محمد محمدی قدیمیترین گل فروش محله آزادشهر است
مهدی آخرتی| این موقع سال که میشود، بهار پیش از آنکه به خیابان و بوستان بیاید به مغازه میآید. نفس عمیقی میکشم چون میدانم بوکشیدن گلها عمر را طولانی میکند، این قانون نانوشتهای است که مادربزرگم برایم گفته بود. خنکای نسیمی که از روی گلوگیاه مرطوب میگذرد روی پوستم مینشیند و دیگر طاقت نمیآورم، به صاحب مغازه غبطه میخورم و دلم میخواهد بدانم کیست که با این همه گلزندگی میکند.
۳۳سال در کنار گلها
محمد محمدی صاحب این گلفروشی زیبا در محله آزادشهر مشهد است که ۶۵سال دارد. اسم و فامیلش هم آدم را به یاد گلمحمدی میاندازد و ذهن را خوش بو میکند. به موهایش که نگاه کنی میتوانی سن و سالش را حدس بزنی، وقتی پای حرف دلش بنشینی به گلفروشیاش افتخار میکند و میگوید: درست ۳۳سال میگذرد از زمانیکه در این محله گلفروشی دارم، وقتی که به تعداد انگشتان یک دست گلفروشی در مشهد وجود داشت.
با لهجه شیرین مشهدی ادامه میدهد: در فامیل ما هیچکس گلفروش نبود، خودم به این کار علاقه داشتم و به سوی این کار کشیده شدم و هنوز هم بعد از این همه سال علاقهام را به این کار از دست ندادهام، هرچند که بچههایم این کار را زیاددوست ندارند ولی پدرشان عاشق این کار است.
نگاهی به خیابان میاندازد و میگوید: در این سالها حتی یک لحظه فکر نکردهام که روزی بخواهم این کار را کنار بگذارم یا شغلم را عوض کنم. در روزهای اول که مغازه ام را باز کردم بسیاری از مردم محله میگفتند که در این محله گلفروشی درآمد ندارد اما من آن روزها جوان بودم و باانرژی، من تصمیم گرفته بودم همین کار را انجام بدهم برای همین هم مدتی صبر کردم و حالا بذری که کاشتهام را برداشت میکنم و نتیجه کارم را هر روز بهتر از روز دیگر میگیرم.
بهترین شغل دنیا
حرفش را با این جمله ادامه میدهد: این کار یک کار استثنائی و بهترین شغل دنیاست، یک شغل شاد که هیچوقت برایت خستهکننده نیست. افرادی که به گلفروشی میآیند حداقل برای چند لحظه غصههایشان را فراموش میکنند و شادی در چهرهشان دیده میشود و این در روحیه من هم تاثیر دارد.
همانطور که به یک مشتری پاسخ میدهد میگوید: متاسفانه گاهی مردم یادشان میرود که زندگی با گلوگیاه روحیه را شاد میکند. من که میگویم آدم باید در زندگی به دنبال شادی باشد و برای همین هر چقدر برای شادبودن هزینه کند کم است. اینکه میگویم برای شاد بودن هزینه کند نه برای اینکه بخواهم برای کارم تبلیغ کنم بلکه به این دلیل است که گلوگیاه بدون شک در روحیه تاثیر میگذارد و این را فقط وقتی میفهمید که مدت زیادی با گلوگیاه زندگی کنید.
افرادی که به گلفروشی میآیند حداقل برای چند لحظه غصههایشان را فراموش میکنند
دیروز و امروز
میخواهم بدانم چرا بعضی وقتها مردم از گلوگیاه یادشان میرود و کمتر به سمت گلفروشیها میآیند، برای همین گلفروش باسابقه محل کمی قضیه را روشن میکند: در گذشته خانهها بزرگ بود و حیاطهای بزرگ و دلبازی داشت، در حیاطها باغچههای بزرگی بود. مردم در این باغچهها گلو سبزی میکاشتند، از باغچهها که بگذریم خیلیها داخل خانههایشان گلدانهای زیبا نگه میداشتند، این باعث میشد که مردم به گلوگیاه جذب شوند و زندگیهای شادی داشته باشند.
دستش را با حالت تاسف روی میز شیشهای روبهرویش میزند و ادامه میدهد: اما امروز زندگیها جور دیگری شده است، مردم مجبورند در خانهها و آپارتمانهای کوچک زندگی کنند، برای همین هم محل مناسبی برای نگهداری از گلوگیاه ندارند علاوه بر آن دیگر روحیه این کارها را هم ندارند.
