مربی - صفحه 13

فوتسال بانوان خیلی بیشتر از فوتبال دیده می‌شود و راه پیشرفت آن با توجه به محدودیت‌هایی که خانم‌ها دارند بیشتر است. در شهر مشهد بانوان نمی‌توانند به راحتی فوتبال بازی کنند، ولی فوتسال را می‌توانیم داشته باشیم. می‌توانیم راحت برویم سالن و تمرینات بدنسازی و توپی داشته باشیم. هستند کسانی که علاقه‌مند به فوتبال باشند و بخواهند کار کنند، ولی شرایطش نیست، اما فوتسال خیلی راحت‌تر است. هم پذیرش آن برای خانواده‌ها بیشتر است، چون می‌دانند فرزندشان در یک فضای امن و راحت ورزش می‌کند و هم برای ما مربی‌ها، چون راحت‌تر می‌توانیم با بچه‌ها کار کنیم.
احمد قیطانی متولد سال١٣٦٨ مربی دلسوز بچه‌های مستعد محله کشاورز است. او کودک پرشر و شوری بوده که از دیوار راست هم بالا می‌رفته، پرانرژی، بازیگوش و پرجنب و جوش! خستگی برایش معنایی نداشته.
می‌گوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتی‌گیرها نکنید. کشتی‌گیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر می‌کنم که خودش صاحب یکی از مهربان‌ترین قلب‌هاست اما دغدغه‌مندبودنش را بیشتر در پایان گفت‌وگو حس می‌کنم. وقتی که می‌خواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکس‌برداری در سالن کشتی نمی‌شود تا مبادا تمرین بچه‌ها مختل شود. «هاشم عفت‌پناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب می‌شود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان می‌شود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتی‌گیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصه‌های بزرگ‌تر.
مشت‌های گره‌کرده‌اش را یکی‌یکی روی سنگ‌ها فرود می‌آورد و آن‌ها را تکه‌تکه می‌کند. زمان چندانی نمی‌گذرد که با هر مشتی که فرود می‌آورد، خون هم روی سنگ‌ها فواره می‌زند، اما او از حرکت نمی‌ایستد و تا آخرین سنگ ادامه می‌دهد. سنگ هزارم که شکسته می‌شود، سالن فرهنگ‌سرای غدیر می‌رود روی هوا. دخترها با چشمانی خیس از اشک شوق، چشم از استادشان برنمی‌دارند و او را تشویق می‌کنند.فاطمه عزتمند، نماینده سبک کیوکوشین‌ساکاماتو خراسان‌رضوی و مربی رزمی‌کار دختران محله پورسینا، چهارشنبه ٢٨مهرماه 1400 در سالن ورزشی فرهنگ‌سرای غدیر موفق به شکستن رکورد جهانی در رشته تمشیواری (هنر شکستن اجسام) شد.
محمدیوسف پوریوسف که این روزها تازه وارد کلاس اول ابتدایی شده است، در چهارسالگی کاراته را آغاز کرده و فقط بعد از 3ماه تمرین در مسابقات استانی سال97، مدال خوش‌رنگ طلا را به دست آورده است. افتخاراتی که از آن خود کرده و به خانه برده، از 10مدال طلا، نقره و برنز گذشته است. پسربچه‌ای کم‌حرف و خجالتی که برخلاف ظاهر آرام، مبارزی قهار و سخت‌کوش است و بیشتر حریف‌هایش را در همان راند اول ناک‌اوت می‌کند.
شاید روزی که خانواده کیانی تصمیم گرفتند فاطمه، دختر چهار ساله خود را در یک باشگاه ورزشی ژیمناستیک ثبت‌نام کنند فکرش را نمی‌کردند که روزی او به یک قهرمان در ۲ رشته ورزشی تبدیل شود. او در حالی در دو رشته ژیمناستیک و تکواندو مقام قهرمانی دارد که با توجه به سن کمش هنوز قهرمانی‌های زیادی در انتظارش است.
از روزی که خودم را شناختم یادم است پیاده می‌رفتم حرم که در محفل‌های قرآنی شرکت کنم و پیاده هم برمی‌گشتم. حتی در ازدواجم هم لطف قرآن شامل حالم شد. آبجی‌ای داشتم که ۶ ماه جلوتر برای برادرخانمم شیرینی خورده بودند. در همین رفت و آمد‌ها که بود من خانمم را دیدم. موضوع را با خانواده‌ام که مطرح کردم گفتند اول باید بروی خدمت. رفتم آموزشی‌ام را تمام کردم.وقتی می‌خواستم برگردم شنیدم که برای فلانی خواستگار می‌خواهد بیاید. شوکه شدم و دست و پایم شل شد. همان جا توی ترمینال که منتظر نشسته بودم نامه‌ای نوشتم و دادم به پدرم و گفتم وقتی رفتم بخوانید. پدرم نامه را که خوانده بود زده بود زیر گریه.
