عبدالعلی براری از فروشندگان قدیمی لوازم عزاداری در منطقه ثامن است که در مغازهاش رشتهها دلت را به زنجیر میکشد و چشمهایت با صدای خسته سنج میلرزد. او میگوید هیچ وقت این کاسبی کساد نمیشود.
چهار سالی میشود که زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، هر هفته روبه روی آرامگاه خواجهربیع یک گروه تعزیه خوان با هنرشان به شرح یکی از حوادث عاشورا میپردازند.
زنهای مشهدی محرم که میشود کنج خانهها را حسینیه میکنند و هر زنی طوری عزا میگیرد. نه نه هاجر و بتول خانم هرسال بساط آشپزی دارند و حلواپزون سحر عاشورا آنها معروف است.
عباس پوریزدیان، گلدوز قدیمی محله بالاخیابان است. او میگوید: کریمآقا فوت و فن رفتار با ابریشم را یادم داد و از من یک «اوستا گلدوز» ساخت که خوب بلد است چطور با سوزن روی تن مخملکاشانی و ترمه یزدی، گلستانی از اشکهای اسلیمی بزند.
در یکی از اتاقهای مجتمع نیکوکاری توانیابان مشهد، عدهای از هنرجویان کمتوان جسمی و حرکتی همت کردهاند و فنون یکی از ورزشهای رزمی را میآموزند. استاد مجید کارگرد بانی پاگرفتن این مرکز ورزشی است.
خانواده فاضلی قصه فراقی سیوسهساله دارند. داغ شهید جواد فاضلی چهارده ساله که هنوز هیچ نشانی از او نیست و خانواده منتظر پلاکی، تکهاستخوانی یا نامهای برای پایان همه چشمانتظاریهایشان هستند.
در مدرسه شاهد آلطاها در طبرسی، ۱۷ مخترع کوچک از ایدهها و اختراعات کوچک و بزرگشان که ثبت یا درحال ثبت شدن هستند، صحبت میکنند. همه این بچه استعدادهای درخشانی دارند.
حسینیه و مسجد امامهادی (ع) با سقف چوبی و دیوارهای قدیمی یکی از همین سایبانهای قدیمی و ساده در سهراه آیت الله قمی است که بر سر زائران و رهگذران در فرصت یک قامت گفتن تا سلام دادن، سایه میافکند.