مردم تا پای جان ایستادهاند!
هنوز در شوک خبری به سر میبرند که در سحر یازدهمین روز از ماه رمضان دریافت کردند. کسبه منطقه۴ که با ما همکلام میشوند، پیش از آن روز و آن خبر، فراز و فرودهای زیادی در زندگی دیده و با مشکلات ریز و درشتی دستوپنجه نرم کرده بودند ولی داغ شهادت حضرت آقا برایشان چیز دیگری است؛ بزرگتر و عمیقتر از آنچه تابهحال تجربه کرده بودند.
میگویند به همان اندازه که غمگین و عزادارند، منتقم خون رهبر شهید و دیگر شهدای مظلوم حملات اخیر به خاک میهن نیز هستند. آنها از وظایفشان در این شب و روزها میگویند، از عهدی نانوشته با کسی که «آقا» خطابش میکنند و تا پای جان، به پیمانشان وفادار خواهند ماند.
نه به رفتارهای هیجانی
تلویزیون مغازه، روشن است و مجری شبکه خبر، دارد از آخرین تحولات جنگ میگوید. علی یوسفی، مشاور املاک محله تلگرد، با رخت سیاه بر تن و غمی در چهره که قادر نیست آن را پنهان کند، به صفحه تلویزیون نگاهی میاندازد و درباره احساس وظیفهاش در روزهای پس از شهادت رهبر معظم انقلاب میگوید: اگر الان آقا بودند، همه ما را به آرامش دعوت میکردند.
به نظرم الان مهمترین وظیفهمان همین است. آرامش که داشته باشیم، دیگر رفتارهای نادرست و بدون فکر هم انجام نمیدهیم، مثل خریدهای هیجانی.
او به صف طویل پمپهای بنزین در روزهای اخیر اشاره میکند و با تعجب میپرسد: واقعا نمیدانم با یک باک بنزین تا کجا میشود رفت و اصلا وقتی شرایط، جنگی است جایی با امنیت مطلق وجود دارد که عازمش بشویم؟
یوسفی میگوید در خریدهای روزمرهاش، هیچ تفاوتی نسبت به پیش از جنگ، ایجاد نشده است و بدون نگرانی، بهاندازه نیاز خرید میکند؛ «دیروز رفته بودم سیبزمینی بخرم. فروشنده را میشناسم. آنقدر مال و منال دارد که اگر یک سال، خانهنشین باشد باز هم در تأمین معیشتش به مشکل نمیخورد.
بااینحال گفت، چون جنگ شده، سیب زمینی را میدهم کیلویی ۹۰هزارتومان! حرفش غیرمنطقی بود و از خرید، منصرف شدم. وقتی هم که همان فرد، شروع کرد به آه و ناله از کسادبودن بازارها، رک و راست گفتم او و امثال او هستند که با رفتارشان، بازار را خراب میکنند و آتشبیار جنگ هستند و او را به همراهی با مردم دعوت کردم»
عکس روی شیشه مغازه یوسفی، رهبر شهید انقلاب اسلامی را نشان میدهد، درحال زیارت امامرضا (ع). مرور سبک زندگی ایشان، این جملات را بر زبان یوسفی جاری میکند: چرا رفتارمان بد باشد؟ مگر آدمیزاد چقدر میخواهد عمر کند؟ چه چیز بهتر از اینکه با شهادت از دنیا برویم؟

سنگربانی در مساجد
حکایت باتریساز محله تلگرد، با کسانی که برای زندهماندن انقلاب اسلامی قدمی برنداشتهاند، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. مهدی منصوری، برایمان از دو برادر عزیزتر از جان به نامهای محمد و ایوب میگوید که در جنگ تحمیلی هشتساله، به خیل آسمانیها پیوستند. اینها را تعریف میکند تا بگوید خانوادهاش، پای این مملکت بودهاند و حالا هم که رهبرش به شهادت رسیده است، از هیچکاری برای حفظ نظام، دریغ ندارد.
از او درباره عکسهایی میپرسیم که روی دیوار و نیز پشت شیشه مغازه باتریسازیاش نصب کرده و هردو، تصویری از رهبر شهید انقلاب اسلامی است. یکی از عکسها قدیمیتر است و قدمت علاقهاش به ایشان را گواهی میدهد و نصب دیگری به پس از دریافت خبر ناباورانه شهادت ایشان برمیگردد.
