا بنشانند و پا به پای اسیران تمام محرم را گریه کنند.
*این گزارش پنجشنبه، ۲ آذر ۹۱ در شماره ۳۱ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

