تولد در شب مهتاب، مهتاب رعنایی را شاعر و هنرمند کرد
میگویند زمانیکه متولد شده است، آسمان کاملا صاف و مهتابی بوده و همین موضوع باعث میشود که مادر، تصمیم بگیرد نام فرزند تازه متولدشده خود را «ستاره» یا «مهتاب» بگذارد. اتفاقا همین هم میشود و کودک «مهتاب» نام میگیرد.
مهتاب روزهای زندگی خود را با علاقهمندی بسیار به هنر میگذراند تا اینکه در اواخر سهسالگی درست زمانی که قرار است اتاقهای منزلشان رنگآمیزی شود، قلم را در دست میگیرد. ابتدا رنگهای مختلف را ترکیب میکند و برروی زمین، رنگ ترکیبی میسازد سپس با چرتکه از این رنگ استفاده میکند و روی دیوار اصلی اتاق، رنگینکمان نقش میکند.
همین کار او باعث میشود که پدر، استعداد فرزند را کشف کند و دیوارهای زیرزمین منزل مسکونی را به نقاشی او اختصاص دهد و این کار پدر از مهتاب رعناییِ کودک، هنرمند برجسته امروز را میسازد که ساکن محله دانشجو مشهد است و علاوهبر هنر نقاشی بر روی بوم، نویسندگی، شاعری، فیلمسازی، مجسمهسازی، موسیقی، ویترای و پیکرهتراشی را در کارنامه خود دارد.
روژان، عشق، هنر فرزانگی، غمهای شاد، فروغ، غریبه پاک، سپینود و... نام بخشی از تالیفات او در حوزه کتاب است.
م. رعنایی
آنقدر همهچیز آرام و بیسروصداست که وقتی بهدنبال نشانی برای رسیدن به دفتر هنرکدهاش میگردم، باید دقت بیشتری به خرج دهم تا درمیان آن همه تابلوهای عریض و طویل و بزرگ و کوچک تبلیغاتی مختلف در راسته بولوار دانشجو دفترش را پیدا کنم. بالاخره نشانی را پیدا میکنم. از پلههای آموزشگاهش بالا میرویم.
تابلوهای رنگوروغن بزرگ و کوچک نصبشده در راهرو کاملا مشخص میکند که قرار است به یک آموزشگاه نقاشی وارد شوم.
مقابل درِ ورودی، روی تابلوی کوچک زرد رنگ نوشته شده است: ساعت کار آموزشگاه ۹ تا ۱۳ و بعدازظهرها ۱۶ تا ۲۰. زنگ میزنم و با استقبال میزبان به داخل هنرکده وارد میشوم.
همه چیز بوی هنر میدهد؛ از درودیوار گرفته تا دوتار و سهاری که بههمراه کتاب نت موسیقی کنار میز کارش قرار دارد. مقابل پیشخوان کتابهای قطوری روی هم قرار گرفتهاند و بالای قفسه کتابخانه بزرگ که مملو از آثار و تالیفات هنرمند منطقه ماست، کارهای متعددی از هنر ویترای قرار دارد.
تا زمانیکه برای گفتگو آماده میشود، کتاب موردعلاقهام به چشمم میخورد؛ «روژان» را از روی میز برمیدارم و ورق میزنم.
تا این لحظه نمیدانستم «میم. رعنایی» نویسنده این کتاب، خانم رعنایی هنرمند برجسته منطقه ماست که اتفاقا به پیشنهاد اهالی امروز رودررویش قرار گرفتهام و قرار است صمیمانه با او گفتگو کنم.
هنر از نفسهایم جلوتر است
راه و رسم هنرمندی این است وقتی پای صحبت هنرمندان مینشینی، مسیر گفتگو خود پیش میرود. سخنش را با جشنواره ادبی عفاف و حجاب آغاز میکند؛ اینکه در جشنواره دوسهماه قبل در سراسر کشور توانست جزو ۲۵نفر برگزیده این جشنواره باشد.
با گفتن این جملات سخن را آغاز میکند، اما دلش میخواهد از اینبهبعد از عشق به هنر بگوید؛ از روح جاودانه هنر و اینکه هنر چگونه میتواند انسان را به کمال و سعادت برساند.
از اینکه هنر از نفسهایش جلوتراست تا آنجا که وقتی از او درمورد سنوسالش میپرسم ترجیح میدهد با هنر به این سوال پاسخ دهد و میگوید: سن و سال را میزان رسیدن به خدا مشخص میکند.
آن چیزی که در شناسنامه قید میشود، تنها یک الزام است، اما سن واقعی افراد را چیز دیگری به نام معنا و وصال به معبود مشخص میکند.
از تمام هنرهایم برای خلق اثر استفاده میکنم
از هر ۱۰۰کلمهای که بر زبان میآورد، بیشاز ۵۰کلمهاش به رابطه هنر و عشق و وصال و کمال ابدی اشاره دارد. میگوید: من با داستانهایم زندگی میکنم و با آنها عجین شدهام. آنقدر در داستانهایم غرق میشوم که بعداز اتمام کار، ویراستاری و طرح روی جلد را نیز خودم تهیه میکنم.
ادامه میدهد: شخصیتهای داستانهای من عمدتا با درونم عجین شدهاند؛ بههمیندلیل عمدتا با آنها در زندگی عادی نیز ارتباط دارم.
همه این مجسمهها شخصیتهای داستانهایم هستند که اتفاقا برخی از آنها طرح روی جلد کتابهایم شدهاند
از آن شخصیتها ذهنی نقاشی میکشم، سپس مجسمهشان را طراحی کرده و به گِل میآورم و بعد با استفاده از هنر پیکرهتراشی، روی مجسمههایم قلم میزنم و چهره شخصیت داستانم را درمیآورم.
اشارهای به مجسمههای اطراف میکند و میگوید: همه این مجسمهها شخصیتهای داستانهایم هستند که اتفاقا برخی از آنها طرح روی جلد کتابهایم شدهاند.
تاملی میکند و از استادش دکتر کفشچیان، سخنی را بازگو میکند: استادم همیشه به من میگفت رعنایی، تو با نقاشیهایت شعر میگویی و با داستانهایت نقاشی میکنی.
۲۱ ساعت کار، ۳ ساعت خواب
رعنایی به سردیس «مرد جنگلی» و «مجسمه داوود» اشاره میکند و در پاسخ به این سوال که چه زمانهایی را برای نوشتن اختصاص میدهد، میگوید: من در شبانهروز فقط ۳ ساعت میخوابم.
اگر غیر از این باشد، احساس بیهودگی میکنم. ساعت ۱۰ شب بعداز اتمام کارهای هنری و آموزش و تدریس تا ۱۲ بامداد استراحت میکنم و از ۱۲ بامداد تا ۳ صبح معمولا داستانهایم را دنبال میکنم.
گاه میشود چندین داستان و رمان را همزمان در دست دارم و مینویسم.
او میگوید: نویسندهای هستم که از ابتدای کار تا انتها با نوشتههایم همراه هستم؛ علاوهبر ویراستاری و انتخاب طرح روی جلد در بسیاری از موارد خودم کتابهایم را توزیع میکنم.
درمیان همه آثارش، «روژان» جایگاهی ویژه برایش دارد. دراینباره میگوید: این کتاب در هزارنسخه منتشر شد، اما مخاطبانم از تمام کشور برای این اثر با من در تماس هستند؛ گویی این کتاب دستبهدست در تمام کشور چرخیده است.
او دلیل این موفقیت را چنین عنوان میکند: شاید این کتاب بخشی از زندگی تمام مردم باشد و همین عینیتداشتن سبب جذب مخاطب حداکثری شده است.
رعنایی داشتن یک شخصیت ثابت به نام «پارسا» با ویژگیهای مثبت در همه داستانهایش را از دیگر شاخصههای داستاننویسی خود معرفی میکند و ادامه میدهد: شاید داشتن همین شخصیت ثابت است که در تمامی داستان هایم به نوشتن من مسیر میدهد.
بازگشت از برون به درون؛ راه رسیدن به کمال
این هنرمند برجسته در ادامه از مسیر کمال میگوید؛ از اعجاز کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن. ادامه میدهد: قرآن، علم فراگیری است که تا آخرالزمان همچنان در خود علم ماندگار دارد. اصلا اعجاز قرآن در همین موضوع نهفته است. ما باید با تامل در همهچیز خود را به مسیر کمال نزدیکتر کنیم. تعمق از برون به درون خود ما یکی از همین راههاست.
۲ آرزو از زبان یک هنرمند
از او درمورد خواستهها و آرزوهایش میپرسم که میگوید: دوست دارم در دنیا نامم جاودانه باشد و این چیزی است که درحقیقت پدرم از من خواسته است. علاوهبرآن دوست دارم قوی باشم؛ آنقدر قوی که هیچگاه مشکلات به من فشار نیاورند.
۶۰۰ تا ۸۰۰ هنرجو در پرونده کاری
از او درمورد تدریس و استادبودن و آموزش میپرسم که میگوید: دهدوازده سالی میشود که رسما کار تدریس و آموزش را دنبال کردهام و شاید بتوان گفت در تمام این مدت بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ هنرجو در گرایشهای مختلف را پروراندهام.