جملات بریدهبریدهاش میگوید حرفزدن درباره فقدان رهبری برایش سخت است و این سوگ، روی قلبش سنگینی میکند بااینحال، وقتی صحبت از وظیفهاش در این شب و روزها میرسد، صدا صاف میکند و قاطع میگوید: مسجدها سنگرمان هستند. سنگر را نباید خالی کرد. من شبها بعد از افطار میروم مسجد صاحبالزمان (عج) در خیابان شهیدقویپیکر. دیشب حوالی ساعت۷ از مسجد با بقیه اهالی، پیادهروی را شروع کردیم بهسمت میدان گلشور و از آنجا رفتیم تا چهارراه برق. هم ابراز ارادت کردیم به رهبر شهیدمان و هم فرصت را از بعضیها گرفتیم.
مسجدها سنگرمان هستند. سنگر را نباید خالی کرد
او منظورش را از «بعضیها» اینطور باز میکند: عدهای که میخواهند اغتشاش کنند مثل اتفاقات دیماه، وقتی میبینند من و امثال من، مساجد و خیابانها را پر کردهایم، جرئت و فرصت خرابکاری پیدا نمیکنند.
گوش به فرمان رهبر جدید
انتظارمان بیهوده است. دقایق متمادی است که در سوپرگوشت در محله فجر، منتظر ایستادهایم، بلکه از فراوانی مشتریها کم شود و بتوانیم با جواد کریمیان صحبت کنیم. مغازه، از مردمی که برای خرید گوشت باکیفیت از کاسب معتمد محله مراجعه کردهاند، خالی نمیشود و ناگزیر با او، حین راهانداختن کار یکی از مشتریها همکلام میشویم.
با اندوه میگوید که دیگر کسی برایش سیدعلی خامنهای نمیشود و بخشی از قلبش را که به نام حضرت آقا سند زده است، به دیگری واگذار نخواهد کرد؛ «ایشان یکی بودند و مثل و مانند ندارند، همانطورکه شهید سلیمانی همتا ندارد. بااینحال حساب محبتم به آقا را از رفتارم با جانشین ایشان، جدا کنید.»
او ادامه میدهد: همین چندشب پیش، قانون اساسی را خواندم. منتظرم مجلس خبرگان، رهبر جدید را انتخاب کند. من همان رفتاری را خواهم کرد که بعد از رحلت امام (ره) و انتخاب حضرت آقا برای رهبری، انجام دادم. باید همگی تصمیم مجلس خبرگان را تأیید و دربرابر فرمایشات رهبر جدید تمکین کنیم.
کریمیان که خاطره تلخ آشوبهای دیماه مشهد را در ذهن دارد، به بنر نصبشده از عکس رهبر شهید انقلاب اسلامی روی سردر مغازهاش اشاره میکند و درباره اهمیت فعالیتهای فرهنگی در این شب و روزهای حساس میگوید: مطمئنم هستند کسانیکه دلشان بخواهد عشقشان را به حضرت آقا، شده با نصب یک پوستر یا پارچه سیاه ابراز کنند، اما شاید خاطره حوادث دیماه در ذهنشان مرور شود و نگران باشند به آتش آشوبگرانی گرفتار شوند که از ولایتمداری مردم، زخم خوردهاند.
من ترسی ندارم و پای اعتقادم به نظام و رهبر شهیدم ایستادهام. به آنها هم میگویم نگران نباشند و محبتشان را بیان کنند. هرچه بیشتر باشیم و بیشتر بگوییم، مزدورهای داخلی دشمن، منزویتر میشوند.

تببین با چاشنی مدارا
«آقاصادق، چندتا کیک بده.» فروشنده به مشتری قدیمیاش، «چشم، بیبی» میگوید و کار بانوی سالخورده را راه میاندازد. بعد هم میرود سراغ چسباندن یک پوستر، پشت شیشه مغازهاش. تصویرِ رهبر شهید انقلاب اسلامی است، با آن نگاه نافذ که چندروز است به روی فرازونشیبهای دنیا بسته شده است.