زهرا اکبری یک خاطره منفی اما تأثیرگذار در زندگی ورزشی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: در آن زمان هر چند برای مسابقه‌های مدارس و ناحیه بازی می‌کردم، اما آن‌قدر اعتماد به نفسم بالا بود که به اردوی تیم ملی و... فکر می‌کردم. سال اول راهنمایی بودم که برای مسابقه‌های المپیاد کشوری بازی می‌کردیم در آن مسابقه‌ها باختیم و مقامی کسب نکردیم. یادم می‌آید مربی‌مان به من گفت: تو نمی‌خواهد ورزش کنی. در این ورزش هیچی نمی‌شوی؛ این حرفش ملکه ذهنم شده بود و به جای اینکه دلسردم کند سبب شد تا خوب تمرین کنم.
با اینکه سال‌ها از آن روزگار می‌گذرد، شیرینی دوران نوجوانی و قرائت قرآن با پدر همراهش است و هیچ‌گاه آن را از خاطر نمی‌برد. می‌گوید پدرم و پدربزرگم چنددهه در همین محله طلاب قصابی داشتند. غلامحسین قصاب را تقریبا همه قدیمی‌های طلاب می‌شناسند. شاید بی‌تناسب باشد و کمی عجیب، اما یکی از بهترین سرگرمی‌های من و برادرم در مغازه، آموختن الفبای قرآنی بود و همراهش مشق تنوین و تشدید و مد و گوش‌دادن به تلاوت آیاتی که بیشتر عصر‌ها و در ساعتی خاص از رادیوقرآن پخش می‌شد. من هنوز آن دفتر‌ها و سرمشق‌هایی را که از پدر گرفته‌ام، مثل گنجینه‌ای نگه داشته و حفظ کرده ام.
شرح فعالیت‌هایش را که بشنوی به‌سختی می‌توانی سن و سال کمش را باور کنی. ١٢سال بیشتر ندارد اما در همین سن و سال به فعالیت‌های متفاوتی پرداخته و در هر کدام مهارتی را کسب کرده است. عروسک‌گردانی را از همان دوران کودکی دوست داشته و چند تئاتر عروسکی را توی مدرسه به روی صحنه برده است. در همین دوران قرنطینه اوقات فراغتش را به حفظ قرآن پرداخته و حالا حافظ کل قرآن است.
هاشم ارغوانی، پدر خانواده، از کودکی 2فرزندش را همراه با خود به گود زورخانه می‌برد تا با دیدن آیین و منش پهلوانی آن‌ها را با رسم مردانگی و جوانمردی آشنا کند. اکنون 25سال از آن زمان می‌گذرد و این حرکت او باعث شده‌است تا پسر ارشدش در جوانی مرشد بنام محله شود و پسر دومش باستانی‌کار و مایه افتخار او باشد.
٢٥سال بیشتر ندارد، اما در همین سن و سال کوله‌باری از تجربه و خاطره روی شانه‌هایش دارد. در کودکی به واسطه پدر و برادر کشتی‌گیرش به این رشته ورزشی علاقه‌مند می‌شود و پس از آن در رده‌های مختلف موفق به کسب مدال‌های رنگارنگ می‌شود. اما همه چیز به همین خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و مصدومیتی ناخواسته در روز‌های اوج زندگی ورزشی‌اش، انرژی و انگیزه او را می‌گیرد و از میادین دورش می‌کند. اما او که آدم کنار کشیدن و یک جا نشستن نبوده دوباره سرپا می‌ایستد و این مسیر را به شیوه‌ای دیگر طی می‌کند.
حمید مروی حالا اسمی شناخته‌شده بین اهالی فوتبال خراسان است. سیاه‌جامگان، ابومسلم، پیام خراسان و... این‌ها فقط چند تیمی است که او در آن‌ها دوره‌ای از زندگی حرفه‌ای‌اش را فوتبال بازی کرده است. علاوه بر این‌ها چندین سال هم در شهر‌ها و تیم‌های مختلف فعالیت ورزشی‌اش را ادامه داده است. او حالا مدرک مربیگری درجه ۳ آسیا را دارد و در آکادمی سنگچولی به مربیگری مشغول است، اما معتقد است که تمام این موفقیت‌ها و تجربه‌ها در دوران کودکی‌اش ریشه دارد. با افتخار می‌گوید که بچه پایین‌شهر مشهد است و فوتبال را از زمین‌های خاکی شهرک شهید باهنر شروع کرده است.