این هنرمند یادآوری میکند: هنر تمام زندگی من است و خوشبختانه همسرم نیز در این موضوع کاملا همراه است.
او به من میگوید «من تو را به دنیای هنر بخشیدهام.» بهواقع هم همین طور است. اگر هنر را از من بگیرند، انگار اکسیژن را از من گرفتهاند.
منبعی به نام آرامش
خیلی شنیدهایم که هنرمندان معمولا در دنیای خود غرق هستند. از او درمورد ارتباط با اقوام و فامیل و همسایههای محلی میپرسم که میگوید: در فامیل و همسایه معمولا وقتی عزیزی از دست میرود، از من میخواهند برای تسلی دل آن خانواده نزد داغداران بروم و صحبت کنم.
بیشتر فامیل و همسایگان میگویند با حرفهایم آرامش را به دل داغداران هدیه میکنم. من هم از این کار دریغ نمیکنم و حتما به چنین درخواستهایی پاسخ مثبت میدهم.
۳ تجربه فیلمسازی
میم. رعنایی در پرونده فعالیتهای هنری خود ساخت ۳ فیلم کوتاه را هم گنجانده است. وی دراینباره میگوید: اولین فیلم کوتاهم با عنوان «گنگ و بیصدا» در مدرسه فرهنگیان ساخته شد. موضوع فیلم هم اعتماد متقابل بود که البته آن فیلم ۲۰دقیقهای نیز در زمان خود بینظیر و موردتوجه متولیان امر بود.
سه فیلم کوتاه ساختهام که اولینش باعنوان «گنگ و بیصدا» در مدرسه فرهنگیان ساخته شد
نقاشی پرتره و مفاهیم انتزاعی را دوست دارم
او که فارغالتحصیل رشته نقاشی است، از هنر نقاشی بر روی بوم میگوید و میافزاید: در هنر نقاشی معمولا سبک خاصی در پیچش قلمها دارم و همین را هم به هنرجویانم آموزش میدهد.
رعنایی میگوید: اگر موضوعات انتزاعی بهسراغم بیایند، شاید در کمتر از دوساعت تابلویی به متراژ ۲متر را نقاشی کنم. بااینحال کشیدن پرتره و چهره را هم دوست دارم.
کشیدن کوچهباغ را اولین تجربه نقاشیاش در ششسالگی عنوان کرده و در ادامه به خاطرهای از دوران دانشگاه اشاره میکند و میگوید: در یک آزمون به همه دانشجویان گفتند خدا را نقاشی کنید. من بعداز ۱۰روز بوم سفید را ارئه دادم و گفتم خدا همه دنیاست.
کار با معلولان، بخشی از زندگی من است
این نقاش و هنرمند منطقه ما در ادامه صحبتهایش از کار با هنرجویان معلول میگوید: آموزش به معلولان، جزوی از زندگیام است. من باید ساعاتی در روز را به کار و آموزش به معلولان اختصاص دهم. اگر چنین نشود احساس بطالت و بیفایدهبودن دارم.
هنرجویان از ۳ تا ۶۵ سال
از او درمورد سن و سال هنرجویانش میپرسم که میگوید: از کودک سهساله هنرجو داشتهام تا خانم هنرجوی ۶۵ساله. در برخورد با هنرجویانم ابتدا روح آنها را واکاوی میکنم؛ مثلا روح همان هنرجوی ۶۵ساله در ۱۸سالگی متوقف شده بود و با چهارسال هنرآموزی به وی توانستم آن توقف را آزاد کنم.
آنقدر در مسیر حرفهای مهتاب رعنایی غرق شدهام که زمان فراموشم میشود. یک ویژگی گپوگفت با هنرمندان همین است. با اینکه دو ساعت از زمان ورود من به هنرکدهاش میگذرد، اصلا احساس خستگی نمیکنم.
حس پربودن و سرشارشدن دارم. از او درمورد آثار در دست اقدام میپرسم که میگوید: ۷کتاب زیر چاپ دارم و از میان آثار گفتهشده کتاب «فروغ» و «غریبه پاک» در مرحله توزیع هستند.
از او میخواهم به عنوان حسن ختام هر چه میخواهد دل تنگش بر زبان آورد. از کمبودها در حوزه هنرمندان میگوید. از نبود کمکهای مالی و تسهیلات برای نویسندگان و هنرمندان و نبود بیمه. او ادامه میدهد: از مادرم بهخاطر تمامی تشویقها و حمایتهای معنویاش تشکر میکنم.
* این گزارش پنج شنبه، ۲۱ دی ۹۳ در شماره ۱۳۱ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است.