خوار بارفروشی صادق حسنی در محله وحید، هرروز محل آمدوشد هزارویک جور آدم با عقاید و سلیقههای فکری مختلف است. آقای حسنی که سه دهه است در این مغازه، با مشتریمداری، کاسبی میکند، امین اهالی محله است، جوری که آنها بهراحتی حرف دلشان را با او درمیان میگذارند؛ «گاهی میبینم در حرفها و تحلیلهایشان دچار خطا شدهاند؛ از اوضاع کشور گرفته تا حتی عملکرد رهبر شهید انقلاب اسلامی. در چنین وقتهایی من وظیفهام را انجام میدهم و تبیین میکنم.»
او در گفتوگو با مردم، همیشه اصل مدارا را مدنظر دارد و حواسش هست که وحدت و همدلی، نباید جای خود را به کدورت و جدایی دلها بدهد؛ «بعضیها اینطور هستند که آخر صحبتهایشان، اگر ببینند طرف مقابل مجاب نمیشود، دعوا و اوقاتتلخی به راه میاندازند. من اهل اینطور رفتارها نیستم. تندیکردن نتیجه نمیدهد و فقط باعث میشود طرف، روی دنده لج بیفتد.»
با لبخند اضافه میکند: اگر حرف بنده در پیروی از نظام و رهبر شهیدم، حق باشد که هست و دارم به وظیفه تبیین عمل میکنم، دیگر ناراحتی و عصبانیت چرا!
ما تنها نیستیم و انقلابمان جهانی شده است. برای این انقلاب جهانی هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم
نبود مشتری در این ساعت از عصر ماه رمضان را غنیمت میشمارد و چند جمله دیگر هم اضافه میکند: به همه منتقدها میگویم موقع گفتن از کاستیهای کشور، منصف باشند. مثلا امنیت کشور را ببینند، همان که این چند وقت، کمی معنی خدشهدارشدنش را چشیدهایم. همچنین میگویم نحوه و محل شهادت حضرت آقا را ببینند که باعث افتخار است. در دنیا بگردند و ببینند نمونهاش را پیدا میکنند؟

امید، تلاش، توسل
دو برادر، با رختهای سیاه بر تن، در حال رتقوفتق امورات مغازه آهنفروشیشان در محله رده هستند. جنگ برای سیدرضا و سیدحسین عبدی که از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس به شمار میروند، واژهای غریب و ناملموس نیست. جوانیشان را با آن زندگی کردند و در این راه، داغ رفقایی پاک و زلال را به چشم دیدهاند. میگویند نه آن روزها که دنیا پشت صدام بود، از هیاهوی دشمن ترسیدند و نه امروز از خطونشانکشیدنهای آمریکا و اسرائیل و فقدان رهبر شهید انقلاب اسلامی، ترسی در دل دارند.
سیدرضا، با آرامش و اطمینان، کلمات را کنار هم میگذارد و میگوید: همهچیز دست خداست. به تدبیر خداییاش، خوشبین هستم و به آینده ایران، امیدوارم. راهی که از زمان امامخمینی (ره) شروع شد و با کمک مردم، در دوره رهبری آیتالله خامنهای ادامه پیدا کرد، به سرمنزل میرسد. ما تنها نیستیم و انقلابمان جهانی شده است. برای این انقلاب جهانی و به یاد رهبر شهیدش، هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم.
او وظایفی را که برای خود ترسیم کرده است، اینطور فهرست میکند: تصمیم خبرگان رهبری را میپذیرم؛ در صحنه میمانم و خیابان را خالی نمیکنم؛ در نماز و مجالس اهلبیت (ع) از دعا برای پیروزی جبهه حق، غافل نیستم، حواسم به دوروبریهایم هست و نمیگذارم به بیراهههای فکری کشیده شوند.
سیدحسین هم با برادر همنظر است. او به صحبت شهیدحاجقاسم سلیمانی و «یقینا کُلّهُ خیر» گفتنهایش استناد میکند و میگوید: حضرت آقا رهبرمان بودند و مرجع تقلیدمان، عزیز دلمان، نورچشممان، امیدمان و همهچیزمان. با رفتنشان در ظاهر دچار مشکلاتی شدهایم، اما به قول حاجقاسم، حتما خیر است. خیر از جانب خدای حضرت آقا.
سیدحسین که این شبها، مهیای برگزاری مراسم یادبود رهبر شهید انقلاب اسلامی در منزلش است، میگوید: انقلاب را مفت به دست نیاوردیم که با شهادت رهبر، بگذاریم از دست برود. وظیفهمان را انجام میدهیم، باقیاش با خدا. توکلت علیالله
* این گزارش یکشنبه ۱۷ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.