در یوگا تعادل بین جسم، ذهن و تنفس برقرار می‌شود و سیستم عصبی در حالت تعادل قرار می‌گیرد چراکه در این ورزش ابتدا حرکات گرم‌کننده انجام می‌شود که سیستم سمپاتیک مغز را فعال می‌کند و سپس حرکات خنک‌کننده و تنفسی داریم که سیستم پاراسمپاتیک را فعال می‌کند و در آخر تعادلی بین این دو برقرار می‌شود بنابراین یوگا نه تنها از لحاظ جسمی بلکه از نظر روحی و فکری نیز به افراد کمک می‌کند تا سلامت بیشتری داشته باشند.
سمانه فاطمی می‌گوید: در فینال مسابقات بین‌المللی، من و دوستم که هم‌باشگاهی بودیم در مقابل همدیگر قرار گرفتیم و در نهایت من پیروز میدان شدم. بعد از پیروزی حسابی گریه کردم از یک طرف به‌دلیل اینکه به مرحله فینال رسیدم خوشحال بودم و از طرف دیگر ناراحت بودم که چرا دوستم را ناراحت کرده‌ام و شکست داده‌ام. خوشبختانه اینجا نیز با وساطت خانم مربی همه چیز ختم به خیر شد و این بهترین خاطره من از دوران ورزش حرفه‌ای کاراته است.
روایت، داستان زندگی ورزشی فائزه رجبی، دختر هجده‌ساله محله دروی است؛ دختری سرشار از هیجان و انرژی که ده‌ها حکم قهرمانی در کارنامه ورزشی‌اش دارد؛ مقام سوم دوی امدادی کشوری در سال1394، مقام دوم کشوری در مسابقات دوی 400متر همین سال، مقام دوم دوی امدادی استانی سال1396، مقام دوم استانی در مسابقات دوی 800متر، مقام سوم مسابقات محلی جام رمضان سال1398 و... . او محصل رشته تربیت‌بدنی هنرستان فاطمةالزهرا(س) است.
حمیده هادی که در مسابقات انتخابی آسیایی مقام اول را به دست آورده، باید برای این دوره از مسابقات آماده شود بنابراین تمرینات سنگینش را آغاز می‌کند. اما هرچه درباره زمان دقیق مسابقه پرس و جو می‌کند پاسخ مشخصی دریافت نمی‌کند فقط می‌گویند احتمالا در مالزی باشد. بعد هم که با شیوع کرونا همه برنامه‌ها به هم می‌ریزد و همچنان معلوم نیست این مسابقات کی برگزار شود.
پیش‌نماز مسجد حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) در خیابان شفیعی50، طلبه ورزشکاری است که هم لباس رزم به تن می‌کند و هم داور بین‌المللی کاراته است. از این گذشته، خودش بارها در مسابقات استانی و کشوری بر سکوی قهرمانی ایستاده است. علاوه بر این، سیداسدا... سعادتی یکی از اعضای تیپ فاطمیون است که چندبار در سوریه و جبهه مبارزه با داعش حاضر شده است. 
سحر دانشور مبارز ده‌ساله محله پورسیناست که در رشته کیوکوشین کاراته فعالیت می‌کند. نوجوان بااستعداد و پرتلاشی که از هفت‌سالگی به‌واسطه خاله‌اش که مربی ووشو است، به این حوزه علاقه‌مند می‌شود. او در همین سن‌وسال کم توانسته است 4مدال مختلف کشوری و استانی کسب کند. آرزوهای زیادی هم برای آینده در سر دارد و دلش می‌خواهد روزی برسد که خودش هم مربی شود و کودکان بااستعداد این منطقه را به آرزوهایشان برساند.
راحله رجبی هنوز‌ وارد چهارمین بهار عمرش نشده بود که ‌به‌دلیل فعالیت بیش از اندازه و شور و اشتیاقی که داشت، مادر بر آن شد تا دست دختربچه‌اش را بگیرد و به سالن ورزشی مسجد محله ببرد.‌ همان سال بود که موفق شد اولین مدال طلای استانی رشته ژیمناستیک ‌را از آن خود کند. بعد از آن وارد رشته کاراته شد و موفقیت‌های پیا‌پی‌اش در‌ این حوزه، نشان داد می‌تواند کاراته‌کار موفقی باشد.