کد خبر: ۱۲۵۱۰
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
روایت حبیب از نوروز روزگاری غریب

روایت حبیب از نوروز روزگاری غریب

حبیب‌الله، پینه‌دوز خیابان سرخس است. روایت او از بوی عید و کفش نو و خاطراتی غریب از نوروز آن روزگار است. می‌گوید: کرسی‌ها اولین چیزی که قبل نوروز جمع می‌شد و بعد آن فرش‌ها شسته می‌شدند.

توی این خیابان که قدم بزنی، شب‌های عید هم که نباشد، سوژه‌های بسیاری هست همیشه که لزوما یک قهرمان، شاعر، دکتر و مهندس بنام نیستند. به بعضی آدم‌ها می‌توان کلی افتخار کرد، حتی اگر ته خیابانی، کوچه‌ای، بن‌بستی محل زندگی آن‌ها باشد.

کسی نمی‌داند حبیب‌ا... پینه‌دوز چند صحنه و ماجرا از زندگی به‌خاطر دارد. همین زندگی‌اش را به گمنامی گذاشته است و همین گمنامی هم دنیایی دارد که به شنیدن و خواندنش می‌ارزد.پیرمرد کاروان‌سرای بزرگ خیابان سرخس صبح تا شبش را کفش پینه می‌زند و منصفانه هم حساب می‌کند تا مشتری‌اش باشی‌. آشنا باشی یا غریبه فرقی ندارد، لبخندت را با لبخند پاسخ می‌دهد. از سرما و گرما هم بیم و هراسی ندارد. حالش کنار کفش‌ها و آدم‌ها خوب است و روزگار گرمی دارد.

کفش‌ها را به جفتی ۲ هزار، ۳ هزار ترمیم می‌کند. قیمتش گاه به ۵ و ۶ هزار هم می‌رسد، اما کار دست‌دوز و محکم است. دیگر چیزی لای درزش نمی‌رود. عمری کار می‌کند. حالا کمتر کسی کفشش را پینه و ترمیم می‌کند؛ جفت‌جفت کفش می‌خرند.

پینه‌دوزی در گذشته روزهای آخر اسفند رونقش بیشتر می‌شد. این را حبیب با لبخند می‌گوید و می‌شود سرفصل گفتگوی من و او در یک غروب سرد زمستانی‌. چوب‌های آتش‌گرفته، گرمم می‌کند اما حبیب‌ا... سرش گرم کار است و سرما و زمستان را متوجه نیست.

کار هر روزه‌اش است. می‌گوید لطف صاحب کاروان‌سراست که اجازه داده بدون اجاره اینجا بنشیند و مشتری هم دارد. شب که تاریک می‌شود، بساطش را جمع می‌کند تا روز و صبحی دیگر...

از پینه و پینه‌دوزی همین اندازه می‌داند؛ سوزن بلند که دست‌هایش را زمخت و سخت کرده است و کار سال‌های سالش است اما از نوروز و بهار تا دلت بخواهد حرف دارد. عمر حاج‌حبیب به هفتاد می‌رسد، با نوروزهایی تماشایی که به‌خاطر دارد‌. وقت گفتن از آن هم لبخند می‌زند مثل هر روز و همیشه. این‌ها را از سال‌های رفته عمرش تعریف می‌کند.

 

کرسی‌ها اول جمع می‌شد

از اوایل آبان هوا رو به سردی می‌گذاشت. آذر و دی و بهمن، سه ماهی بود که مردم اول شب به خانه‌هایشان می‌رفتند، به‌خاطر اینکه غروب و تاریکی خیلی زود می‌آمد.

بهمن که سر‌می‌رسید، زمین یخ نمی‌گرفت و خانه‌ها قندیل نمی‌بست و خانم‌های خانه‌دار باید جارو به دست می‌گرفتند. اولین کاری که می‌کردند، جمع‌کردن کرسی‌ها بود. بهار که می‌آمد، کرسی جایی میان خانه‌ها نداشت. اصلا تا کرسی بود، رفت‌و‌روب و خانه‌تکانی جایی نداشت؛ برای خانه تکانی اول از همه کرسی‌ها را جمع می‌کردند.

