نگاهی به زندگی و رفتار دکتر شیخ تأییدکننده این مهم است و نشان میدهد که او تا پایان عمر به سوگند پزشکی در رفتار و کردار وفادار ماند. او همزمان با کار در کارخانه قند آبکوه بهتدریج در مطبِ میدان شهدا و منزلش نیز بیمار ویزیت میکرد.
چون درگذشته برق و یخچالی وجود نداشت، برای نگهداری بستنی از یخ و نمک استفاده میشد. برای همین به آن بستنی نمکی میگفتند.
میخواهند از «شادروان مهدی معتمدی» پزشک خیری بگویند که علم و حرفه برایش وسیلهای بود تا به درد مردم برسد. میخواهند دیگران را با گروه «نیکوکاران سلامت» آشنا کنند؛ گروهی که مهدی جانش را برای آن گذاشت.
اگر بیماری در هر ساعت شب زنگ در خانه ما را به صدا درمیآورد، خانواده موظف بودند در را باز و پدر را بیدار کنند. اگر این بیمار چهاربار زنگ میزد، پدر ناراحت میشد و میگفت: «چرا زنگ سوم را زده است و شما هنوز در را باز نکردهاید؟»
جاوید شیخ، کوچکترین فرزند دکتر شیخ میگوید: من شاید درکل بهاندازه انگشتان دودست هم با ایشان شام و ناهار نخورده باشم. دلیلش روشن بود: وقت نداشت.
یکی از این پزشکان که در قلب «بوستان» مشغول درمان بیماران است، دکتر «فاطمهزهرا دودمان»، نام دارد که نهتنها از نیازمندان محله حق ویزیت نمیگیرد که هزینه نسخهشان را هم متقبل میشود.
کوچه سرشور ۵ بهدلیل قرارداشتن خانه دکترشیخ در ابتدای این معبر برای بسیاری از مشهدیها بهویژه قدیمیها آشناست.
جمشید قشنگ، پژوهشگر تاریخ شفاهی مشهد، خودش را مدیون اوسنهگوهای روستای گوارشک میداند.
دکتر مجتبی محمدیشاندیز از منشیاش خواسته اگر کسی پول ویزیت نداد به رویش نیاورد. برخی اهالی محله شهیدباهنر هم پول ویزیت را هر وقت داشته باشند قسطی میپردازند.
جزو اولین نفراتی بود که به عشق رانندگی و گرفتن فرمان و پیچاندنش به این طرف و آن طرف بعد از گرفتن گواهینامه برای خرید پیکان در مشهد ثبتنام کرد. اصغر رستمزاده خراسانی، هشتادساله در ابتدای جوانی تصدیق رانندگیاش را میگیرد و بعد از چندسال به محض آغاز تولید پیکان بهعنوان نخستین نفر از مشهد برای گرفتن این خودرو ثبتنام میکند.