جوانها گلترند
صحبت محمد محمدی به سمت مردم امروز کشیده میشود: فروش گل نسبت به قدیم خیلی بیشتر شده ولی جمعیت هم افرایش پیدا کرده است و مردم باید در دنیای امروزی خیلی بیشتر از اینها به گلوگیاه توجه کنند. خداراشکر فرهنگ خریدن گلوگیاه در جوانترها رشد کرده، هر چند که ما مشتریهای قدیمی خیلی خوبی هم داریم که هر چند وقت یکبار میآیند و خرید میکنند.
لبی تر میکند و میگوید: جوانترها پرشور و هیجانتر هستند و در یک کلام جوانها گلترند، آنها به اینجا میآیند و برای همسرشان یا دوستی که برایشان ارزشمند است گلمیخرند زیرا میدانند بهترین چیزی که میشود با آن دوست داشتن را نشان داد گلاست.
مشتریهای محلی
گلفروش محله ما چهره مهربانی دارد و انگار لبخندی را روی لبش دوختهاند که اصلا محو نمیشود، او از قدیمیهای این محل است و در مورد مردم و محله میگوید: مردم این محله با گذشت زمان خیلی فرق کردهاند و این امر طبیعی است، همانطور که گفتم وقتی این مغازه را در این محله باز کردم خیلیها گفتند که در اینجا از گلوگیاه استقبالی نمیشود اما من صبر کردم و با چشم خودم دیدم که در این محله چه استقبالی از گلوگیاه شد.
روبانهای رنگی که پشت سرش به یک نخ آویزان شدهاند را مرتب میکند و میگوید: این استقبال آنقدر زیاد شده که میتوانم بگویم بیشتر مشتریهای من از اهالی محلهاند و مشتری رهگذری کمتر دارم. بعضی از مردم این محله ۳۳سال است که از من خرید میکنند.
گلکاری در بوستانها
حالا که حرف به سمت محله کشیده شده است دلم میخواهد نظر محمد محمدی را در مورد وضعیت محله و بوستانهای محلی بدانم، او در اینمورد میگوید: خدا مسئولان را خیر بدهد، این محله نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است. شهرداری برای زیباسازی شهر و فضاهای سبز این محله خیلی زحمت کشیده است و مردم هم این را خوب میدانند.
کسانی که از چند سال پیش این محله را به یاد دارند حرف مرا تایید میکنند. گلفروش خوشصحبت محله آزادشهر ادامه میدهد: متاسفانه تا به حال بسیار دیدهام که در بوستانها بهخصوص پارک ملت ماموران شهرداری زحمت زیادی میکشند و یک نوع گلیا گیاه را میکارند اما هنوز چند روز نگذشته که ترکیب آن را عوض میکنند و نوع گلها را تغییر میدهند. درست است که تنوع خوب است اما باید بگذارند یک گل مدتی بیشتر در یک مکان باشد تا مردم به آن عادت کنند. این کار باعث میشود مردم آن گلرا بیشتر بشناسند و به آن علاقهمند شوند.
هر گلبرای یک کار
قبلا شنیده بودم که بعضی از گلها برای مصارف خاصی استفاده میشوند و شکل نمادین به خود گرفتهاند برای همین فرصت را غنیمت میشمارم و از محمدی میخواهم در این مورد برایم توضیح بدهد: بله، همانطور که شنیدهاید بعضی از گلها حالت نمادین به خود گرفتهاند و برای کارهای خاصی آنها را میخرند، برای مثال بیشتر افراد گلسرخ را برای ابراز علاقه و هدیهدادن میگیرند.
البته به سن و سال افراد هم بستگی دارد برای مثال افراد مسن از گلمریم و گلهای عطری برای هدیه دادن استفاده میکنند. حرفش را اینطور کامل میکند: بعضی گلها هم مثل لیلیوم و آنتلیوم برای مجالس خواستگاری و عروسی بهکار میروند و بیشتر نماد شادی هستند.
بعضی از گلها هم که مقاومتر هستند به گلهای آپارتمانی معروف شدهاند، این گلها به گلهای ریشهای معروفند که بهترین و معروفترین آنها کاج مطبق، پتوس و ناز یخی است، من به کسانیکه در آپارتمان زندگی میکنند توصیه میکنم که از این گلها استفاده کنند.
گلاومد، بهار اومد
نزدیک بهار است و آقای گلفروش از استقبال این روزهای مردم از گلوگیاه میگوید: وقتی به بهار نزدیک میشویم مردم بیشتر برای خرید گلبه اینجا مراجعه میکنند، انگار وقتی بهار میآید و درختان سبز میشوند و چمنها جان میگیرند مردم هم به پیروی از طبیعت میآیند و گلمیخرند، علاقه به طبیعت در خون آدمیزاد است.
حالاگل فروش محله به مردم توصیه میکند: در هنگام عید از گلهایی مثل مریم و نرگس استفاده کنند تا سفره هفتسین را شاد و معطر کنند. در کنار این گلها یک سبد سبزه هم بگذارند با این کار یک ترکیب کامل از گیاهان خوشرنگوبو را در سفره خود دارند. من هم آرزو میکنم که مردم هر چه بیشتر با گل، این نعمت زیبای خداوند مانوس شوند و فرهنگ مردم آنقدر بالا برود که به جای عیدی به یکدیگر گل بدهند.
در هنگام عید از گلهایی مثل مریم و نرگس استفاده کنند تا سفره هفتسین را شاد و معطر کنند
عید و کلوچه برنجی
این همسایه خندان محله آزادشهر از خیلی چیزها میگوید، از عیدهای قدیم و از مردم قدیمیتر، وقتی از رسم و رسوم قدیم میگوید توجهم جلب میشود. قدیمترها رسم و رسوم با الان فرق میکرد، بهار که میآمد مردم شور و هیجان بیشتری داشتند، یادم میآید آن زمان شیرینیها مثل امروز نبود و مادر من با تنوری که در خانه داشتیم برایمان کلوچه برنجی درست میکرد و شب عید میخوردیم.
رسم خوب دیگر آنزمان این بود که عیدی را فقط به عنوان هدیه و برکت میدادند و بچهها مثل امروز توقع نداشتند که پول زیادی به عنوان عیدی بگیرند، همان اسکناسهایی که از لحاظ مادی ارزش زیادی نداشتند برای مردم آن روزگار عیدی بزرگی بود. نکته دیگر اینکه مردم آن زمان بیشتر به دیدار هم میرفتند و صلهرحم بین مردم رواج داشت. یاد آن روزها بهخیر، آن عیدها و قاشقزنیها، آن چهارشنبهسوریها و کندهآتشزدنها...
آشتی کنان با گل و سر زخمی شده!
گلفروش باسابقه خاطرات زیادی از سالهایی که در این مغازه کار میکند، دارد، یکی از آنها را برایمان تعریف می کند: سالها پیش در یک روز سرد زمستانی مردی وارد مغازه من شد، چهرهاش کمی گرفته بود و پارچهای در دست داشت، از او پرسیدم که این پارچه چیست و او گفت: داخل این پارچه یک چادر است. محمدی یادشبهخیری میگوید و ادامه میدهد: بنده خدا ۲سال با خانمش قهر بود و این چادر را برای آشتیکنان خریده بود، او به من گفت که یک گلزیبا روی آن چادر بگذارم تا او را به خانمش هدیه بدهد، به او گفتم: خودت گل را بردار، وقتی رفت تا گلرا بردارد سرش به شیشه خورد، شیشه شکست و سرش زخمی شد، از اینکه شیشه مغازه را شکسته بود بسیار ناراحت شد اما من گفتم: عیبی ندارد و با شور و هیجان او را به سمت خانهاش راهی کردم.
گل باشید اما عمرتان مانند گل کوتاه نباشد
آخرین حرفی که گلفروش محله میزند این است: از مردم میخواهم حالا که نزدیک عید است رسم و رسوم قدیم را از یاد نبرند و به دیدن اقوام و آشنایان بروند، تا بهار مثل قدیمها زیبا و دلانگیز باشد. او به جوانها توصیه میکند که در چهارشنبهسوری مراقب خودشان باشند و از وسایل آتشزای خطرناک استفاده نکنند.
آنقدر این مغازه زیباست و آقای محمدی خوشسخن و مهربان که دلم نمیخواهد از اینجا بیرون بروم، ولی مجبورم خداحافظی کنم تا او به کارهایش برسد، در همان حالی که دارد پاسخ مشتری را میدهد از مغازه بیرون میروم، از پشت شیشه دستی برایش تکان میدهم و راهم را پیش میگیرم.
* این گزارش پنج شنبه، ۲۴ اسفند ۹۱ در شماره ۴۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است.