در زیر‌زمین خانه‌ها گلوله‌های خاکه زغال و زغال درشت داخل گونی‌ها ته کشیده بود که اول باید با آن‌ها خداحافظی می‌کردیم‌. کرسی‌ها فرستاده می‌شدند به زیرزمین خانه‌ها؛ همان‌جایی که همیشه بوی نا و کهنگی می‌داد.

 

تشک‌ها را باد می‌دادند

فرش‌ها حتما شسته می‌شد در حیاط و کوچه‌ها و رویه لحاف و تشک‌ها را باز می‌کردند و باد می‌دادند.

 

روایت حبیب از نوروز روزگاری غریب

 

مس‌ها سفید می‌شد

از یک ماه مانده به عید، فریاد «آهای مس سفید می‌کنم» در کوچه‌ها به گوش می‌رسید. خیلی‌ها می‌خواستند ظروف مسی‌شان را سفید کنند؛ به‌خاطر همین درکنار کوچه استاد سفید‌گری بساطش را پهن می‌کرد.

بوی قلع همه جا را می‌گرفت. شاگرد مسگر با چرخش پا مس‌ها را می‌زدود تا سفید شود.

همه می‌خواندند عید در راه است. آب حوض‌ها و آب‌انبارها بعداز یک زمستان سرد و طولانی باید عوض و گل‌ولای چند ماه از آن برداشته می‌شد‌. این کارِ مرد خانه بود که باید دست‌به‌کار می‌شد و با دو سطل می‌رفت تا آب‌انبار و آن‌ را خالی می‌کرد.

گل‌و‌لای ته‌نشین‌شده را به‌خوبی از ته آب انبار می‌زدودند و دوباره دیوار را می‌تراشیدند تا آب، طراوت و جلای بیشتری داشته باشد‌. آب‌های مانده را کنار باغچه می‌ریختند تا درختان جوانه‌زده سیراب شوند. گل‌های بنفشه از میان آخرین بر‌ف‌های اسفند بیرون می‌آمدند.

بعضی‌ها هم هوس درست‌کردن کاهگل‌های جدید را داشتند. کاه و خاک و نمک را با هم می‌آمیختند تا کاهگل جدید درست کنند و بویی راه می‌انداختند که همه محله را می‌گرفت.

قرابه‌های سرکه جمع می‌شد

کوزه‌های ترشی و قرابه‌های سرکه و انواع و اقسام ظروف رب باید از کنار حیاط جمع می‌شد. بهار، فصل میوه‌های تازه و سبز و نوبرانه بود‌؛ میوه‌هایی که بعداز یک زمستان پر از برف و آب از راه می‌رسید.

 

ایام نوروز مرسو‌م بود که مردم روی پشت‌بام‌ها می‌رفتند و کوز‌ه‌های قدیمی را دور می‌انداختند

کوز‌ه‌ها را می‌شکستند

کوزه‌ها دور انداخته می‌شدند‌. مرسو‌م بود خیلی از مردم می‌رفتند روی پشت‌بام‌ها و کوز‌ه‌های قدیمی را دور می‌انداختند. بعضی‌ها هم سکه‌ داخل کوزه می‌انداختند تا کسی که آن را بر‌می‌دارد، برایش نماد شادی باشد. بعضی‌ها حتی گوشت‌کوب‌های کهنه و چوبی خود را می‌سوزاندند تا سال را نو و تازه‌تر آغاز کنند.

 

نذر سمنو‌پزان

خیلی‌ها رسم سمنوپزان داشتند‌. برای این کار مقداری گندم می‌کوبیدند و در ظرف قرار می‌دادند و قدری آب هم به آن اضافه می‌کردند و بعد‌از یکی‌دو روز عصاره گندم را می‌گرفتند و آن را روی آتش می‌گذاشتند و مدام هم می‌زدند و بعضی‌ها هم برای آن نذر می‌کردند.

 

خانه‌تکانی قبل‌از چهار‌شنبه‌سوری

همه خانه‌تکانی باید قبل‌از چهارشنبه‌سوری انجام می‌شد‌. آن روز خارها را جمع می‌کردند و آتش زیبایی درست می‌کردند زیر پای دختران و زنان جوان و مردها تا از روی آن بپرند و حاجت بگیرند‌‌. زن‌های خانه چهارشنبه آخر سال را آش بار می‌گذاشتند تا رشته‌های زندگی‌شان بلند و محکم باشد‌.

 

* این گزارش در شماره ۱۴۰ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱۸ اسفندماه سال ۱۳۹۳ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام