امام خمینی - صفحه 2

شهید محمدعلی حنایی که در غائله ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در مشهد، مصدوم و مجروح شده بود، در روز راهپیمایی ۱۲ آذر ۵۷ با شلیک مستقیم سرهنگ معین‌طباطبایی به شهادت رسید.
داستان زندگی علی‌اکبر نائمی از روستایی در قائنِ خراسان شروع می‌شود و به بودن در میان سران و درباریانی مانند هویدا و سرهنگ جلالی و... می‌رسد و سپس به ۱۵ سال همراهی در رکاب آیت‌الله عبادی ختم می‌شود.
غلام تنومند از پایه‌گذاران جلسات هفتگی اَحکام در طرق و یکی از شاهدان عینیِ ۹ دی‌۱۳۵۷ مشهد، سربازی است که تیربارش را رها کرد و به مردم پیوست.
اهالی طرق از ژیانِ زردی یاد می‌کنند که صاحبش یک روحانی آگاه و مبارز به نام حاج آقا جاهدی بود و شاه‌دوست‌ها با پنچر کردن چرخ‌هایش، شکستن شیشه‌هایش، تلافی صحبت‌های انقلابی حاجی را سرش درمی‌آوردند.
اهالی محله طرق در زمان انقلاب شاید تعدادشان به ۳۰۰ نفر هم نمی‌رسید، اما همین افراد، راه مقابله با رژیم پهلوی را بلد بودند، از قرار‌های شبانه روی پشت‌بام بگیرید تا مبارزه‌های علنی در خیابان و گوش دادن به نوار‌های سخنرانی امام.
عالیه تقوی از خانواده شهیدان الحدادی و از بانوان تاثیرگذار آزاده‌ای است که ساکن مشهد است. او پس از تحمل اسارت و شکنجه آبان ماه سال ۶۱ درحالی که تنها بود راهی ایران شد.
بنیان گذار کبیر انقلاب پس از مشخص کردن تکلیف آستان قدس، مهم‌ترین راهکار برای بهبود شرایط خراسان را مسائل قضایی تشخیص و  دومین حکم خود را به انتخاب قاضی شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی اختصاص می‌دهند.
محمد رجب‌زاده می‌گوید: بلندگوی مسجد اعلام کرد که مراسم عزاداری رحلت حضرت امام‌خمینی (ره) در مسجد برگزار می‌شود. نه‌تنها در محله ما، که در همه محلات شهر، مردم به‌صورت خودجوش، مراسم عزاداری برپا کرده بودند.
تانک‌های رژیم برای مقابله‌با جمعیت، آماده تیراندازی بودند. من و مادرم پا به فرار گذاشتیم. بعد‌از دویدن در چند خیابان، ناگهان دیدیم در یکی از کوچه‌های اطراف حرم به نام «آسیابان» هستیم. درِ بیشتر خانه‌ها برای پناه دادن به مردم مبارز، باز بود.
اولین تابلوی نقاشی امام خمینی به دست مرتضی روحانی‌مشهدی کشیده شده است، هنرمندی که از حرفه آهنگری آغاز کرده و بعد‌ها در مغازه تابلوسازی، نقاشی را یاد می‌گیرد.
خدیجه عرفاتی بانوی انقلابی از خاطرات انقلاب و دفاع مقدس می‌گوید: بهترین خاطره من در زندگی، جاری‌شدن خطبه عقدمان توسط امام راحل در مهرماه ۱۳۵۹ و در جماران است.
شاید عده‌ای، علیرضا سربدارانِ را هر سال لنگته به تن با جلیقه و پیراهن در تلویزیون دیده باشند. وقتی در خیابان شاهنشاهی سال ۱۳۵۸ تهران ایستاده و دارد رای «آری» اش به جمهوری اسلامی را در صندوق آرا می‌اندازد.
محمد حشمتیان، دندان‌پزشک تجربی مشهدی، در روز ورود امام خمینی (ره) به ایران، پای تلویزیون، چیزی را می‌بیند که شاید فقط توجه یک دندان‌پزشک به آن جلب شود.
حجت‌الاسلام محمد پورمحمدی که در جریان حمله به مدرسه فیضیه مجروح می‌شود تعریف می‌کند: در بیمارستان یکی از من خواست که پیراهن خونی‌ام را به قیمت ۲۵‌تومان به او بدهم تا برای یادگاری نگهدارد.
ملاصالح قاری؛ جانباز و آزاده دفاع مقدس که در خرمشهر به بلبل خمینی معروف بود، در دوران اسارت به اجبار مدتی مترجم صدام می‌شود.
محمود خادم‌الخمسه می‌گوید: یک‌ربع به غروب آفتاب بود و هنوز نماز ظهر را نخوانده بودیم و دنبال امام (ره) می‌دویدیم. بعد فهمیدیم امام (ره) رفته‌اند به مدرسه علوی.
آیت‌الله شیرازی در زمره علمایی بود که بعد از سرکوب قیام مسجد گوهرشاد، همراه جمع زیادی از مجتهدان و مدرسان حوزه علمیه مشهد به تبعید فرستاده شد.
روزنامه آفتاب‌شرق برای ۸ بهمن، می‌نویسد: بیشتر خیابان‌های اطراف حرم مطهر، دیگر زیر پای تظاهرکنندگان است و همه مسیر‌ها به حرم ختم می‌شود.
یونس نیکو روایت می‌کند: هربار که در تظاهرات شرکت می‌کردم، استادکارم، آقای محمدی، می‌گفت «چه چیزی نصیبت می‌شود که به تظاهرات می‌روی؟»
حادثه ۱۰ دی آن‌قدر برای عبدالحمید اسماعیل‌پور تلخ است که انگار از ابتدای گفتگو قصد دارد همان روز را برایمان تعریف کند، روزی که به چشم خود دید زنان و دختران نوجوانی زیر چرخ‌های تانک به شهادت رسیدند.